داروخانه معنوی
#رمان " #رویای_من "بر اساس داستان واقعی قسمت_شصت و دوم ✍ بخش پنجم 🌸گفتم : راستش من بیشتر از هر چ
#رمان "
#رویای_من "بر اساس داستان واقعی
قسمت_شصت و سوم✍ بخش اول
🌸گفتم وای تورو خدا نه ، یک وقت این کار و نکنین که من ازتون نمیگذرم ….
ایرج گفت : نباید بفهمیم کی با ما این کارو کرده؟ ….
عمه گفت: راست میگه ما همه داشتیم میمردیم وسط حیاط همه با هم گریه می کردیم …
اگر بلایی سرت میومد چه خاکی سرمون می ریختیم ..
🌸ایرج سرشو کوبید به دیوار من گفتم دیگه چهار شکاف باز کرد, از همه بدتر اون دوتا بچه اونقدر گریه کردن تا خوابشون برد ….
گفتم وای الهی بمیرم ، مگه اونا هم فهمیدن ….. مینا گفت: خوب معلومه مگه کسی می تونست خودشو کنترل کنه؟ ..
تورج گفت به خدا اگر این بارم زیر سر شهره باشه زنده نمی زارمش ….
🌸اونشب تا نزدیک صبح بیدار بودیم … ولی بازم وقتی رفتیم تو تخت من خوابم نمی برد و استرس داشتم تا اینکه ایرج منو بغل کرد و روی سینه اش گرفت …
مثل اینکه جای امنی پیدا کرده بودم خوابم برد …
با ناز و نوازش ترانه و تبسم از خواب بیدار شدم اونا از اینکه من گم نشده بودم ، خوشحال بودن ترانه می گفت : مامان کی تو رو برده بود ؟ مگه خودشون مامان نداشتن که تو رو بردن …..
🌸از حرفای بچه ها فهمیده بودم که هیچ کس به روحیه ی اونا فکر نکرده و هر دو ضربه ی روحی بدی خوردن…که تا مدتی جبران نمیشد کرد ……
حالا هر وقت می خواستم از خونه برم بیرون هر دو به من می چسبدن و گریه می کردن و با مکافات اونا رو راضی می کردیم و خاطرشون رو جمع که من بر می گردم و اتفاقی برام نمیفته …..
🌸بالاخره امتحانات تموم شد ولی دانشگاه هر روز شاهد حوادثی ناگوار بود و من از ترسم به هیچ کس نزدیک نمی شدم …
با تموم شدن دانشگاه و دادن پایان نامه که اونم همیشه توی وقت های بیکاری تو بیمارستان می نوشتم ….
من درسمو تموم کردم ….ولی هنوز نفهمیده بودیم که اون جریان از کجا بود و فقط مطمئن شدیم که کار ساواک نبوده …..
تا اینکه تهران شلوغ شد و حادثه ی میدون ژاله پیش اومد …….
🌸روز جمعه هفدهم شهریور بود….دکتر از من خواست که به جای ایشون برم بیمارستان و مریض هاشو ویزیت کنم ، اون همیشه این کارو می کرد بعد از هر عمل که منم همراهش بودم وظیفه ی مراقبت بعد از عمل رو به من واگذار می کرد ……
قرار شد من تا ظهر برم و به مریض ها سر کشی کنم و بر گردم خونه …
تازه چشممو باز کرده بودم که ایرج منو بغل کرد و گفت : دلم برای علی تنگ شده بریم امروز خونه ی تورج اینا ….
🌸گفتم بریم عزیزم ولی من باید یک سر برم بیمارستان و بر گردم …… طبق معمول اوقاتش تلخ شد ولی می دونست که وقتی باید برم دیگه میرم؛؛ بحث نمی کرد….
