eitaa logo
منبرک
14.3هزار دنبال‌کننده
758 عکس
171 ویدیو
43 فایل
💠 صحبت های کوتاه دو دقیقه‌ای ارتباط با ما: @Admin_soada1
مشاهده در ایتا
دانلود
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 ماجرای منبری که پیامبر در شب معراج، در آسمان چهارم دیدند... 🔷 یک دقیقه با قرآن در بهار قرآن 🔶 جزء بیست‌وسوم 📖 داستان بیست‌وسوم 🔰 مجموعه دیدنی به روایت 〰〰〰〰〰〰 💠 🆔 @manbarak
🏴 به مناسبت فقدان رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای قدس سّره 📖 داستان ۱: فرش زبرتر از موکت 🔹 بر خود واجب می‌دانم که شهادت دهم زندگی داخلی آیت‌الله خامنه‌ای [را]؛ نه از باب این که رهبر عزیز انقلاب ما به این حرف‌ها نیاز داشته باشند، بلکه وظیفه خود می‌دانم تا این مهم را به مردم مسلمان و انقلابی ایران بگویم [که] من از داخل منزل ایشان مطلع هستم. مقام معظم رهبری در خانه، بیش از یک نوع غذا بر سفره ندارند. خانواده معظمٌ‌له روی موکت زندگی می‌کنند. روزی به منزل ایشان رفتم. یک فرش مندرس آنجا بود. من از زبری آن فرش به موکت پناه بردم. 💬 راوی: مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمين حاج سید احمد خمینی 📖 داستان ۲: 🎞 فیلم‌برداری از خانه رهبر 🔹 ما زمانی خدمت حضرت آقا رفتیم و از ایشان درخواست نمودیم تا اجازه بفرمایند از داخل منزلشان و وضعیت زندگی‌شان فیلم‌برداری کنیم، تا مردم وضعیت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند که ایشان چگونه زندگی می‌کنند. آقا فرمودند: «اگر شما بخواهید زندگی مرا نشان بدهید، می‌ترسم خیلی‌ها باور نکنند.» 💬 راوی: حجت‌الاسلام سید علی اکبری 📚 منبع: کتابچه قائد اُمت، کاری از اندیشکده راهبردی سعداء 💠 🆔 @manbarak
🗓 به مناسبت روز جهانی قدس (آخرین جمعه ماه رمضان) 🔰 مادری که اسرائیل را به خاک سیاه نشاند! 📚 منبع: برشی از کتاب زیبایی‌ها و زشتی‌های کربلا اثر 💠 🆔 @manbarak
نکات ناب قرآنی، این لوح👇 4⃣2⃣ شیوه کار شیطان 🔰 مجموعه لوح برشی از تفسیر در مسجد امام رضا علیه‌السلام، دانشگاه فردوسی مشهد ✅ هر روز یک موضوع، در 💠 🆔 @manbarak
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁉️ چرا خداوند در پاسخ حضرت موسی سه بار فرمود: "لبیک" ؟ ⁉️ امید گناهکاران بر چیست؟ 🔷 یک دقیقه با قرآن در بهار قرآن 🔶 جزء بیست‌وچهارم 📖 داستان بیست‌وچهارم 🔰 مجموعه دیدنی به روایت 〰〰〰〰〰〰 💠 🆔 @manbarak
🏴 به مناسبت فقدان رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای قدس سّره 📖 داستان ۱: ❗️ شام رهبر؛ نان و کشمش! 🔹 پدرم روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشه‌گیر [...] زندگی ما به سختی می‌گذشت. من یادم هست شب‌هایی اتفاق می‌افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت برای ما شام تهیه می‌کرد و [...] آن شام هم نان و کشمش بود. 