فكيف أنسىٰ أنا يومًا ملامِحهُ ؟
وفي ملامحِه عُمري الذي رحَلا
چگونه میتوانم روزی چهرهاش را فراموش کنم؟
درحالیکه تمامِ زندگیِ من، در همان چهرهاش سپری شد و رفت.
جهان به چه کار آید ؟!
(اگر تو را در کنار خود نداشته باشم!)
و کلمات چه بیهوده خواهند بود ...!
اگر نتوانم رو به رویت بایستم و فریاد بزنم که : دوستت دارم♥️
نمیدانم چه خواهد شد؛ راستش را بخواهید دیگر برایم اهمیتی ندارد. من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.
راستش از هیچکدوم از وقایعی که در آینده ممکنه رخ بده مطمئن نیستم؛ فقط مطمئنم که سلامتِ روانم دیگه بر نمیگرده.