ولی من از این که اون ناراضیه خیلی معذب می شدم وحتما یک طوری از دلش در میاوردم …. اون نمی دونست که چقدر خسته ام و دوست دارم هنوز تو رختخواب بمونم و با اون و بچه ها م باشم ولی احساس وظیفه نمی گذاشت دوست داشتم کارمو به بهترین نحو انجام بدم …..نه برای اینکه بگن من خوبم فقط این یک خصلت باطنی بود که از بچگی داشتم ……..
🌸صدای ترانه از پشت در اومد..اون تازه یاد گرفته بود که دست کوچولوشو مشت می کرد و با انگشت وسط می زد به در که اجازه بگیره بیاد تو؛؛ ایرج پرید در باز کرد هر دو پشت در بودن……. تا دیدن من بیدارم پریدن روی تخت و چهار تایی شروع کردیم به بازی کردن …
ایرج یادشون داده بود که با بالش بهم بزنن و این کارو خیلی دوست داشتن وقتی اونا می خندیدن بهترین لحظات زندگی من بود …..
ادامه_دارد
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
#نماز_شب 🌙🌔
♨️ رفع فشار قبر یکی از آثار ارزشمند نماز شب
🔸 حضرت امام رضا علیه السلام درباره فوائد نماز شب فرمودند:
بر شما باد به نماز شب که هیچ بنده مومنی در آخر شب بر نمی خیزد و هشت رکعت نماز و دو رکعت شفع و یک رکعت وتر نمیگذارد و هفتاد مرتبه در قنوت خود استغفار نمیکند، مگر اینکه؛ از عذاب قبر و آتش جهنم ایمن است و عمر طولانی و روزی وسیع خواهد داشت.
(بحارالانوار ج ۸۴،ص ۱۶۱)
#نماز_شب_را_به_نیت_ظهور_میخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❄️نیایش شبانه با حضـــــرت عشق ❤ ❤
❄️ ای خدای مهربان
🤍در این شب زیبا زمستانی
❄️ عطا کن بر تک تک عزیزانم
🤍 سلامتی و عافیت..
❄️ عشق و محبت و دلخوشی..
🤍 آسایش و آرامش و
❄️ عاقبت به خیری...
🤍آمــیـــن یـــا رَبَّ 🙏
❄️ بیایید امشب آرزو کنیم
🤍 آرزوى صلح جهانی
❄️ آرزوی دنیا بدون جنگ و خونریزی
🤍 آرزوی عدالت و برابری
❄️ آرزوی دنیای بدون فقر و گرسنگی
🤍 آرزوی ظهور مولایمان امام زمان عج
❄️ آرزوى سلامتی برای همه
🤍 آرزوى صداقت ویکرنگی
❄️ آرزوى سر سبزى و بركت
🤍 آرزوى دوست داشتن و
❄️ خیلی آرزوهای خوب برای هم
🤍شــبـــتـــون خـــوش🙏
#شب_بخیر
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
هدایت شده از داروخانه معنوی
از جُملہ د؏ــــآهـــــآیے ڪہ؛
﴿شِیـــــخ جَعـــــفر مُجتهد؎﴾(رہ) مُڪرر توصّیہ مےڪَردند :
خوٰاندن ﴿زیـــــآرت ٰال یٰاسیـــــن✿ ﴾
در نُہ⁹ روزهنگام بین الطُلو؏ـــــین بود ڪِہ آثـــــآر ؏ـَــــجیبے دَر پے دٰارد۔۔۔۔♡♡♡
#سخن_بزرگان
#بین_الطلوعین
#زیارت_ال_یس
@Manavi_2
هدایت شده از داروخانه معنوی
•~🌸🌿~•
وَلےبَچہ ھآ
اَزقَضآشُدڻ نَمآزصُبحتونْبِتَرسیدْ!
میڱنْخُدآ؛
أڱہ بِخوٰادخِیر؎رو؛
أزیِہ بَندها؎بڱیرھ۔۔۔۔!!! نَمآزصُبحِشْروقضٰامےڪُنِه!
#تلنگرانهـ 💥
#نمازصبح
@Manavi_2
هدایت شده از داروخانه معنوی