💬 راوی: رهبر شهید انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای، ۱۳۷۱/۱/۱۶ 📖 داستان ۲: ‼️ شام یک نفری برای دو نفر 🔹 در اوایل ریاست‌جمهوری آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، یک شب دیداری با ایشان داشتم. صحبت به درازا کشید. معظمٌ‌له فرمودند: «شام پیش ما بمان.» 🔹 من از این دعوت خوشحال شدم؛ زیرا می‌توانستم مدتی بیشتر در خدمت ایشان باشم. آقا فرمودند: «من نمی‌دانم شام چی داریم یا اصلا به اندازه ما دو نفر شام هست یا نه؟ به هرحال، هرچه باشد با هم می‌خوریم.» ✳️ از همان دفتر کار به منزل تلفن زدند و با خانواده صحبت کردند و گفتند: «خانم، شام چی داریم؟ فلانی پیش ماست و من گفته‌ام که هر چه باشد با هم می‌خوریم.» 🔹 از جواب‌های آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای، احساس کردم که در منزل به اندازه یک نفر شام کنار گذاشته‌اند. آقا فرمودند: «عیبی نداره! هر چه هست برای ما بفرستید، قدری هم پنیر و ماست همراهش کنید.» ✅ پس از گذشت حدود یک ربع، یک بشقاب برنج ساده با یک کاسه کوچک خورشت معمولی خیلی متوسط و مختصر آوردند. قدری هم شاید نان و پنیر و ماست همراه آن بود. آنها را نصف کردیم و با هم خوردیم. ❇️ من در دلم و بعدها به زبانم، هزار مرتبه خداوند را به سبب نعمت انقلاب اسلامی شکر کردم که چنین تحولی در کشور ایجاد کرد. در دستگاه طاغوت -در قبل از انقلاب- چه جاه و جلال و تجمل و اسراف و تبذیری وجود داشت و امروز رئیس‌جمهور چه ساده زندگی می‌کند. 💬 راوی: دکتر غلامعلی حداد عادل، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام 📚 منبع: کتابچه قائد اُمت، کاری از اندیشکده راهبردی سعداء 💠 🆔 @manbarak
🗓 به مناسبت ۲۳ اسفند، سالروز ارتحال آیت‌‌الله کاشانی 🔹 رهبر شهید انقلاب اسلامی: اگر آیت‌الله کاشانی نبود، نهضت ملی شدن صنعت نفت یقینا در این کشور به وقوع نمی‌پیوست. 📚 منبع: برشی از کتاب دوگانه‌های سرنوشت‌ساز اثر 💠 🆔 @manbarak
نکات ناب قرآنی، این لوح👇 5⃣2⃣ طبقات جهنم و ساکنان آن 🔰 مجموعه لوح برشی از تفسیر در مسجد امام رضا علیه‌السلام، دانشگاه فردوسی مشهد ✅ هر روز یک موضوع، در 💠 🆔 @manbarak
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 حکایت مهندس و سنگ‌ریزه‌های زندگی ما! 🔷 یک دقیقه با قرآن در بهار قرآن 🔶 جزء بیست‌وپنجم 📖 داستان بیست‌وپنجم 🔰 مجموعه دیدنی به روایت 〰〰〰〰〰〰 💠 🆔 @manbarak
🏴 به مناسبت فقدان رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای قدس سّره 📖 داستان ۱: ❗️ مسئولی که در خانه‌اش برنج پیدا نمی‌شد! 🔹 در زمانی که من نماینده مجلس شورای اسلامی بودم، همسرم یکی از بچه‌ها را نزد پزشک برد و در مطب دکتر، همسر مقام معظم رهبری را ملاقات کرد. ایشان نیز یکی از فرزندان خود را برای مداوا به آن جا آورده بودند. کسی نمی‌دانست که ایشان کیست! چون نوبت به همسر آقا رسید، به اتاق پزشک مراجعه کردند. دکتر پس از معاینه، گفت: «برای مداوای این فرزند، روزی یک لیوان لعاب برنج به او بدهید.» ✳️ همسر مقام معظم رهبری گفتند: «ما چنین امکاناتی را نداریم!» ⁉️ پزشک که ایشان را نمی‌شناخت، عصبانی شد و گفت: «مگر امکان دارد که در خانه‌ای برنج نباشد؟!» ✳️ همسر آیت‌الله خامنه‌ای فرمود: «همسر من اجازه نمی‌دهند که در خانه، غیر از برنج کوپنی مصرف کنیم و آن نیز کفاف خوراک ما را بیش از یک بار در هر هفته نمی‌دهد!» 