eitaa logo
داروخانه معنوی
9.1هزار دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
6.2هزار ویدیو
258 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امروزدوشنبه ختم انعام داریم هر کس مایله شرکت کنه وارد لینک زیر بشه .هم میتونید سوره رو کامل بخونید هم یک قسمت ۵۵ آیه ای .لطفا اسم و فامیلیتون رو بنویسیدو اعلام کنید کامل میخونید یا یک قسمت تااسمتون تو لیست ثبت بشه روزهای شنبه ختم سی جزء قرآن روزهای دوشنبه ختم انعام هدیه برای ظهور و سلامتی آقا جانمون حضرت مهدی(عج) لینک گروه👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/170918372C42e49e2bdb
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ختم آیه‌ای سوره فتح . هروقت تونستید بیایداز لینک زیر چندآیه بخونید 👇 http://Tarbiapp.com/khatmfath
حجت الاسلام شیخ عبدالزهراخلاصه مباحث نجومی-1405.02.04_4.mp3
زمان: حجم: 3.7M
💠🔹تشریح منابعی که بر اساس آنها پیش بینی جنگ وحوادث آن ونیز شهادت رهبر عزیزمان وحتی مرحله بندی بودن جنگ صورت گرفته! 💠🔹بیان اجمالی آنچه در جلسات درسی والبته خصوصی گفته شده و متاسفانه در فضاهای مجازی منتشر شده! 💠🔹درخواست مهمی از همه عزیزانی که اصوات شیخ عبدالزهراء بیات به آنها رسیده! 💠🔹در جوار شهید مدافع حرم شهید مهدی حسینی وجمعی از اعضاء هیات یازهراء، جلسه معرفت نفس مسجد بلال وجلسه سیروسلوک لواسان. ۱۴۰۵/۲/۴ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
34.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر این ویدئو آرامش بخشه قدرت لایزال الهی در جنگ با کافران ببینید و نشر بدید تا آرامش در وجود مومنین بیشتر بشه «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
حکمت ۲۸۲ 🔴غرور آفت پندپذیری(اخلاقی) 🎇🎇#حکمت۲۸۲ 🎇🎇🎇 ✨وَ قَالَ ( عليه السلام ) : بَيْنَكُمْ وَ بَي
حکمت ۲۸۳ 🔹علل سقوط جامعه(اجتماعی) 🎇🎇 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : جَاهِلُكُمْ مُزْدَادٌ وَ عَالِمُكُمْ مُسَوِّفٌ ✅و درود خدا بر او فرمود: نادان شما پرتلاش، و آگاهان شما تن پرور و كوتاهي ورزند 💠باهم نهج البلاغه بخوانیم «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا ﴿ آیـــت الله بهجـــت(رہ)𑁍﴾ حـــرم مطهـــر حضـــرت امـــام رضـــا ﷺ نعمـــت بـــزرگ و گـــرانقدر؎ اســـت کہ، در اختیـــار ایـــرانےهـــاست۔۔۔ عظمتـــش را خـــدا مےدانـــد. بہ حـــد؎کہ امـــام جـــوادﷺ مے فـــرمـــایـــد: «زیارةُ أبی أفضَلُ من زیارةِ الحسین ﷺ لأنّ الحسین ﷺ یَزورُهُ العامّة و الخاصَّة، و أبی لایَزورُهُ إلا الخاصّة ؛ زیـــارت پـــدرم ، از زیـــارت امـــام حسیـــنﷺ افضـــل اســـت؛ زیـــرا امـــام حسیـــنﷺ را عـــامّہ و خـــاصّہ زیـــارت مےکـــنند، ولےپـــدرم را جـــز خـــاصّہ «شیعیـــان دوازده امامے۞» زیـــارت نمےکـــنند.» لذّا کـــرامات از ضـــریح آن حضرت بیشتـــر از ضـــریح امـــام حسیـــنﷺظاهـــر مےشود. بنـــا بـــر ایـــن، ایـــرانےهـــا بـــایـــد نعمـــت، حـــرم امـــام رضـــا ﷺ را کہ زیـــارت آن برایشـــان فـــراهـــم اســـت، ۔۔۔مغتنـــم بشمـــارنـــد. «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
