.
ثبت جزخوانی هفتگی قرآن به نیت
سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج)
هم اکنون در گروه ختم قرآن
https://eitaa.com/joinchat/170918372C42e49e2bdb
وارد گروه ختم قرآن شوید و
از جزهای باقی مانده انتخاب کنید.
مهلت قرائت یک هفته
ختم آیهای سوره فتح
. هروقت تونستید بیایداز لینک زیر چندآیه بخونید 👇
http://Tarbiapp.com/khatmfath
جهت دستیابی به مطالب ، روی عبارات آبی رنگ زیر ضربه بزنید 👇🏻
🍃صوت سوره فتح
🍃متن سوره فتح
🍃صوت دعای توسل
🍃متن دعای توسل
🍃صوت دعای چهاردهم صحیفه سجادیه
🍃متن دعای چهاردهم صحیفه سجادیه
🍃صوت حدیث کسا
🍃متن حدیث کسا
🍃صوت زیارت عاشورا
🍃متن زیارت عاشورا
#روزانه
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
حکمت ۲۸۰ 🍂یاد قیامت و آمادگی(اخلاقی،اعتقادی) 🎇🎇#حکمت۲۸۰ 🎇🎇🎇 ✨وَ قَالَ ( عليه السلام ) : مَنْ تَذ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
حکمت ۲۸۰ 🍂یاد قیامت و آمادگی(اخلاقی،اعتقادی) 🎇🎇#حکمت۲۸۰ 🎇🎇🎇 ✨وَ قَالَ ( عليه السلام ) : مَنْ تَذ
حکمت ۲۸۱
💥برتری عقل از مشاهده چشم(علمی)
🎇🎇#حکمت۲۸۱ 🎇🎇🎇
✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : لَيْسَتِ الرَّوِيَّةُ كَالْمُعَايَنَةِ مَعَ الْإِبْصَارِ فَقَدْ تَكْذِبُ الْعُيُونُ أَهْلَهَا وَ لَا يَغُشُّ الْعَقْلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ
✅و درود خدا بر او فرمود: انديشيدن همانند ديدن نيست، زيرا گاهي چشمها دروغ مي نماياند، اما آن كس كه از عقل نصيحت خواهد به او خيانت نمي كند.
#نهج_البلاغه
💠باهم نهج البلاغه بخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
آیت الله حاج شیخ عبدالقائم شوشتری رحمة الله علیه:
در یک روز جمعه، بنده به مسجد مقدّس جمکران مشرّف شدم. نماز امام زمان «عَجَّل اللهُ تَعالَی فَرَجَهُ الشَّریف» را در مسجد خواندم سپس در صحن، در نقطه ای خلوت دو رکعت نماز استغاثه به حضرت را با دعای «سَلامُ الله ِ الکامِل... »را زیر آسمان خواندم.
«این دعا در مفاتیح الجنان و قبل از مناجات خَمسَ عَشَرَه است»
به خانه برگشتم و بعد از نماز خوابیدم، در خواب حضرت مهدی «عَجَّل اللهُ تَعالَی فَرَجَهُ الشَّریف» را دیدم که در کنار حرم حضرت معصومه «سلام الله علیها» به همراه چند نفر عبور می کنند ... من هم پشت سر آنها حرکت کردم ، حضرت برگشتند و به سمت من آمدند و با نوک انگشتان مبارک روی قلبم زدند و فرمودند:
((ما را یاد کردی، ما هم تو را یاد می کنیم؛ اُذْکُرُونِی اَذْکُرْکُم)) و همچنین استادی به من معرفی کردند که استفاده فراوانی از آن استاد بردم...
دوستان دیگر نیز از این دو رکعت نماز استفاده کرده و نتیجه گرفتند
#امام_زمان
#استغاثه
#داستان_کوتاه
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
💞 #رمان #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞 قسمت ۳۴ -چی شده مامان؟! . -ریحانه...ریحانه...این پسره اسمش چ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
💞 #رمان #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞 قسمت ۳۴ -چی شده مامان؟! . -ریحانه...ریحانه...این پسره اسمش چ
💞 #رمان
#چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞
.
قسمت ۳۵
.
.
-میشناسیش
.
-میشناسم.کیه؟! از بچه های دانشگاست؟؟
.
-اره
.
-کدومشون؟!
.
-اقا احسان
.
-احسان؟!
.
-اره...چیه چرا تعجب کردی؟!
.
-اخه اون که میگفت فقط
.
-نه بابا...بنده خدا میگه از اول هدفش من بودم...میگفت صحبت درباره تورو بهونه کرده بود که باهام حرف بزنه میگفت چون باباش با بابات همکاره تو رودروایسی و به زور بلند شده اومده خواستگاریت و کلی دعا کرده که تو جواب رد بدی
.
-اینا رو احسان بهت گفته؟!
.
-اولا آقا احسان و دوما اره
.
-به هر حال ان شاالله که خوشبخت بشی به آقا احسانم سلام برسون .
_ممنونم...البته از الان میدونم خوشبختم ریحانه خبر نداری هنوز هیچی نشده یه ویلا تو شمال به نامم زدن
.
-چه خوب...ولی مینا ای کاش میتونستم از جانب یه دوست باهات صحبت کنم ولی میدونم الان هرچی بگم با یه چشم دیگه ای منو میبینی..فقط برات ارزوی خوشبختی میکنم.
.
-ممنونم...نگران من نباش ریحانه...من از پس کارهام برمیام..پس منتظرتما اخر هفته
.
