ختم آیهای سوره فتح
. هروقت تونستید بیایداز لینک زیر چندآیه بخونید 👇
http://Tarbiapp.com/khatmfath
بسم الله🇮🇷
اگه پویش جانفدا تا حالا ثبت نام نکردی و دل دل میکنی
این نوشته رو بخون
قرار نیست به تک تک ما سلاح بدن 🗡
قرار نیست اجبارا به خط مقدم جبهه بریم
جانفدا یعنی ،
یعنی حمایت قلبی از کشورم ایران تا پای جان🥀
و این آبرویی هست برای ایران در سطح جهان
که اینهمه قلب، پای کار این وطن هست.
پس اگه خانم ۸۰ ساله ای بسم الله
اگه کودک ۱۲ ساله ای، شما هم بسم الله
شاید کار رزمی از خیلی از ماها برنیاد ولی لااقل سیاهی لشگر امام زمان باشیم.
شک نکن این غائله دیر یا زود ختم به ظهور میشه ان شاءالله
برای ثبت نام
ارسال عدد ۱ به ۳۰۰۰۱۱۵۵
یا مراجعه به janfadaa.ir
4_5996806361432725941.ogg
زمان:
حجم:
16.9M
#تحلیل_صوتی
- اخبار ضد و نقیض درباره مذاکرات پاکستان و تمدید آتش بس چه میگویند؟
- آیا اعزام حجاج در چنین شرایطی کار درستی است؟
🇮🇷#استاد_رائفی_پور
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
حکمت ۲۷۷ 🔻سوگند امام علی (اعتقادی) 🎇🎇#حکمت۲۷۷ 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : لَا وَ الَّذِي
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
حکمت ۲۷۷ 🔻سوگند امام علی (اعتقادی) 🎇🎇#حکمت۲۷۷ 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : لَا وَ الَّذِي
حکمت ۲۷۸
🔻ارزش تداوم عمل
(اخلاقی،تربیتی)
🎇🎇#حکمت۲۷۸ 🎇🎇🎇
✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ أَرْجَي مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ .
✨و درود خدا بر او فرمود: كار اندكي كه ادامه يابد، از كار بسياري كه از آن به ستوه آيي اميدواركننده تر است.
#نهج_البلاغه
💠باهم نهج البلاغه بخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا
آیــــتﷲمصبـــاحیـــزدی:
در اين ايـــام(ماه ذیالقعده و دهه اول
ذیالحجه) بـــر اســـاس روايـــات اســـلامے،
گـــفتن ذكـــر «لا اله الا الله» مستـــحـــب
و بسيـــار مـــؤكـــد اســـت.
انســـان در ايـــن ايـــام ايـــن ذكـــر را تكـــرار كـــنـــد و بگـــويـــد،
خـــدايـــا چـــون تـــو دوستـــداشتنے هستے
و چـــون تو #خـــدا هستے اين ذكـــر را
مےگـــويـــم و هيـــچ پـــاداش و عـــوضے نيـــز
نمےخـــواهـــم.
اين ذكـــر را مےگـــويـــم بہ شكـــر گـــوشهاى
بسيـــار كـــم از نعمتهـــاى بیكـــرانے كہ بہ
من ارزانے داشـــتهاى، هر چنـــد پـــاداشے
هم بہ مـــن عـــطا نفرمايے. بہ هر حـــال
بـــايد از هميـــن مـــراتب محـــدود و پـــايين
شـــروع كـــنيم تا بہ تـــدريـــج انشـــاءالله بہ
مـــراتـــب عـــالےتر نـــايـــل آييـــم.
