من و مانگو
باید از این به بعد سعی کنم بیشتر بقیه رو درک کنم
واقعا چیز مهمیه
و من الان که دارم به صورت گروهی دوتا کارو انجام میدم تازه فهمیدم
تو یکی از گروها همه چیز با آرامش پیش میره
یعنی هم گروهیم میاد تایم ها و کارایی رو پیشنهاد میکنه که هردمون بتونیم و بعد میشینم قشنگ باهم تقسیم میکنیم که هرکی مسئول چه کاری باشه
و توی اون یکی گروه ...
کاملا اوضاع آشفته و روزی نیست که بحث نکنیم
چرا
چون طرف مقابل هیچ درکی نداره از این که ممکنه اون تایمی که بهم میگه من نت نداشته باشم یا اصلا اون کاری که میگه رو نتونم انجام بدم
فقط میخواد کارو تموم کنه بذاره کنار و همه چیز به نفع خودش باشه
واقعا رو مخم میره
من و مانگو
من دلم براش تنگ شده واقعا تنگ شده و نمیدونم کی برمیگرده
دلم برات تنگه هنوز
من دلم واسه وقتایی که بغلم میکردی و منم با خجالت میچسبیدم بهت تنگ شده
واسه وقتایی که صبح زودِ زود بیدار میشدی هممونو بیدار میکردی و ما غر میزدیم
و
خسته شدم از دست تکون دادنا و لبخندای با خجالتم توی تماس تصویری
خسته شدم
خسته شدم
من منتظرت میمونم تا با اون پتوی یاسی رنگی که قول دادی واسم بیاریش برگردی
شبت بخیر🧡
*کاش انقد خجالتی نبودم و میتونستم بهت بگم چقدر دوستت دارم*