-مینا نمیتونم قول بدم که حتما میام
.
-حتما باید بیای...اتفاقا احسانم اصرار کرد حتما دعوتت کنم.
.
دلم برای مینا میسوخت...
میخواستم خیلی حرفها رو بهش بزنم ولی میدونستم الان فکر میکنه شاید از حسادته و ترجیح دادم سکوت کنم و براش دعا کنم خوشبخت بشه...اخه خیلی دختر مهربون و پاکیه و فقط یکم اعتقاداتش ضعیفه...
ای کاش میفهمید خوشبختی فقط ویلا و ماشین و... نیست. و اصل کاری اون #ارامشیه که باید حس بشه..
.
.
وقتی ماجرای خواب مامان رو به زهرا تعریف کردم کلی پشت تلفن گریه کرد و گفت از وقتی سید ماجرا رو شنیده همیشه تو خودشه و میگه ای کاش کاری از دستش برمیومد.
.
تا اینکه یه روز صبح که بابا داشت از خونه بیرون میرفت و در کوچه رو باز کرد دید اقا سید پشت در با ویلچر نشسته..
.
-سلام علیکم
.
-سلام...بازم شما؟!
.
-اومدم که جواب قطعیمو بگیرم وبرم
.
-من که بهتون جواب دادم...گفتم شما برای دختر من مناسب نیستید
.
-شما جواب دادید ولی من میخوام از زبون دخترتون بشنوم.چون تو این زمینه نظر هیچکسی به جز ایشون برای من مهم نیست
.
-ببین آقا پسر...اوندفعه با احترام گفتم که این موضوع رو فراموش کنین ولی ایندفعه اگه مزاحم بشین دیگه احترامی نیست و پلیس خبر میکنم.
.
-لا اله الا الله...فک نکنم خواستگاری جرم باشه البته شاید توی محله شما جانبازی جرم باشه...
نمیدونم...ولی آقای محترم...شما حرفاتونو زدین منم میخوام حرفامو بزنم...
.
.
ادامه_دارد....
کپی_با_ذکر_منبع_و_اسم_نویسنده
سید_مهدی_بنی_هاشمی
منبع👇
Instagram:mahdibani72
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
💞 #رمان
#چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞
.
قسمت ۳۶
.
.
-گوش میدم فقط سریع تر چون کلی کار دارم...
.
-اقای تهرانی اینجا نیومدم درباره نحوه تامین زندگیم و این چیزها حرف بزنم..صحبت درباره این چیزها جاش توی جلسه خواستگاریه البته اگه اجازه بدید.
امروز فقط اومدم فقط درباره دلم حرف بزنم...
اقای تهرانی من حق میدم شما نگران آینده دخترتون باشید ولی...
اقای تهرانی .. من همه جا گفتم که عشق اول من جهاد و شهادته و همونجور هم که میبینید تو راه این عشقم پاهامو از دست دادم..قطعا همسر ایندم هم که عشق زندگیم حساب میشه به همین اندازه برام مهمه و پاهام که چیزی نبود حاضرم سرم رو هم برای خوشبختیش از دست بدم و چیزی کم نزارم.
.
وقتی صحبت هاشون به اینجا رسید با خودم دل دل میکردم که بیرون برم یا نه
استرس عجیبی داشتم
پاهام سست شده بود...ولی اخه ریحانه از چی میترسی؟! مرگ یه بار شیون هم یه بار...
مگه اینهمه دعا نخوندی که سالم برگرده از سوریه؟!
خوب الان برگشته و پشت در خونت وایساده.
چرا این دست و اون دست میکنی...
اگه دلش بشکنه و دیگه بر نگرده چی؟!
.
اب دهنمو قورت دادم و در رو اروم باز کردم..
.
اقا سید وسط حرفاش بود.
.
یهو بابام گفت:
-تو چرا اومدی دختر
.
-بابا منم یه حرف هایی دارم
.
-برو توی خونه شب میام حرف میزنیم
.
-نه...میخوام ایشونم بشنون
.
-گفتم برو توی خونه
.
که اقا سید گفت:
اقای تهرانی همونجور که گفتم امروز اومدم فقط نظر ایشونو بشنوم و نظر هیچکسی به جز ایشون برام مهم نیست.پس بهتره حرفشونو بزنن
.
-نظر ایشون نظر پدرشه
.
-بابا...نه
.
-چی گفتی؟!
.
-بابا من نمیدونم توی ذهن شما از این آقا چی ساختید کسی ساختید که دنبال پول شماست یا هر چیز دیگه نمیدونم دربارشون چه فکری میکنید و نظرتون چیه...
حتما فکر میکنید فقط این اقا خواستار ازدواج با من و... هست و یکی هست مثل بقیه خواستگارام
اما باید بهتون بگم که منم....
تو تمام اون دقایقی که احسان خواستگاریم اومده بود و من جواب رد دادم من توی فکرم این اقا بود. علت عوض شدن و تغییر پوشش و ظاهرم دلیل شروعش این اقا بود..اصلا اول من به ایشون ...
.
سید سرشو پایین انداخته بود
و هیچی نمیگفت و بابا هم هر دیقه تعجبش بیشتر میشد
.
-بابا جان...
فکر کنم با این حرفهام فهمیده باشین نظر من و شما یکی نیست
.
.
ادامه_دارد....
نويسنده✍
سید_مهدی_بنی_هاشمی . .
کپی_با_ذکر_منبع_و_اسم_نویسنده
منبع👇
💟Instagram:mahdibani72
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2