eitaa logo
منبرک
14.3هزار دنبال‌کننده
758 عکس
171 ویدیو
43 فایل
💠 صحبت های کوتاه دو دقیقه‌ای ارتباط با ما: @Admin_soada1
مشاهده در ایتا
دانلود
مرگ راه درمان حرص 💬 اَصبغ بن نباته حدیث مشروحى از امیرمؤمنان على علیه‌السلام نقل کرده که در بخشى از آن چنین آمده است: 🔹 ذوالقرنین از حکماء و دانشمندان شنیده بود در زمین منطقه‌اى به نام «ظلمات» وجود دارد که هیچ کس از پیامبران و غیر آنها به آن جا راه نیافته است، تصمیم گرفت به سوى آن منطقه سفر کرده و آن جا را نیز کشف کند. او با سپاهى مجهز با صدها نفر حکیم و دانشمند به راه افتاد و سرانجام به آن منطقه رسید و در همین منطقه چهل شبانه‌روز به حرکت خود ادامه داد، و چیزهاى عجیبى دید… تا این که ناگاه شخصى را به صورت جوان زیبا، با لباس سفید مشاهده کرد که به آسمان مى‌نگریست و دستش را بر دهانش نهاده بود. او وقتى صداى خش خش حرکت ذوالقرنین را شنید، گفت: کیستى؟ ♻️ ذوالقرنین گفت: من ذوالقرنین هستم. ❓ او گفت: یا ذاالقرنین اَما کَفافُ ما وراک حتى و صَلْتَ اِلى؟ اى ذوالقرنین! آیا آن چه از پشت سرت را فتح کردى برایت کافى نبود تا این که خود را نزد من رسانده‌اى؟ ❓ ذوالقرنین گفت: تو کیستى؟ و چرا دست بر دهانت نهاده‌اى؟ ♻️ او گفت: من صاحب صور [اسرافیل] هستم، روز قیامت نزدیک شده و من منتظرم که فرمان دمیدن صور از جانب خدا به من داده شود و صور را بدمم. 🔹 سپس سنگى را به طرف ذوالقرنین انداخت و گفت: اى ذوالقرنین، این سنگ را بگیر، اگر سیر شد تو نیز سیر مى‌شوى و اگر گرسنه شد تو نیز گرسنه مى‌گردى. ⚖ ذوالقرنین آن سنگ را برداشت و از همان جا به سوى لشکر و یاران خود بازگشت و دستور داد ترازویى آوردند. آن سنگ را در یک کفه ترازو نهاد و سنگى مشابه و هم‌وزن آن در کفه دیگر. این سنگ سنگینى کرد، سنگ دیگر در کنار سنگ هم‌وزن نهاد، باز این سنگ سنگینى کرد و به این ترتیب تا هزار سنگ در یک کفه ترازو نهادند و آن سنگِ صاحب صور را در کفه دیگر، باز همین کفه پایین آمد و خود را نسبت به هزار سنگ مشابه خود سنگین‌تر نشان داد. ‼️ حاضران حیران و شگفت‌زده شدند، و گفتند: اى سرور ما! ما به راز و مفهوم پیام همراه آن آگاهی نداریم. ✅ حضرت خضر علیه‌السلام که در آن جا حاضر بود، به ذوالقرنین گفت: اى سرور ما! تو از کسانى که آگاهى ندارند، سؤال مى‌کنى، من به راز این سنگ آگاهى دارم از من بپرس. 🔹 ذوالقرنین گفت: تو به ما خبر بده و راز و اسرار این سنگ را براى ما بیان کن. ⚖ خضر ترازو را به پیش کشید و آن سنگ را از ذوالقرنین گرفت و در میان یک کفه ترازو نهاد، سپس سنگى هم‌وزن و مشابه آن در کفه دیگر ترازو نهاد. سنگِ ذوالقرنین مثل سابق سنگین‌تر بود. خضر مقدارى خاک روى سنگ ذوالقرنین ریخت. با این که این مقدار خاک موجب سنگینى بیشتر مى‌شد، در عین حال وقتى که ترازو را بلند کرد، دید دو کفه ترازو مساوى و یکنواخت شد. ⁉️ همه حاضران شگفت زده شدند، و به ذوالقرنین گفتند: «ما راز این موضوع را ندانستیم و مى‌دانیم که خضر جادوگر نیست، پس چرا ما که هزار سنگ در کفه دیگر نهادیم باز سنگ شما سنگین‌تر بود اما خضر با این که مقدارى خاک بر سر سنگ شما ریخت و با یک سنگ سنجید، دو کفه ترازو مساوى و یکنواخت شدند؟! 