eitaa logo
داروخانه معنوی
9.1هزار دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
6.2هزار ویدیو
258 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۳۱ . 🍃از زبان مجید🍃 . جلوی دانشگاه رسید
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 جذاب و نیمه واقعی 💓 💓قسمت ۳۲ مینا رو رسوندم و تو راه برگشت من موندم و کلی فکر و خیال اینکه ازکجا باید شروع کنم و چیکار باید کنم اینکه چجوری باید مستقل بشم چجوری باید شوهر ایده آل مینا بشم و تو دلش خودم رو جا کنم خودم رو گذاشتم جای مینا واقعا من هم اگه همچین پسر بی عرضه ای میومد خواستگاریم بهش اعتماد نمیکردم گیج گیج شده بودم رفتم سمت دانشگاه خودم و دیدم رو برد آگهی مسابقه ی بین المللی ای رو زده یه فکری به سرم زد شاید با اول شدن تو این مسابقه که خیلی هم معتبره بتونم یکم برا مینا خود نمایی کنم . سریع رفتم ثبت نام کردم چون مسابقه سختی بود از دانشگاه ما کسی ثبت نام نکرده بود... به جز من و زینب که قاعدتا باید یک تیم میشدیم اصلا این قضیه رو دوست نداشتم ولی مجبور بودم به خاطر مینا و به خاطر نشون دادن استقلالم مجبور بودم . به خاطر اینکه نشون بدم بی_عرضه نیستم این مسابقه برام خیلی مهم بود و به خاطر همین آزمایشگاه دانشگاه رو با التماس فراوان گرفتیم و شروع کردیم به ساختن نمونه ها... روزهای اول تنهایی میرفتم به زینب خانم چیزی نمیگفتم تا اینکه یه روز اومد و گفت: -آقا مجید ببخشید میتونم یه چیزی بگم؟ -بفرمایین؟ -شما از من بدتون میاد؟ یا از حضورم ناراحتید؟ همونطور که در حال ور رفتن با نمونه ها بودم گفتم: -نه چرا باید همچین چیزی باشه؟ -نمیدونم...ولی حس میکنم اضافی هستم -نه...اینطور نیست -اخه همه کارها رو دارید بدون اطلاع تنها انجام میدید . فهمیدم داره راست میگه و جوابی هم نداشتم... راستش نمیخواستم زیاد دور و برم باشه و حتی لحظه ای فکرم از مینا دور بشه... شمارشون رو گرفتم تا ساعتهای کارگاه رو باهاشون هماهنگ کنم... زینب دختری آروم و منطقی بود و گاهی اوقات حس میکردم با مینا دارم این پروژه رو انجام میدم توی ذهنم میگفتم الان اگه مینا اینجا به جای زینب بود چی میشد روزهای اول به جز خوندن فرمول ها و عددها با هم حرفی نمیزدیم ولی بعد چند هفته که راحت تر شدیم یه فکری به ذهنم زد . آخه زینب تنها دختری بود به جز مینا که میتونستم باهاش حرف بزنم به ذهنم زد ماجرای مینا رو براش تعریف کنم و ازش مشاوره بخوام بالاخره اونم دختره و بهتر میدونه چطور باید با دخترا رفتار کرد مشغول کار بودیم که گفتم: -خانم اصغری -بله؟ -میخواستم در مورد یه قضیه ای ازتون سئوال کنم.. -بفرمایین -والا راستش نمیدونم چجوری بگم... -راحت باشین 💞ادامه دارد... ✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌙🌔 ♨️نمازشب در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام؛ 🔸(پرهيزكاران) به هنگام شب به پا مى خيزند و آيات قرآن را با دقت و تاءميل مى خوانند و با خواندن و انديشيدن در آن ، خود را محزون مى سازند و مى كوشند كه با آن ، درد خود را درمان كنند. 🔸هر گاه به آيه اى برسند كه شوق انگيزو اميد آفرين باشد، به آن طمع ورزنده و مشتاقانه به آن نگرند. گويى پاداشى كه آن آيه بازگو مى كند در برابر ديدگان آنهاست . و چون به آيه اى برسند كه در آن ترس و بيم است ، گوش دل خويش را مى گشايند كه گويى فرياد و فغان در كنار گوش آنهاست . 🔸قامت خود را در مقابل حق خم مى كنند و پيشانى و كف دستان و زانوان سرانگشتان را بر زمين مى نهند و از خداوند بزرگ آزادى خويش را (از آتش دوزخ درخواست مى كنند و به هنگام روز، شكيبا و دانا و نيكوكار و پرهيز كار مى باشند. 📚(نهج البلاغه خطبه 193) «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚨🚨حنظله امشب، فرزندانتان در یک عملیات مشترک سایبری-موشکی غافلگیری ایجاد خواهند کرد. تلاوت سوره فتح را فراموش نکنید. «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
همین الان بخونید فقط ۲۹ آیه است نهایت ده دقیقه زمانبره
حتما حتما بخونید لطفا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا