4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نگاه مونبک دقیقا همون نگاهیه ک بعد انداختن وحشت به جون خیلیا دارم:
چند سالِ پیش فکر میکردم همه مرده اند و من زنده، همه غم زده اند و من فرزند ِ امید، ولی
حالا میفهمم همه فرزند امید بودند و من...دختر خوانده ی غم..
من ..
ادم خاموش و ارامی در حاشیه ی زندگیِ این و آن بودم...
من ادم آهنی بین جماعت انسان های سبز و دلنواز بودم من...علفی بین گلهای داوودی و شبنم بودم...
من تاریکِ ماجرا بودم و دیگران نور، نه..محبوب و نه منفور..تنها در حاشیه ی داستان چند دیالوگ کوتاه داشتم و آن هم : کسی او را ندید، کسی..حضورش را نفهمید...به ارامی رفت و به ارامی امد و به ارامی مُرد....
افسون غم؟
نوشته های ″من″