💬 راوی: آقای سید علی‌اکبر طاهایی، معاون وزارت کار و امور اجتماعی _____________________ 📖 داستان ۲: 📍 شام مهمانی رئیس‌جمهور 🔹 یک روز، زمان جنگ که حضرت آقا هنوز رئیس‌جمهور بودند، خدمت ایشان در منزلشان رسیدم. بعد از نماز مغرب و عشا آقا فرمودند: «آقا رحیم، شام می‌مانید؟» 🔹 گفتم: «شام علما برکت دارد!» ❓ گفتند: «از بیرون سفارش بدهم یا هر چه در خانه است می‌خورید؟» ♻️ گفتم: «هر چه در خانه است کفایت می‌کند.» ❗️ سفره را انداختند؛ یک املت ساده با مقداری سبزی خوردن. شام رئیس‌جمهور ایران همین بود! ❗️ قالیچه‌ای کف اتاق ایشان پهن بود که تقریباً ریش‌ریش شده بود و این هم وضعیت خانه رئیس‌جمهور بود! حالا فرزندانشان هم همین نوع زندگی را دارند. 💬 راوی: سردار یحیی رحیم صفوی، دستیار و مشاور عالی رهبر شهید انقلاب در امور نظامی 📚 منبع: کتابچه قائد اُمت، کاری از اندیشکده راهبردی سعداء 💠 🆔 @manbarak
مرگ راه درمان حرص 💬 اَصبغ بن نباته حدیث مشروحى از امیرمؤمنان على علیه‌السلام نقل کرده که در بخشى از آن چنین آمده است: 🔹 ذوالقرنین از حکماء و دانشمندان شنیده بود در زمین منطقه‌اى به نام «ظلمات» وجود دارد که هیچ کس از پیامبران و غیر آنها به آن جا راه نیافته است، تصمیم گرفت به سوى آن منطقه سفر کرده و آن جا را نیز کشف کند. او با سپاهى مجهز با صدها نفر حکیم و دانشمند به راه افتاد و سرانجام به آن منطقه رسید و در همین منطقه چهل شبانه‌روز به حرکت خود ادامه داد، و چیزهاى عجیبى دید… تا این که ناگاه شخصى را به صورت جوان زیبا، با لباس سفید مشاهده کرد که به آسمان مى‌نگریست و دستش را بر دهانش نهاده بود. او وقتى صداى خش خش حرکت ذوالقرنین را شنید، گفت: کیستى؟ ♻️ ذوالقرنین گفت: من ذوالقرنین هستم. ❓ او گفت: یا ذاالقرنین اَما کَفافُ ما وراک حتى و صَلْتَ اِلى؟ اى ذوالقرنین! آیا آن چه از پشت سرت را فتح کردى برایت کافى نبود تا این که خود را نزد من رسانده‌اى؟ ❓ ذوالقرنین گفت: تو کیستى؟ و چرا دست بر دهانت نهاده‌اى؟ ♻️ او گفت: من صاحب صور [اسرافیل] هستم، روز قیامت نزدیک شده و من منتظرم که فرمان دمیدن صور از جانب خدا به من داده شود و صور را بدمم. 🔹 سپس سنگى را به طرف ذوالقرنین انداخت و گفت: اى ذوالقرنین، این سنگ را بگیر، اگر سیر شد تو نیز سیر مى‌شوى و اگر گرسنه شد تو نیز گرسنه مى‌گردى. ⚖ ذوالقرنین آن سنگ را برداشت و از همان جا به سوى لشکر و یاران خود بازگشت و دستور داد ترازویى آوردند. آن سنگ را در یک کفه ترازو نهاد و سنگى مشابه و هم‌وزن آن در کفه دیگر. این سنگ سنگینى کرد، سنگ دیگر در کنار سنگ هم‌وزن نهاد، باز این سنگ سنگینى کرد و به این ترتیب