eitaa logo
من!
303 دنبال‌کننده
22 عکس
26 ویدیو
0 فایل
هرچه شود نمیشود!
مشاهده در ایتا
دانلود
دینگ دانگ..پایان تابستون!
شروع فصل موردعلاقم...
نحس ترین تابستون زندگیم بود
وحشیانه میخواستمش! نه با اون ملایمت های احمقانه ی مضحک،بلکه با درد و خون شیرینش را مکیده و او را در تنم دفن میکردم
چشمانش نگاهی به من انداختند و ناگهان کافری مست او ، درخود دیدم.. باخود گفتیم .. ای دل .. دلدادگی جرم است و تاوانش دلتنگیست.. از این عشق..حذر کن! سر تعظیم بر صلاح خویش فرود آوردیم و چِشم بر هرچه دل میگفت بستیم.. در گرگ و میش آسمان .. آخرین دل نوشت را به قلم آوردیم و در دفتر خاطرات یادبودی از وصف او حک کردیم.. سحر رسید و پنجره را به نیت وزش نسیمی بر روی روح خسته ام باز کردم.. خورشید برمن نگاهی انداخت و روحمان بار دیگری پرواز کرد.. زبان..ازقولِ دل جاری شد و گفت.. چشمان یار، همانند خورشید است .. خورشید چشم را میسوزانند‌.. چشمان او..دل را! ناگهان به خود آمدیم وبه عهد خود بازگشتیم... دوری کن از این عشق! شب دیگری به خود آمدیم وگفتیم.. مرگ یکبار و شیون یکبار! عهدی شرافتمندانه بستیم و قول جانمان را پای خویش امضا کردیم..( که اگر تو در کوچه ی یاد من قدم زنی.. دیگر منی نخواهد بود ! ) صبح شد و خورشید طلوع کرد.. پنجره باز شد و نسیم ، بردفتر بی جانم بوسه زد و آنگونه شدکه بوی ‌عطر تو تمام اتاق را معطر کرد.. خورشید مرا صدا میزد .. بیا و مرا وصفم کن درچشمان یارت.. دفتر مرا تمنا میکرد.. بیا و تنفس کن..بویِ عطر یار را... اما هیچکدام مرا نیافتند.. من رفته بودم و عهد و شرافتی درمن نمانده بود.. حال اتاقی بود و نوری که دیگر نیست... ″نوشته های من″