📚به ســـوی او ص²⁸²
#سخن_بزرگان
#کلام_بزرگان
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
سلام عزیزانم یکی از هم کانالیهای عزیز درخواست دعای معرفت کامل را کردن
داخل گوگل هست ولی نمیشه کپی کرد اگر کسی کاملش را داره لطفا بفرسته پی وی بنده
ممنونم
داروخانه معنوی
💞 #رمان #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞 قسمت ۲۸ . بهم نگاه کرد و با چشمهای قرمز پر از اشکش گفت: . -چرا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
💞 #رمان #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞 قسمت ۲۸ . بهم نگاه کرد و با چشمهای قرمز پر از اشکش گفت: . -چرا
💞 #رمان
#چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞
قسمت ۲۹
.
.
زهرا:
_خاله جان این خانم.....این خانم همون کسی هستن که محمد مهدی به خاطرش دوبار رفتنش عقب افتاده بود
.
-اونکه میگفت به خاطر کامل نبودن مدارکشه
.
-دیگه دیگه
.
صورتم از خجالت سرخ شده بود و سرم رو پایین انداختم دوست داشتم میتونستم همون دقیقه برم بیرون ولی فضا خیلی سنگین بود
.
مادر سید گفت
_دخترم خیلی ممنونم ازت که اومدی.. پسرم از اونروز که اومده بود یک کلمه با ما حرف نزد ولی با دیدن شما حالش عوض شد معلومه شما با بقیه براش فرق داری
.
زهرا:
_خاله جون حتی با من
.
-حتی با تو زهرا جان
.
دخترم تو این مدت که خبر برنگشتنش رو به ما دادن یه چشمم اشک بود یه چشمم خون میگفتن حتی جنازش هم بر نمیگرده باور کرده بودم که پسرم شهید شده ولی خدا رو شکر که برگشت
.
-خدا رو شکر
.
.
یک ماه از این ماجرا گذشت
و من چندبار دیگه رفتم عیادت آقا سید و اون هم کم کم داشت با شرایط جدیدش عادت میکرد و روحیش بهتر میشد ولی همچنان میگفت که من برم پی زندگی خودم
.
-خانم تهرانی بازم میگم اون حرفهایی که توی نامه زدم رو فراموش کنید من قبل رفتنم فقط دوتا گزینه برا خودم تصور میکردم اینکه یا شهید میشم یا سالم برمیگردم اصلا این گزینه تو ذهنم نبود...شما هم دخترید و با کلی ارزو
ارزو دارید با نامزدتون تو خیابون قدم بزنید با هم کوه برید با هم بدویید ولی من..بهتره بیشتر از این اینجا نمونید
.
-نه این حرفها نیست بگید نظرتون درباره من عوض شده.بگید قبل رفتن فقط احساسی یه نامه نوشتید و هیچ حسی به من نداشتید.
.
-نه اینجور نیست.. لا اله الا الله
.
-من میرم و شما تنها بمونید توی پیله خودتون... ولی آقای فرمانده...این رو بدونید هیچ وقت با احساسات یه دختر جنگ نکنید
و فقط به کسی از عشق حرف بزنید که واقعا حسی دارید
.
-خواهرم شما شرایط من رو درک نمیکنین
.
-من حرفهام رو زدم خداحافظ
.
و از اتاق اومدم بیرون و به سمت خونه رفتم
.
.
یک هفته بعدش صبح تازه بیدار شده بودم و رو تختم دراز کشیده بودم.نور افتاب از لای پرده ی اتاق داشت روی صورتم میزد.فکر هزار جا میرفت.که مامان اروم در اتاق رو زد و اومد تو
.
-ریحانه؟؟ بیداری؟؟
.
-اره مامان
.
-ریحانه تو کلاستون به جز این پسره احسان بازم کسی...؟!
.
-چی؟! نه فک نکنم..چطور مگه؟؟
.
-اخه یه خانمی الان زنگ زد و اجازه خواستگاری میخواست میگفت پسرش هم دانشگاهیتونه
.
-چی؟! خواستگاری؟!کی بود؟
.
-فک کنم گفت خانم علوی
.
ادامه دارد......
سید_مهدی_بنی_هاشمی
کپی_با_ذکر_منبع_و_اسم_نویسنده
منبع👇
Instagram:mahdibani72
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2