💞 #رمان #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞 قسمت ۳۸ . قرآن رو اروم باز کردم سوره نور اومد شروع کردم به خ
💞 💞 به_نام_خدای_مهدی قسمت ۳۹ با بغض یه نگاه به اقا سید کردم و اونم اروم سرشو بالا اورد سکوت عجیبی جمع رو فرا گرفته بود در بود ولی من کردم . (در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن/شرط اول قدم آن است که مجنون باشی) . یه لحظه باز با سید چشم تو چشم شدم . چشمامو آروم به نشونه تایید بستم و باز کردم که یعنی من راضیم لبخند کمرنگی توی صورت سید پیدا شد فهمیدم اونم مشکلی نداره . همون دیقه سید روکرد به بابام و گفت _پس اگه اجازه بدید ما بریم اتاق حرفامونو بزنیم . همه شوکه شدن... این حرف یعنی که اقا سید شرطها رو قبول کرده. . بابام رو کرد سمت من و پرسید: _دخترم تو نظرت چیه؟! . هیچی نگفتم و فقط سرم رو پایین انداختم . که مادر سید گفت _خوب پس به سلامتی فک کنم مبارکه . بابام هم گفت: _گفتم که عمق فاجعه بیشتر از این حرفهاست . مامانم اتاق رو به زهرا نشون داد و زهرا هم آروم ویلچر سید رو به سمت اتاق هل داد...منم پشت سرشون رفتم . وارد اتاق که شدیم زهرا گفت: _خب ریحانه خانم اینم آقا سید ما...نه چک زدیم نه چونه بالاخره اومد توی اتاق شما . یه لبخند ریزی زدم و سید با یه چشم غره زهرا رو نگاه کرد و گفت _خوب زهرا خانم فک کنم دیگه شما بیرون باشین بهتره . _بله بله...یادم نبود دوتا گل نوشکفته حرفهای خصوصی دارن . -لا اله الاالله . -باشه بابا الان میرم بیرون...خوب حرفاتونو بزنینا...جایی هم کمک خواستین صدام بزنین تقلب برسونم? و زهرا بیرون رفت . هم من سرم پایین بود هم اقا سید . اروم با صدای گرفته و ضعیفم گفتم: -آقا سید خیلی معذرت میخوام ازتون به خاطر رفتار پدرم . -خواهش میکنم ریحانه خانم..این چه حرفیه... بالاخره پدرن و نگران شما ...ان شاالله که همه چیز درست میشه...فقط الان که از دستشون دلخورید مواظب باشین حرفی نزنین که دلش بشکنه و احترامشون حفظ نشه... . -نمیدونم چی بگم .راستیتش فکر میکردم از وقتی که دیگه به قول خودم به خدا نزدیک شدم باید دیگه دنیام قشنگ و راحت میشد ولی هر روز تر از دیروز شد . اقا سید یه لبخند آرامش بخشی زد و سرش رو پایین انداخت و شروع کرد به بازی کردن با تسبیح قشنگ عقیقش و اروم این بیت رو خوند : _(پاکان زجور فلک بیشتر کشند/گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیاب) ریحانه خانم نگران نباشین...شما با خدا باشین خدا هم همیشه با شماست...اگه گاهی هم میکنه به خاطر اینه که ببینه حواستون بهش هست..میخواد ببینه واقعا دوستش دارین یا فقط ادعایین...مطمئن باشین اگه بهش ثابت بشه دوستش دارین یه کاری میکنه که صد برابر شیرین تر از قبل هست . حرفهاش بهش ارامش میداد...نمیدونستم چی بگم..فقط گوش میکردم. . . ادامه_دارد منبع👇 instagram:mahdibani72 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2