تا هزار سنگ در یک کفه ترازو نهادند و آن سنگِ صاحب صور را در کفه دیگر، باز همین کفه پایین آمد و خود را نسبت به هزار سنگ مشابه خود سنگین‌تر نشان داد. ‼️ حاضران حیران و شگفت‌زده شدند، و گفتند: اى سرور ما! ما به راز و مفهوم پیام همراه آن آگاهی نداریم. ✅ حضرت خضر علیه‌السلام که در آن جا حاضر بود، به ذوالقرنین گفت: اى سرور ما! تو از کسانى که آگاهى ندارند، سؤال مى‌کنى، من به راز این سنگ آگاهى دارم از من بپرس. 🔹 ذوالقرنین گفت: تو به ما خبر بده و راز و اسرار این سنگ را براى ما بیان کن. ⚖ خضر ترازو را به پیش کشید و آن سنگ را از ذوالقرنین گرفت و در میان یک کفه ترازو نهاد، سپس سنگى هم‌وزن و مشابه آن در کفه دیگر ترازو نهاد. سنگِ ذوالقرنین مثل سابق سنگین‌تر بود. خضر مقدارى خاک روى سنگ ذوالقرنین ریخت. با این که این مقدار خاک موجب سنگینى بیشتر مى‌شد، در عین حال وقتى که ترازو را بلند کرد، دید دو کفه ترازو مساوى و یکنواخت شد. ⁉️ همه حاضران شگفت زده شدند، و به ذوالقرنین گفتند: «ما راز این موضوع را ندانستیم و مى‌دانیم که خضر جادوگر نیست، پس چرا ما که هزار سنگ در کفه دیگر نهادیم باز سنگ شما سنگین‌تر بود اما خضر با این که مقدارى خاک بر سر سنگ شما ریخت و با یک سنگ سنجید، دو کفه ترازو مساوى و یکنواخت شدند؟! 🔹 ذوالقرنین به خضر گفت: علت و راز این موضوع را براى ما شرح بده. ♻️ خضر گفت: اى ذوالقرنین! این سنگ یک مثال است که صاحب صور (اسرافیل) براى تو زده است، در حقیقت صاحب صور چنین گفته: «مَثَل انسان‌ها همانند این سنگ است که اگر هزار سنگ دیگر را با او بسنجند، باز این سنگ سنگین‌تر است. ولى وقتى که خاک بر سر آن ریختى، سیر (معتدل) مى‌شود و به حال واقعى خود بر مى‌گردد، مَثَل تو نیز همین‌گونه است؛ خداوند آن همه ملک در اختیار تو نهاده به آنها راضى نشدى تا این که چیزى را طلب کردى که هیچ کس قبل از تو آن را طلب نکرده است و به منطقه‌اى وارد شده‌اى که هیچ انسان و جنى به آن وارد نشده است. 👈 صاحب صور مى‌خواهد این نصیحت را به تو کند که: «اِبن آدم لایشبع حتى بْحثى علیه التراب؛ انسان‌ها سیر نمى‌شوند مگر وقتى که خاک (گور) بر سر آنها بریزد.» 🔹 ذوالقرنین از این مثال، سخت تحت تأثیر قرار گرفت و گریه شدیدى کرد و گفت: اى خضر! راست گفتى، صاحب صور براى من این مثَل را زد و پس از این پیشروى، دیگر فرصتى براى من نخواهد بود تا باز به پیشروى دیگر دست بزنم. 🔹 سپس ذو القرنین از آن منطقه بازگشت و به سرزمین دَومه الجندل (واقع در سرزمین مرزى بین سوریه و عراق) که خانه‌اش بود، مراجعت نمود و در همان جا بود تا مرگش فرا رسید. 📚 منبع: تفسیر نور الثقلین، جلد ۳، صفحه ۲۹۹ تا ۳۰۵، با کمی تلخیص  💠 🆔 @manbarak
نکات ناب قرآنی، این لوح👇 6⃣2⃣ توجه ویژه خداوند به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله 🔰 مجموعه لوح برشی از تفسیر در مسجد امام رضا علیه‌السلام، دانشگاه فردوسی مشهد ✅ هر روز یک موضوع، در 💠 🆔 @manbarak