بایدیفالت دوتا پا دارید،
دوتا دیگه هم قرض کنید و از آدمایی که
هیچ خطِقرمزی ندارن فرار کنید.
ناهار ظهر رو آماده میکنم و کنار گاز هم لپتاپ رو گذاشتم و همزمان که مرغهارو تفت میدم، دارم کد میزنم. نمیدونم، شاید دختر بودن همین باشه.
بار بعدیای که ببینمت، با لگد میام تو حلقت، تا یادت بمونه جوونههای امیدِ دلم رو لگد نکنی. تازه رد زخمهام کمرنگ شده بود و تو دوباره قلم به دست پررنگش کردی.
اینکه من از آدمی متنفر بشم واقعاً هنر میخواد، تو هم که ماشاءالله هزار ماشاءالله هنرمند.
« منِفیالحال »
اتفاقا مکانیزم ماشه رو فعال کنید، رو من هم فعال کنید، ماشه را بچکان.
ایبابا. گفتممم رو من.
« منِفیالحال »
من با این قضیهی اصلاحیه و اینا هم خیلی اوکی نیستم حقیقتش.
اصلاحیه؟ اصلاً کی به کارفرماها اجازه داد اصلاحیه بدن؟