❓یک سؤال که همه باید از خودمان بپرسیم؟
بهترین کاری که میتوانیم بکنیم این است که بنشینیم چند دقیقه خلوت کنیم ببینیم با امام زمانمان چکار کردیم؟
نگوییم جامعه خراب است و کسی به یاد امام زمان ارواحنافداه نیست. بگوییم خود من با امام زمانم چکار کردم.
یک وقتی خدا ما را میایستاند و میپرسد با امام زمانت چکار کردی؟
«وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا»(اسراء/٣۴)، میفرماید من حتما از این عهد سؤال میکنم.
خب این سؤال را قبل از اینکه خدا از شما بپرسد یک جایی بنشینید و از خودتان بپرسید. که من با امام زمانم چکار کردم؟ چقدر برای امام زمان قدم برداشتم؟ چقدر مال گذاشتم؟ چقدر جانم را برای یاری امام زمانم گذاشتم؟
نکند مثل آنها که شب عاشورا امام حسین علیهالصّلاةوالسّلام را تنها گذاشتند و دنبال زندگیشان رفتند، من هم امام زمانم را گذاشتم و سراغ زندگیام رفتم.
سر خودت هم کلاه نگذار. بگذار وجدانت به تو جواب بدهد.
💠استاد حاج آقا زعفری زاده حفظه الله تعالی
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
به یاد داشته باشید که :
سختیها، محبت الهی اند ،
زیرا که انسان،
پشت درهای بسته
به فکر ساختن کلید میفتد..
درهای رحمت
به رویت باز می شوند
اگر کلید بندگی در دستانت باشد
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
#نماز_حاجات
#حاجت
#نماز
#رفع_غم
هرکس غمی داشته باشد؛
#دورکعت_نماز بخواندو《70》بار
يَابَدِيعَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ
بگوید و بعد هزار《1000》 بار بگوید:
#اَلبَدیع
سپس صدقه دهد مراد حاصل شود.
📗شمس المعارف الکبری ص198
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
#درسهای_مکتب_عاشورا
♨️وقتی که برنامهی کربلا شروع شد "حسین بن علی علیهالسّلام" با افراد ناخالص همگام نشد، همانطوری که "حضرت بقیة الله ارواحنافداه" هیچ گاه با افراد ناخالص هماهنگ و یکی نمیشود.
لذا حضرت سید الشهداء علیهالسّلام برای اینکه افراد ناخالص را از میان اصحابش جدا کند با یک قاطعیت تمامی شب عاشورا نشست با آنها صحبت کرد و
فرمود:《امشب هر مردی در خیمههای من باشد فردا کشته میشود》 یعنی آنهایی که به خاطر دنیا پشت سر پسر "پیغمبر صلی الله علیه وآله" راه افتادهاند حواسشان جمع باشد.
⚠️"امام زمانِ" شما هم به شما همین را میگوید، آنهایی که برای دنیا، ظهور را میخواهند حواسشان جمع باشد که از دنیا خبری نیست.
《امام زمان ارواحنافداه همهمان را غربال میکند》
"امام زمان ارواحنافداه" تا شما را غربال نکند، شما را به عنوان بهترین یار خودش انتخابتان نمیکند.
♨️لذا همین جا تصمیم بگیرید.
آقایان به خدا قسم اگر تصمیم شما برای درست شدن نباشد، یک پول ارزش ندارد، تصمیم شما باید بر این باشد که از یاران {حجة بن الحسن علیهالسّلام} باشید.
"امام حسینِ" ما "امام زمان ارواحنافداه" است و کربلای ما هر جایی است که باید از امام زمان علیهالسّلام دفاع کنیم.
《کلُّ اَرضٍ کربَلا وَ کلُّ یومٍ عَاشُورا》.
پس شما تصمیم بگیرید!
💠 استاد بزرگ اخلاق حضرت آیت الله سیّد حسن ابطحی اعلی الله مقامه
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
✨﷽✨
#پندانه
✍ لطفا هیچوقت عوض نشو
🔹چند روز پیش رفتم نزد تعمیرکار مانیتور خودرو و گفتم:
ببخشید مانیتور خودروام بهنظر نیاز به تعمیر داره چون یههویی خاموش و روشن میشه و تصویرش میره.
🔸تعمیرکار گفت:
باشه، یه نگاهی بهش میندازم. ممکنه از نظر برقی یا شاید... سوخته باشه. اگه سوخته بود باید عوضش کنی.
