گاهی، راستش نه؛ بیشتر وقت ها، درواقع چند مدتیه که همیشه حواسم پرت میشه و غذام از دهن میافته، چای ام یخ میکنه، سیگارم بی جهت لای انگشتام دود میشه، موسیقی که گوش میدم برای بار صدم پلی میشه، کاغذم خط خطی میشه، درسم چند خط در میون، خونده میشه، تلفنم خودش رو میکشه. به خودم که میام، ازخودم میپرسم: “چت شده؟ کجا بودی؟ نگرانتم، در مرز ویرانی هستی”.
شما معمولیا نفستون میگیره ولی ما درونگراها از پشت ماسک احساس امنیت میکنیم
دیدی وقتی داری یه کاری انجام میدی همه چی طبق برنامه و همونطور که میخوای پیش میره؟ آره منم ندیدم.
-اگه قرار باشه همه مثل تو فکر کنن که باید این شهر و با خون بشوریم
+مگه الان با چی میشورین؟
آها...با اشک مردم!
«خونسرد»
از حال بدت به هیچکس نگو، هیچکس واسش مهم نیست تو حالت چرا بده یا چیشده؟ فقط میپرسه که کنجکاویشو ارضا کنه همین.