🔹 ذوالقرنین به خضر گفت: علت و راز این موضوع را براى ما شرح بده. ♻️ خضر گفت: اى ذوالقرنین! این سنگ یک مثال است که صاحب صور (اسرافیل) براى تو زده است، در حقیقت صاحب صور چنین گفته: «مَثَل انسان‌ها همانند این سنگ است که اگر هزار سنگ دیگر را با او بسنجند، باز این سنگ سنگین‌تر است. ولى وقتى که خاک بر سر آن ریختى، سیر (معتدل) مى‌شود و به حال واقعى خود بر مى‌گردد، مَثَل تو نیز همین‌گونه است؛ خداوند آن همه ملک در اختیار تو نهاده به آنها راضى نشدى تا این که چیزى را طلب کردى که هیچ کس قبل از تو آن را طلب نکرده است و به منطقه‌اى وارد شده‌اى که هیچ انسان و جنى به آن وارد نشده است. 👈 صاحب صور مى‌خواهد این نصیحت را به تو کند که: «اِبن آدم لایشبع حتى بْحثى علیه التراب؛ انسان‌ها سیر نمى‌شوند مگر وقتى که خاک (گور) بر سر آنها بریزد.» 🔹 ذوالقرنین از این مثال، سخت تحت تأثیر قرار گرفت و گریه شدیدى کرد و گفت: اى خضر! راست گفتى، صاحب صور براى من این مثَل را زد و پس از این پیشروى، دیگر فرصتى براى من نخواهد بود تا باز به پیشروى دیگر دست بزنم. 🔹 سپس ذو القرنین از آن منطقه بازگشت و به سرزمین دَومه الجندل (واقع در سرزمین مرزى بین سوریه و عراق) که خانه‌اش بود، مراجعت نمود و در همان جا بود تا مرگش فرا رسید. 📚 منبع: تفسیر نور الثقلین، جلد ۳، صفحه ۲۹۹ تا ۳۰۵، با کمی تلخیص  💠 🆔 @manbarak
نکات ناب قرآنی، این لوح👇 6⃣2⃣ توجه ویژه خداوند به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله 🔰 مجموعه لوح برشی از تفسیر در مسجد امام رضا علیه‌السلام، دانشگاه فردوسی مشهد ✅ هر روز یک موضوع، در 💠 🆔 @manbarak
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁉️ چرا می‌گیم مرگ بر...؟! ⁉️ لعن بهتر است یا درود؟! 🔷 یک دقیقه با قرآن در بهار قرآن 🔶 جزء بیست‌وششم 📖 داستان بیست‌وششم 🔰 مجموعه دیدنی به روایت 〰〰〰〰〰〰 💠 🆔 @manbarak
🏴 به مناسبت فقدان رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای قدس سّره ❗️ رهبر اجازه نشر رساله‌اش را نمی‌داد! 🔹 در بین بزرگان و علمای شیعه، شخصیت‌های زیادی بوده و هستند که به دلیل تواضع و فروتنی‌ای که داشتند، علاقه‌ای به این که به عنوان مرجع تقلید مطرح شوند، نداشتند. حضرت امام خمینی نماد شاخص این موضوع هستند. امام به‌قدری روی انتشار رساله‌شان حساس بودند که از نظر ایشان، منفورترین عبارت، مطالبه رساله بود! 🔹 مقام معظم رهبری هم همین‌طور هستند. ایشان در تدریس بسیار مهارت دارند و مسائل را در عین عمیق و علمی بودنشان، به‌قدری ساده و روان مطرح می‌کنند که حاضران در جلسه از درس ایشان بسیار لذت می‌برند. با این همه و به‌رغم این که همه دروس ایشان فیلم‌برداری و ضبط می‌شوند، ایشان هرگز اجازه نداده‌اند آنها را پخش کنند. عده‌ای از طلاب قم و تهران مشترکاً از نظرات معظمٌ‌له رساله‌شان را جمع‌آوری و در چند باب اعتقادات، معاملات، سیاسات و اخلاقیات تدوین و ضبط کرده بودند که ایشان اجازه نشر آن را ندادند. به دلیل همین تواضع و فروتنی علمی رهبر انقلاب، مراجع احترام خاصی برای معظمٌ‌له قائل‌اند. 💬 راوی: حجت‌الاسلام و المسلمين موسوی کاشانی 📚 منبع: کتابچه قائد اُمت، کاری از اندیشکده راهبردی سعداء 💠 🆔 @manbarak