🔹گفتم:
باشه، چک کنید ببینید چه میشه کرد. من میرم و یکیدو ساعت دیگه برمیگردم.
🔸با خودم گفتم:
خب دوسهمیلیون تومنی افتادم تو خرج.
🔹دوسه ساعت بعد رفتم سراغش و مانیتور خودرو رو سالم بهم تحویل داد.
🔸گفتم: هزینهاش چقدر میشه؟
🔹گفت:
هیچی، چیز مهمی نبود. فقط کابل سوکتش شل شده بود، سفت کردم. کار خاصی نکردم.
🔸تشکر کردم و اومدم بیرون. نشستم تو ماشین ولی دلم طاقت نیاورد. میتونست هر هزینهای رو به من اعلام کنه و منم خودمو آماده کرده بودم.
🔹بعد از چند دقیقه کنار یک شیرینیفروشی توقف کردم و یک بسته شکلات گرفتم و دوباره برگشتم پیشش.
🔸بسته شکلات رو گذاشتم رو میز کارش و بهش گفتم:
دنیا به آدمهایی مثل شما نیاز داره. لطفاً هیچوقت عوض نشو.
🔹یه نگاهی بهم انداخت و متوجه موضوع شد.
🔸گفت:
آقا، حرف پدرم رو بهم زدی. اونم بهم میگه همیشه خوب باش و عوض نشو، حتی اگه همه بهت بدی کنن.
🔹تو راه برگشت به این فکر میکردم که تغییر تو آدما به تدریج اتفاق میفته. تنها چیزی که میتونه ما رو تو مسیر درستکاری و امانتداری حفظ کنه، یک جمله ساده از عزیزترین آدما تو زندگیمونه؛
🔸«آدمِ خوب! هیچوقت عوض نشو...»
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
﷽ #احکام_نماز
✅ برخی از مستحبات رکوع:
۱. پیش از رفتن به رکوع در حالی که ایستاده است تکبیر بگوید.
۲. اگر نمازگزار مرد است زانوها را به عقب بدهد و اگر زن است زانوها را به عقب ندهد.
۳. سر را پایین نیندازد و مساوی پشت خود نگه دارد.
۴. کف دست را به زانوها تکیه دهد.
۵. نگاه خود را به میان قدمهای خود بدوزد.
۶. پیش از رکوع یا بعد از آن صلوات بفرستد.
۷. پس از آن که از رکوع سر برداشت و ایستاد در حال آرامش بدن بگوید: «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ».
۸. اگر نمازگزار زن است، دست را از زانوها بالاتر بگذارد.
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
﷽ #احکام_صله_رحم
❓پرسش
منظور از صله رحم چیست؟ یعنی چه كارهایی باید بكنیم تا اطلاق صله ارحام بشود؟
📿 پاسخ
🔸صله رحم یعنی داشتن رابطه با قوم و خویش نسبی.
🔹رفت و آمد داشتن یا مرتبط بودن با یکدیگر از طریق تلفن، احوالپرسی و ... از مصادیق صله رحم است و الزام در نوع خاصی نیست.
🔺البته عرف باید بر این گونه ارتباط صحه بگذارد و با توجه به شرائط کافی بداند.
🔗محدوده رحم را عرف مشخص می کند. حتی عمو زاده ها و فرزندان آنها و ... را هم شامل می شود. بله، مثلا نسل ششم ممکن است جزء ارحام محسوب نشوند.
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
رمان #سارا
قسمت صد و هشتاد و سوم
بغضم را قورت می دهم اما پایین که نمی رود هیچ با شدت هم فوران می کند. چشمانش اندوهگین می شوند و می خواهد بیاید در آغوشم بگیرد که خودم را کنار می کشم.
دستانش را که روی هوا مانده پایین می اندازد.
-نکن با من و خودت اینکارو...
متاثر روی تخت می نشیند و کف دستانش را روی صورتش می کشد و آه عمیقش جگرم را می سوزاند اما حال خودم هم دست کمی از او ندارد می روم گوشه ی تخت دراز می کشم و پاهایم را در شکمم جمع می کنم.
برای اولین بار او یک گوشه از تخت و من گوشه ی دیگر از تختِ مشترکمان شب طولانی و سختی را به صبح می رسانیم.
**
با دل ضعفه ی شدیدی از خواب می پرم ساعت از دو بعدازظهر گذشته است و از ارسلان هم خبری نیست. وارد اشپزخانه که می شوم برگه یادداشتی را چسبیده به در یخچال می بینم.
