داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓#رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۱۳ صبح شد ولی و همش خواب دیشب جلو چشمام
✍💞💞✍✍💞💞✍
💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی
💓 #دست_و_پاچلفتی
💓قسمت ۱۴
چند بار دیگه به مینا به بهانه های مختلف پیام دادم
بازم هربار تا پیام بره و جوابی بیاد قلبم تو دهنم میومد
حتی یه بار چند ساعت گذشت و جواب نداد...
اینقدر استرس داشتم که همینطوری دعا میخوندم...
خدایا یعنی ازم بدش میاد
خدایا فکرای بد نکنه
چشمام رو بستم و تند تند دعا میخوندم که دیدم پیام فرستاد
بازم اول پیامش نوشته بود...
سلام داداش
نمیدونستم چرا مینویسه داداش
میخواستم بپرسم ولی جراتشو نداشتم
.
امروز جواب کنکور میاد ولی من هیچ هیجانی ندارم...
اینقدر که سر پیام دادن به مینا استرس دارم برا جواب کنکور ندارم
ولی از یه چیز خیلی میترسم...
از اینکه مینا هم از امسال دانشگاه میره و کلی همکلاسی پسر و.... واییییی خدا
ولی نه...
مینا اینقدر با حیاست که اگه صدتا پسر هم دور و برش باشن چیزی نمیشه
.
بالاخره جواب کنکورم رو گرفتم و دیدم دانشگاه شهر خودمون قبول شدم
حس خاصی ندارم و برام بی اهمیته
.
رفتم خبر رو به مامانم گفتم و اونم گفت:
-حالا منم یه خبر برات دارم
-چه خبری مامان
-مینا هم یکی از دانشگاه های اینجا قبول شده
-واقعا ..اینجا؟! چرا شهر خودشون نزد ؟!
-نمیدونم..خاله میگفت همه انتخاباش اینجا بود
-خب حالا خاله اینا میزارن بیاد
-اره...میگه اینقدر اصرار کرد که یا امسال میره همینجا یا دیگه درس نمیخونه که شوهر خالت قبول کرد و میخواد انتقالی بگیره و دوباره برگردن
-خب کجا میرن حالا..کی میخوان خونه بگیرن؟!
-اجازه گرفتن فعلا تا خونه بخرن برن خونه مامان بزرگ بشینن...
-واییی راست میگی مامان چه خوب
-حالا چرا تو اینقدر ذوق کردی؟!
-من...نه...ذوق چیه؟!
-چشات اخه برق میزنه
-نهههه...یکم گرد و خاک رفته تو چشام
-مگه گرد و خاک بره برق میزنه
-عهههه...مامااان...اذیت نکن دیگه
-باشه بابا...نترس
-راستی مامان کی میان؟!
-هفته دیگه فک کنم
-خب تا بیان من میرم هم خونه رو گردگیری کنم هم یه رنگی بزنم به در و دیوار چون خیلی داغونه
-باشه پسرم...فقط توی خونه ی خودمون یادم نمیاد از این کارا کرده باشیا
-ماماااان
-باشه...باشه...برو کارتمو بردار یه سری چیز میز بخر یه سر و سامونی بده.
.
با گفتن حرفهای مامان دوباره بررسی تحلیل های ذهنم شروع شد.
حتما به خاطر منه که دانشگاه اینجا رو انتخاب کرده
حتما اونم منو دوست داره
.
.
چند سطل رنگ خریدم و دیوارای خونه رو رنگ زدم...یه سطل هم رنگ ابی خریدم برای توی حوض تا باز مثل قدیما خوشرنگ بشه
از حیاطمون هم چند تا گلدون شمعدونی بردم برای دور حوض
💞ادامه دارد...
✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
#نماز_شب 🌙🌔
💠امام رضا عليه السلام فرموند:
🔸«اِنَّ الْبُيُوتَ الَّتي يُصَلِّي فيها اللَّيْلَ يَزْهَرُ نُورُها لِاَهْلِ السَّماءِ كَما يَزْهَرُ نُورُ الْكَواكِبْ لِاَهْلِ الْاَرْضِ»؛
🔸خانهای كه در آن نمازشب برپا شود، براى اهل آسمان درخشش دارد؛ همان طور كه ستارهها برای اهل زمين تلالؤ دارند.
📚مستدرك الوسائل، ج 6، ص 332.
#نماز_شب_را_به_نیت_ظهور_میخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
130.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداوند هیچگاه تو را
دست خالی رها نخواهد کرد،
اگر از تو میخواهد که
چیزی را زمین بگذاری
به این دلیل است که
میخواهد چیز بهتری را برداری...
ساحل دلتون آرام
شبتون بخیر و در پناه خدا.... 🌙✨
#شب_بخیر
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
هدایت شده از داروخانه معنوی
از جُملہ د؏ــــآهـــــآیے ڪہ؛
﴿شِیـــــخ جَعـــــفر مُجتهد؎﴾(رہ) مُڪرر توصّیہ مےڪَردند :
خوٰاندن ﴿زیـــــآرت ٰال یٰاسیـــــن✿ ﴾
در نُہ⁹ روزهنگام بین الطُلو؏ـــــین بود ڪِہ آثـــــآر ؏ـَــــجیبے دَر پے دٰارد۔۔۔۔♡♡♡
#سخن_بزرگان
#بین_الطلوعین
#زیارت_ال_یس
@Manavi_2
هدایت شده از داروخانه معنوی
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا
#استوری
سہ شنبہ١٤٠٤/١٢/١٩🌹
□ألٰا ﴿یـــأبـــن ألـــحَـــسنﷺ𔘓﴾؛
⇠⇠ جـٰــانم فـــدٰایـــت
قـَــدم بردیـــده مــٰـان کےمیگـُــذٰار؎؟!
أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌤
#امام_زمان
#سهشنبههایجمکرانی
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2