یکنفرباصدایبلندموسیقیگوشمیکند
یکنفرمدامسیگارمیکشد
زنیهنگامآشپزیترانهایغمگینرازمزمهمیکند
دختریبهبهانهیفیلمدیدناشکمیریزد
پسرینیمهشبدرخیایانپرسهمیزند
همهدلتنگند
همین...
مهمانِ توام چند صباحی دگر ای عمر!
اینقدر میازار منِ سوختهجان را
گر نیست به جز خونِ جگر مزد من از عشق
بر شانه چرا میکشم این بارِ گران را؟
`•🎈
دلم میخواست برای اندوه چشمهایت ، برای فکر و خیالهای مدوامِ در سرت ، برای غمی که تا استخوانهایت نفوذ کرده ، کاری بکنم ؛ اما فقط میتوانم بگویم : طاقت بیار عزیزِ من !