eitaa logo
داروخانه معنوی
9.1هزار دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
6.2هزار ویدیو
258 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
داروخانه معنوی
#احسن_القصص 🍀سید روح الله خمینی(۸) سیر تالیفی امام از مسائل عقلی آغاز گردیده و در زمینه اخلاقیات،
🍀سید روح الله خمینی(۹) در ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۳۲۳ و در اوضاع آشفته و فضای آزادی نسبی پس از رضا پهلوی، امام در پیامی به ملت، از قیام برای خدا صحبت کرده‌اند و آن را تنها راه اصلاح دو جهان نامیده‌اند. در همین سال در پاسخ به شبهات کتاب اسرار هزارساله، به رضاخان هم تاختند و در آن ایده حکومت اسلامی و ضرورت قیام برای تشکیل آن را مطرح ساختند. در دوران مرجعیت آیت‌الله بروجردی امام از طرف ایشان عضو هیات مصلحین بودند که ماموریت اصلاح حوزه را داشت و باعث تحولاتی در حوزه شدند. در مسائل گوناگون مورد مشورت آیت‌الله بودند، مخصوصا مسائل مربوط به حکومت. یک بار در ۱۳۲۹ از طرف آیت‌الله بروجردی برای جلوگیری از اعدام عده‌ای به دیدار شاه رفتند. ادامه دارد... «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
حکمت ۲۲۱ 🔴آینده دردناک ستمکاران(اخلاقی،سیاسی) 🎇🎇#حکمت۲۲۱ 🎇🎇🎇 ✨وَ قَالَ ( عليه السلام ) : بِئْسَ
حکمت ۲۲۲ 🔸بی توجهی به بدی بدکاران(اخلاقی،اجتماعی) 🎇🎇 🎇🎇🎇 ✨وَ قَالَ ( عليه السلام ) : مِنْ أَشْرَفِ أَعْمَالِ الْكَرِيمِ غَفْلَتُهُ عَمَّا يَعْلَمُ ✅و درود خدا بر او فرمود: خود را به بي خبري نماياندن از بهترين كارهاي بزرگواران است. 💠باهم نهج البلاغه بخوانیم «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا تـــوصیّـــہ ‌ علیه‌السلام در روزهـــای آخـــر ‌ بـــرای آمـــادگے ‌: نگـــذار بـــر ذمّـــہ تـــو أمـــانـــتے بـــاشـــد، ◇◇مگـــر ايـــن‌کہ آن را أدا کـــنے و در قـــلـــب خـــود کـــينه‌ای أز مـــؤمنيـــن نگـــہ مـــدار، ◇◇ مگـــر ايـــن‌کہ آن را أز دل بيـــرون بـــرانـــے. «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
☔️ زیبای ☔️ ☔️قسمت ۵۵ ☔️تو خدایی؟ یک هفته تمام حالم خراب بود ... جواب تماس هیچ کس حتی حاجی رو ندادم ... موضوع دیگه آدم ها نبودن ... 👈من بودم و خدا ...👉 . . اون روز نماز ظهر، دوباره ساعتم زنگ زد ... ساعت مچیم رو تنظیم کرده بودم تا زمان نماز ظهر رو از دست ندم ... نماز مغرب مسجد بودم اما ظهر، سر کار و مشغول ... هشدارش رو خاموش کردم و به کارم ادامه دادم ... نمی دونستم با خودم قهرم یا خدا ... همین طور که سرم توی موتور ماشین بود، اشک مثل سیلاب از چشمم پایین می اومد ... . . بعد از ظهر شد ... به دلم افتاد بهتره برم برای آخرین بار، یه بار دیگه حسنا رو از دور ببینم ... تصمیم گرفته بودم همه چیز رو رها کنم و برای همیشه از «باتون روژ» برم ... . از دور ایستاده بودم و منتظر ... خونه اونها رو زیر نظر داشتم که حاجی به خونه شون نزدیک شد ... زنگ در رو زد ... پدر حسنا اومد دم در ... . . شروع کردن به حرف زدن ... از حالت شون مشخص بود یه حرف عادی نیست ... بیشتر شبیه دعوا بود ... نگران شدم پدر حسنا توی گوش حاجی هم بزنه ... رفتم نزدیک تر تا مراقبش باشم ... که صدای حرف هاشون رو شنیدم ... حاجی سرش داد زد _از خدا شرم نمی کنی؟ ... . ادامه دارد... 📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