🗓 به مناسبت ۲۵ اسفند، سالروز شهادت مهدی باکری (۱۳۶۳ ه. ش) ✅ آفتابه‌ها را پر می‌کرد 🔹 توی اردوگاه دزفول بودیم. من نیروی مخابرات بودم که بیشتر به گردان سيدالشهدا علیه‌السلام مأمور می‌شدم. واحد مخابرات به ستاد لشکر نزدیک‌تر بود؛ یعنی مابین ستاد و مخابرات، دستشویی‌ها و توالت‌ها بودند. 🔹 پیش از نماز صبح رفتم سمت دستشویی‌ها. خلوت بود و هنوز از نیروهایی که برای وضو گرفتن باید به دستشویی‌ها می‌آمدند خبری نبود. دیدم یکی آن دوروبرها هست و دارد آفتابه‌ها را پر می‌کند و مرتب می‌چیند. خیلی هم با اشتیاق کارش را انجام می‌داد. اول بی‌خیال شدم. ولی دقت که کردم دیدم آقای مهدی باکری است. 📚 منبع: کتاب سنگ محک، اثر ، صفحه ۱۰۲ به نقل از مجموعه رسم خوبان 💠 🆔 @manbarak
نکات ناب قرآنی، این لوح👇 7️⃣2️⃣ تفاوت منزلت پیامبر با پیامبران (۱) 🔰 مجموعه لوح برشی از تفسیر در مسجد امام رضا علیه‌السلام، دانشگاه فردوسی مشهد ✅ هر روز یک موضوع، در 💠 🆔 @manbarak
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 توصیه اسلام برای وقت‌هایی که چیزی را از دست می‌دهیم ⁉️ زهد یعنی چی؟ 🔷 یک دقیقه با قرآن در بهار قرآن 🔶 جزء بیست‌وهفتم 📖 داستان بیست‌وهفتم 🔰 مجموعه دیدنی به روایت 〰〰〰〰〰〰 💠 🆔 @manbarak
🏴 به مناسبت فقدان رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای قدس سّره ✅ الگوی ادب و تواضع؛ من رئيس‌جمهورم، اما ادعایی ندارم 🔹 من رئیس‌جمهورم اما والله العلى العظيم، خودم را از آحاد طلبه‌ها یک ذره بالاتر نمی‌دانم و نیستم این بار را روی دوش من گذاشتند. دارم جان می‌کنم، این بار را به منزل برسانم و تحویل یکی دیگر بدهم. ماها ادعایی نداریم. چه موقع گفته‌ایم که بیایید ما را در رأس این مقام بگذارید؟ آن روزی که ما مبارزه می‌کردیم، فکر نمی‌کردیم که کمترین شهرت و افتخار و معروفیتی از قبل آن حرف‌ها برایمان پیدا بشود. داشتیم کار می‌کردیم و دنبال فکری بودیم. حالا خدای متعال این طور پیش آورده و روی دوش ما مسئولیت گذاشته است. 💬 راوی: آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر شهید انقلاب 📚 منبع: کتابچه قائد اُمت، کاری از اندیشکده راهبردی سعداء 💠 🆔 @manbarak
نکات ناب قرآنی، این لوح👇 8️⃣2️⃣ تفاوت منزلت پیامبر با پیامبران (۲) 🔰 مجموعه لوح برشی از تفسیر در مسجد امام رضا علیه‌السلام، دانشگاه فردوسی مشهد ✅ هر روز یک موضوع، در 💠 🆔 @manbarak
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 شاگرد کلاس در مکتب امام حسین علیه‌السلام 🔷 یک دقیقه با قرآن در بهار قرآن 🔶 جزء بیست‌وهشتم 📖 داستان بیست‌وهشتم 🔰 مجموعه دیدنی به روایت 〰〰〰〰〰〰 💠 🆔 @manbarak
🏴 به مناسبت فقدان رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای قدس سّره 📃 کارنامه تحصیلی فرزندان رهبر 🔹 برخورد مقام معظم رهبری با دیگران، بسیار مؤدبانه، مهربانانه و صمیمی است. رفتار ایشان با اعضای دفتر، از آن چنان ویژگی‌ای برخوردار است که تأثیر آن در روحیه افراد از اثر هفته‌ها استراحت، بیشتر است. در برخورد با مردم هم همین گونه‌اند. برخوردشان با قاریان قرآن مجید نیز همراه با تکریم و ادب است. رفتارشان با عالمان، ادیبان و اهل فضل و هنر نیز ستودنی است. معظمٌ‌له در برخورد با فرزندان نیز الگوی ما هستند. ایشان در برخورد با فرزندان خویش، به تحصیل آنان اهمیت ویژه‌ای می‌دهند؛ تا حدی که حتی کارنامه تحصیلی فرزندان را خودشان امضا می‌کردند. 💬 راوی: حجت‌الاسلام و المسلمين موسوی کاشانی 📚 منبع: کتابچه قائد اُمت، کاری از اندیشکده راهبردی سعداء 💠 🆔 @manbarak
💢 داستانی برای فحش   🔹 شاید کسى گمان نمى‌برد که آن دوستى بریده شود و آن دو رفیق که همیشه ملازم یکدیگر بودند روزى از هم جدا شوند. مردم یکى از آنها را بیش از آن اندازه که به نام اصلى خودش بشناسند به نام دوست و رفیقش مى‌شناختند. معمولًا وقتى که مى‌خواستند از او یاد کنند، توجه به نام اصلى‌اش نداشتند و مى‌گفتند: «رفیق …». 🔹 آرى او به نام «رفیق امام صادق» معروف شده بود، ولى در آن روز که مثل همیشه با یکدیگر بودند و با هم داخل بازار کفشدوزها شدند آیا کسى گمان مى‌کرد که پیش از آنکه آنها از بازار بیرون بیایند رشته دوستى‌شان براى همیشه بریده شود؟! 🔹 در آن روز او مانند همیشه همراه امام بود و با هم داخل بازار کفشدوزها شدند. غلام سیاه پوستش هم در آن روز با او بود و از پشت سرش حرکت مى‌کرد. در وسط بازار ناگهان به پشت سر نگاه کرد، غلام را ندید. بعد از چند قدم دیگر دو مرتبه سر را به عقب برگرداند، باز هم غلام را ندید. سومین بار به پشت سر نگاه کرد، هنوز هم از غلام- که سرگرم تماشاى اطراف شده و از ارباب خود دور افتاده بود- خبرى نبود. 🔸 براى مرتبه چهارم که سر خود را به عقب برگرداند غلام را دید، با خشم به وى گفت: ❓ «مادر فلان! کجا بودى؟» ❗️ تا این جمله از دهانش خارج شد، امام صادق علیه‌السلام به علامت تعجب دست خود را بلند کرد و محکم به پیشانى خویش زد و فرمود: ✨ «سبحان اللَّه! به مادرش دشنام مى‌دهى؟! به مادرش نسبت کار ناروا مى‌دهى؟! من خیال مى‌کردم تو مردى باتقوا و پرهیزگارى. معلومم شد در تو ورع و تقوایى وجود ندارد.». 💬 – یابن رسول‌اللَّه! این غلام اصلا سندى است و مادرش هم از اهل سند است. خودت مى‌دانى که آنها مسلمان نیستند. مادر این غلام یک زن مسلمان نبوده که من به او تهمت ناروا زده باشم. ✨ – مادرش کافر بوده که بوده. هر قومى سنتى و قانونى در امر ازدواج دارند. وقتى طبق همان سنت و قانون رفتار کنند عملشان زنا نیست و فرزندانشان زنازاده محسوب نمى‌شوند. ✨ امام بعد از این بیان به او فرمود: «دیگر از من دور شو.». ❌ بعد از آن، دیگر کسى ندید که امام صادق با او راه برود، تا مرگ بین آنها جدایى کامل انداخت. 📚 منبع: مجموعه آثاراستاد شهید مطهرى (داستان راستان)، جلد ‌۱۸، صفحه ۲۹۳  💠 🆔 @manbarak