"صبح بخیر. باید می رفتم شرکت زود بر می گردم." می خواهم که برنگردی! محکم زبانم را گاز می گیرم و از خدا می خواهم که منِ عصبی را جدی نگیرد. یک چیزی برای خودم سرهم می کنم تا از شر صدای قاروقور شکمم راحت شوم. در حال خوردن غذا همه ی افکارم بین حرف های دیشبش می چرخد. گفت که رابطه ای با او نداشته و ازدواجش با او از روی منطق بود. همین که عاشقش نبود خودش جای شکر داشت! آخر این چه شانسی است که من دارم از در و دیوار برای شوهرم کشته مرده می پاشد نمونه ی مورد نظر هم می تواند هم در این دنیا باشد هم در ان دنیا! حتی اگر بمیریم هم در ان دنیا باز رقیب دارم! مثلا تا با ارسلان وارد بهشت می شویم پروانه مانند یک حوری جلویمان ظاهر می شود و نمی گذارد در بهشت حداقل بدون نگرانی روزگار بگذرانیم! دیوانه؛ این پروانه کارهای بد بدی انجام داد؛ احتمالا جهنمی است! خوب این هم حرفیست...
اما نه؛ من اگر سارا هستم و از شانس قشنگی که دارم حتما گذرم به جهنم می افتد! حالا خوب است من و پروانه در جهنم بیافتیم و این ارسلان شانس دار در بهشت!
آن وقت حوری و پری هم به جان هم می افتند والا...
لطفا خفه شو!
پوفی می کشم و غذای نیمه خورده ام را درون سینک شوت می کنم و بدون تمیز کردن میز از آشپزخانه خارج می شوم صدای زنگ موبایلم بلند می شود نام استادم که روی صفحه ی گوشیم نقش می بندد متعجب می شوم. استاد پناهی! تماس را پاسخ می دهم و معلوم می شود که می خواهد در اموزشگاهش تدریس کنم نمی دانم چرا اما بلافاصله قبول می کنم و قول می دهم که از هفته ی اینده تدریس را شروع کنم! گوشی را که قطع می کنم ضربان قلبم تند تند می زند برای کاری که می خواهم انجام دهم و قصد گفتنش را به ارسلان ندارم!
هنوز از شوک قول و قراری که با استاد پناهی گذاشته ام بیرون نیآمده ام که در خانه باز می شود و ارسلان وارد خانه می شود از حضور زود هنگامش متعجب می شوم کیسه ی غذا در دستانش است و به من و گوشی در دستم نگاه می کند.
آرام سلام می کند برعکس من سرحال پاسخم را می دهد.
-سلام خوب خوابیدی؟
نزدیکم می شود و گونه ام را می بوسد.
-غذا خوردی؟
-فکر نمی کردم بیای خودم یه چیزی خوردم.
کیفش را روی مبل می گذارد و دستم را می گیرد.
-یه چیزی هم با من بخور!
اوه مهربان خان!
باقالا پلو با ماهیچه گرفته است و بویش اشتهایم را تحریک می کند. به روی خودم نمی آورم و بی اشتها خودم را نشان می دهم.
-خوشمزه نیست؟
نگاهش نمی کنم.
-من غذا خورده بودم.
لیوان دوغش را جلویم می گذارد.
-بخور!
عزیزم مزیرم هم نداریم خداراشکر...
پرو پرو همان جا سر جایم می نشینم و از جایم تکان نمی خورم خودش میز را جمع می کند ظرف ها را می شوید چای هم دم می کند برایمان می ریزد و روی میز می گذارد کنارش توت و باقلوا هم می آورد.
در حال خوردن چای خیره خیره نگاهم می کند من هم تماس نگاهمان را قطع نمی کنم و برای هزارمین بار باز هم اعتراف می کنم که دیوانه ی چشمانشم در کمال تاسف البته برای خودم می دانم که حتی اگر زن داشت و حتی فرزندی هم؛ باز هم می خواستمش! بر من گله ای نیست من دیوانه اش هستم دیوانه ای که دلگیر شده است و لجبازی هم از سرو کولش بالا می رود و نمی تواند جلوی سرکشی اش را بگیرد!
دقیقا از چه ناراحتم؟ پنهان کاری هایش یا...
-می تونیم حرف بزنیم!
اوه امر صادر شد.
نویسنده : رویا قاسمی
ادامه دارد 🤓
🔴دانلود نسخه کامل رمان های #سارا و #سراب_خوشبختی 👇
http://nabz4story.blogfa.com/
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2