روزنامه هایی که روی پنجره چسبوندمو نگاه میکنم
انگار جلوی ورود همه ی نور هارو گرفتم
حس خفگی بهم میده
من و مانگو
روزنامه هایی که روی پنجره چسبوندمو نگاه میکنم انگار جلوی ورود همه ی نور هارو گرفتم حس خفگی بهم مید
شاید این که از شرشون خلاص شم خودش حالمو بهتر کنه
نه
منتظرم نبود
هیچ کس نبود
ستاره ها هم نبودن
حتی یه دونه ستاره
لامپای اتاقای همسایه جلویی خاموش بود
حس بدتری گرفتم
حس خیلی بد
+ ترسناک نیست اگه بعدش بزنی زیر گریه
- دردناکه
+ چون اون موقع دلیل دارم برای گریه کردن دیگه دردناک نیست