☔️ #رمان زیبای #فرارازجهنم ☔️ ☔️قسمت ۵۵ ☔️تو خدایی؟ یک هفته تمام حالم خراب بود ... جواب تماس هیچ
☔️ زیبای ☔️ ☔️قسمت ۵۶ ☔️سپاه شیطان - از خدا شرم نمی کنی؟ ... اسم خودت رو می گذاری مسلمان و به بنده خدا اهانت می کنی؟ ... مگه درجه ایمان و تقوای آدم ها روی پیشونی شون نوشته شده یا تو خدایی حکم صادر کردی؟ ... اصلا می تونی یه روز جای اون زندگی کنی و بعد ایمانت رو حفظ کنی؟ ... و پدر حسنا پشت سر هم به من اهانت می کرد ... و از عملش دفاع ... بعد از کلی حرف، حاجی چند لحظه سکوت کرد ... _برای ختم کلام ... من امروز به خاطر اون جوون اینجا نیومدم ... به خاطر خود شما اومدم ... من برای شما نگرانم ... فقط اومدم بگم حواست باشه کسی رو زیر پات له کردی که دستش توی دست خدا بود ... خدا نگهش داشته بود ... حفظش کرده بود و تا اینجا آورده بود ... دلش بلرزه و از مسیر برگرده ... اون لحظه ای که دستش رو از دست خدا بیرون بکشه ، شک نکن از ایادی و سپاه شیطان شدی ... واسطه ضلالت و گمراهی چنین آدمی شدی ... . پدرش با عصبانیت داد زد ... _یعنی من باید دخترم رو به هر کسی که ازش خواستگاری کرد بدم؟ ... _چرا این حق شماست ... حق داشتی دخترت رو بدی یا ندی ... اما حق نداشتی با این جوون، این طور کنی ... دل بنده صالح خدا رو بدجورسوزوندی ... از انتقام خدا و تاوانش می ترسم که بدجور بسوزی ... خدا از حق_خودش می گذره، از اشک_بنده اش نه ... . دیگه اونجا نموندم ... گریه ام گرفته بود😭 ... به خودم گفتم تو یه احمقی استنلی ... خدا دروغ گو نیست ... خدا هیچ وقت بهت دروغ نگفت ... تو رو برد تا حرفش رو از زبان اونها بشنوی ... . . با عجله رفتم خونه ... وضو گرفتم و سریع به نماز ایستادم ... . بعد از نماز، سرم رو از سجده بلند نکردم ... تا اذان مغرب، توی سجده استغفار می کردم ... از خدا خجالت می کشیدم که چطور داشتم مغلوب شیطان می شدم ... ادامه دارد.... 📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
🌙🌔 🔹در احوالات نماز او(آیت الله قاضی) گفته اند : 💢 شب ها کم می خوابید و مکرر بیدار می شد مثل کسی که دنبالش کرده اند . این جنون الهی مگر برای او خواب گذاشته بود؛ بیدار شده و به نماز شب مشغول می شد. می گفت بیست سال تمام است که وضو دارم و بی وضو نبودم الّا حین تجدید وضو و نخوابیدم مگر با طهارت . 🔻فرزندش شبی از ایشان سوال می کند چطور شما این قدر راحت برای نماز شب بیدار می شوید؟ ایشان می‌گوید : بیدار می شوم چون باید بیدار شوم... 📚 عطش(ناگفته هایی از سیر توحیدی آیت الله قاضی رحمة الله) ص۳۸ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌙رمضان 🔹رخصت دَقُّ الـباب است 🔹بر آستان حضرت دوست، 🔸عریضه هرچه هست و 🔸حاجت دل هرچه هست، 🔹براتون آرزوی اجابت دارم 🔹ان شالله برآورده شود🙏 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا