eitaa logo
منو درسام
211 دنبال‌کننده
13.9هزار عکس
83 ویدیو
0 فایل
هدف ما این است که بجوییم حقیقت را بگوئیم حقیقت را و بیاییم حقیقت را و در این راه خواهیم پرسید همیشه ارتباط با ادمین @yavarnajm
مشاهده در ایتا
دانلود
🔵 داستان رمان تسلیم قانون عشق (قسمت ۲۳۰) حرفای اپراتور سونوگرافی وحشت و دلهره را به تمام رگ های نرگس تزریق کرد. از اپراتور اسم و آدرس بیمارستان رو پرسید. اپراتور اسم بیمارستان و خیابانی که بیمارستان توش بود رو گفت و بعد با عجله تماسو قطع کرد. نرگس ناراحت و متحیر از خودش پرسید: مهدی تهران چکار می کنه؟ اگه مهدی تهرانه! پس بچه ها کجان؟! گیج و مبهوت به اطرافش نگاه می کرد و با خودش حرف می زد. علیرضا از نرگس دلیل حالشو پرسید و نرگسم ماجرا رو برای علیرضا توضیح داد. علیرضا با لحن نگران و با کنایه گفت: بازم این مهدی یه دسته گلی جدید به آب داده. آخه این بشر چرا درباره کاراش فکر نمی کنه!!؟ ولی بعد با نگاه غضبناک نرگس ساکت شد. نرگس اون روز شیفت شب بود و باید میرفت سر کار. وقتی برای جستجوی مهدی تو ذهنش نداشت. برای علیرضا و بچه هاش سفره ی شام انداخت اما خودش چون بی اشتها بود شام نخورده رفت به سر کار. تمام مدت شیفت، به جاهایی که بچه های مهدی ممکن بود اونجا باشن و همچنین به حال و روز مهدی فکر می کرد. کم کم بهت و حیرت کنار رفت و جاشو به استرس و وحشت داده بود. فکر کردن در طول اون شب بی نتیجه بود و بعد از تموم شدن شیفت از مسئول بخش درخواست مرخصی اضطراری 1 هفته ای کرد و توضیح داد که برادرش تو جریان تظاهرات زخمی شده و به حضورش نیاز داره‌. او خودش حدس زده بود زخمی و بعدم بیهوش و بستری شدن مهدی مرتبط با تظاهرات های تهرانه وگرنه اپراتور سونوگرافی از تظاهرات حرفی نزده بود. مسئول بخش زنان با شنیدن درخواست مرخصی غرولند کرد. نرگس هم در جوابش با منت بهش گفت که او از اول فروردین هیچ مرخصی نداشته و حق داره حالا مرخصی بگیره و به برادر بیمار و گرفتارش برسه. بعد از موافقت مسئول بخش، مستقیم به سراغ علیرضا تو قسمت امور مالی رفت و جریان رو بهش گفت. علیرضا فرصتی برای اظهار نظر پیدا نکرد و به خاطر رعایت حال نرگس با رفتنش موافقت کرد و بهش گفت پدر و خواهرش مینو رو از بم به خونه دعوت میکنه تا کنار بچه ها باشن. نرگس به حرفای همسرش توجهی نکرد و با فکر درهم ریخته و پریشان به سرعت خودشو به خونه رسوند تا چمدانشو ببنده و وفتی که علیرضا از سرکار برگشت، بچه ها را بهش بسپره و خودشم عازم تهران بشه. ادامه دارد ........ 🔴 کانال منو درسام سروش 👇👇 @s_mamo_darsam ایتا 👇👇 @manodarsam
🔵 طنز حقیقی ⭕️ ‏عروسی بحرین میگما این شاهنشاه تون که بحرین رو شوهر داد و فروخت حالا که وطن فروشیو کرده حداقل یه شوهر بهتر براش پیدا میکرد !!😏😅 آخه لامصبا بحرین بیچاره خودش کلی خوبی و خوشگلی داشت شما فروختینش به این آل خلیفه که هیچ حُسنی نداره ؟؟!!!☹️😂 🔴 کانال منو درسام   👇👇👇 سروش @s_mano_darsam ایتا @manodarsam
🔵 طنز حقیقی 🎥 یک دروغ بزرگ تاریخی: میگن رضا خان مبدع ارتش نوین در ایران بوده!!🙄 🔺باز رحمت به ارتش قاجار چندسالی با روسها جنگید! بعد شکست خورد!!😄 زمان رضاخان که ارتش روسیه سه روزه تو تهران بود و رضا خانم با تیپ پا پرت کرده بودن جزیره موریس!!!🤣 🔴 کانال منو درسام   👇👇👇 سروش @s_mano_darsam ایتا @manodarsam
🔵 حقایق گفتنی 🔴 در یمن ۲۰۰ تن مواد غذایی فاسد ارسالی از طرف دفتر سازمان ملل متحد به مردم یمن! امحا شد!!!! این دفتر به نمایندگی خانم در حال حاضر در ایران نیز فعالیت دارد و از سفارتخانه‌های ژاپن و آلمان نیز کمک مالی دریافت کرده‌ است!!!! 🔗 واحد مطالعات امنیت غذایی مصاف 🔴 فقط خدا میداند چه آشغال ها و کثافاتی را به اسم غذا قرار است به خورد مردم خاورمیانه بدهند!!! سازمان ملل لیبرال غربی دست از سر مردم بیچاره خاورمیانه بردارد و آنها را رها کند خودش بزرگترین لطف به مردم است!!! 🔴 کانال منو درسام   👇👇 سروش @s_mano_darsam ایتا @manodarsam
بهشتی که غرب برای خاورمیانه تدارک دیده !!! در واقع خاورمیانه جدید این شکلی است!!! ویران، نابود، فلاکت زده، قحطی زده، پر از مرگ و بدبختی!!! غربی جماعت غارتگر و قاتل است !!! سروش @s_mano_darsam ایتا @manodarsam
🔵 حقایق گفتنی ⭕️ 🎥 اتحاد مسیح علینژاد با تروریست‌ها ▪️مسیح علینژاد، پیمانکار و مزدور وزارت خارجه آمریکا، در راستای حمایت از جمشید شارمهد سرکرده گروهک تروریستی و آدم کش تندر، در یک تماس ویدئویی به سراغ فرزندان وی رفت! فرزندان شارمهد هم در این ویدئو مدعی شدند «پدرشان هیچ جرمی مرتکب نشده و همچون علینژاد یک خبرنگار بوده است!!!» ▪️این در حالی است که شارمهد در تلویزیون خود در آمریکا، بارها از طرح‌ریزی اقدامات تروریستی برای کشتن مردم بی گناه در ایران خبر داده و به اقدامات تروریستی خود افتخار کرده بود. همچنین شارمهد اعلام کرده بود «از اقدامات مسیح علینژاد حمایت می‌کند!!!» و اکنون مزدور و تروریست دست در دست هم داده اند!!! 🔴 کانال منو درسام   👇👇 سروش @s_mano_darsam ایتا @manodarsam
🔵 حقایق گفتنی 💢 مباهله عیدی فراموش شده... ✅بدون شک یکی از لحظات مهم تاریخی در اثبات اهل بیت روز می باشد که متاسفانه با آن کمتر پرداخته میشود. ✅اصل ماجرا؟ پیامبر نامه‌ای به اسقف  نوشت و در آن نامه از ساکنان نجران خواست که اسلام را بپذیرند. برای مذاکره با پیامبر هیاتی سه نفره به مدینه فرستادند و در نهایت اسلام را نپذیرفتند و قرار شد در روز مشخص کنند. ✅معنای مباهله؟ «مباهله» یعنی یکدیگر را لعن و نفرین کردن. «بَهَلَهُ اللهُ» یعنی خدا او را لعنت نماید و از رحمت خویش دور کند. ✅واقعه و شرط حضور؟ بامداد روز مباهله، حضرت رسول(ص) به خانه حضرت امیرالمؤمنین(ع) آمد. دست امام حسن(ع) را گرفته و امام حسین(ع) را در آغوش گرفت، و به همراه حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) برای مباهله، از مدینه بیرون آمد. چون نصارا آنان را دیدند، ابوحارثه پرسید که این‌ها کیستند که با او همراهند؟ پاسخ شنید: آن که پیش روی اوست، پسر عموی او و شوهر دخترش و محبوب‌ترین خلق نزد اوست؛ آن دو طفل، فرزندان اویند از دخترش؛ و آن زن، فاطمه دختر اوست که عزیزترین خلق، نزد اوست. پیامبر(ص) برای مباهله، به دو زانو نشست. سید و عاقب، پسران خود را برای مباهله برداشتند. ابوحارثه گفت: به خدا سوگند چنان نشسته است که پیغمبران برای مباهله می‌نشستند، و سپس برگشت. سید گفت: کجا می‌روی؟ گفت: اگر محمد بر حق نبود چنین بر مباهله جرأت نمی‌کرد و اگر با ما مباهله کند پیش از آنکه سال بر ما بگذرد، یکنصرانی بر روی زمین نخواهد ماند. در روایتی دیگر آمده است که وی گفت: من صورت‌هایی را می‌بینم که اگر از خدا درخواست کنند کوهی را از جای خود بركَنَد، هر آینه کنده خواهد شد. پس مباهله مکنید که هلاک می‌شوید و یک نصرانی بر روی زمین نخواهد ماند ✅فرار نجرانی ها سپس ابوحارثه نزد پیامبر آمد و گفت: ای ابوالقاسم! از مباهله با ما درگذر و با ما مصالحه کن بر چیزی که قدرت ادای آن را داشته باشیم. پس، حضرت با ایشان مصالحه نمود که هر سال، دو هزار حلّه بدهند که قیمت هر حلّه چهل درهم باشد، و نیز اگر جنگی با یمن روی دهد، سی زره، سی نیزه و سی اسب را به مسلمانان، عاریه دهند، و پیامبر(ص)ضامن برگرداندن این ابزار خواهد بود. پس از نوشته‌شدن صلح‎نامه آنان برگشتند. 📚الزمخشری، محمود، الکشاف، ۱۴۱۵ ق، ج۱، ص۳۶۸. برداشت از یادداشت 🔴 کانال منو درسام   👇👇 سروش @s_mano_darsam ایتا @manodarsam
🔵 سخنان ناب ✍🏼 آلفونس دو لامارتین فیلسوف، نویسنده، شاعر و سیاستمدار نامدار فرانسه راجع به پیامبر عظیم الشان اسلام میگوید: 🔅اگر توانایی انسان بر اساس این سه ملاک اندازه گیری شود: بزرگی برنامه ، محدودیت امکانات، و عظمت نتایج به دست آمده، چه کسی جرأت دارد بزرگان تاریخ مدرن را با محمد مقایسه کند ؟ 📗Histoire de la Turquie, 1. Volume 8. Page 277 🔴 خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران 🔴 کانال منو درسام  👇👇👇 سروش @s_mano_darsam ایتا @manodarsam
🔵 حدیث دل ✨و باز هم جمعه ای دیگر گذشت! و شهر در اوج سکوت و درد، نبودنت را فریاد می زند ... شهر را از چشم من ببين، تارِ تاااار این است حکایت ما در نبودتان ... ▪️چه جمعه‌ها غروب شد نیامدی😭 🌸🍃 🌹🍃🌹🍃 🔴 کانال منو درسام  👇👇👇 سروش @s_mano_darsam ایتا @manodarsam
🔵 داستان رمان تسلیم قانون عشق (قسمت ۲۳۲) مهدی بچه هاشو را به سرهنگ جعفری سپرده بود. بچه ها چند باری سرهنگ جعفری رو به مناسبت های مختلف دیده بودن و اونو خوش اخلاق می دونستن و بهش عمو منصور می گفتن. سرهنگ جعفری دوتا بچه داشت. دخترش زهرا 20 ساله و دانشجوی سال دوم رشته ی شیمی کاربردی بود و پسرش علی 16 ساله و اون سال در دوم دبیرستان در رشته ی ریاضی فیزیک درس می خوند. امتحانای دانشگاه به خاطر حوادث و درگیری های بعد از انتخابات عقب افتاده و امتحانای دبیرستان هم تموم شده بود. پس بچه های سرهنگ جعفری وقت کافی داشتن با نهال و نیما مراوده داشته باشن و رابطه ی صمیمانه برقرار کنن. برای زهرا و علی اومدن دو تا بچه که اختلاف سنی نسبتاً زیادی هم باهاشون داشتن سرگرمی جالب و جذابی بود. و گاهی هم درباره زندگی شخصی اونا کنجکاوی هایی می کردن. پروین خانم همسر سرهنگ جعفری زنی حدوداً 40 ساله با ظاهری نسبتاً زیبا، چشمای فندقی رنگ و پوستی برنزه بود. او فرش باف ماهری بود و تو بافتن فرش با طرح های قاب قرآنی ، بته جقه ، لچک ترنج و ستونی ۳۳ پل مهارتی خوبی داشت. تو خونه ی ویلایی 200 متری سرهنگ جعفری 4 فرش 9 متری دست باف وجود داشت که توجه تازه وارد هارو به سرعت می کرد و همه کار پروین خانم بودن. او گاهی وقتا تو زیرزمین خونه شون که دو تا اتاق کوچیک داشت به کسایی که به یادگیری قالب بافی علاقه داشتن آموزش می داد. پروین خانم گاهی اوقاتم دست بافته هاشو در بازار گنجعلی خان کرمان برای فروش تو مغازه ی فروش فروشی پسر عمش میزاشت و خریدارای توریست و غیرتوریست جذب اونا میشدن و اونا رو می خریدن. پروین خانم خودش دیپلم فرهنگ و ادب داشت و همیشه اطرافیان و بچه هاشو تشویق به تحصیل و رفتن به دانشگاه می کرد. به نظرش علم آموزی راه و فرصتی بود برای شناخت بهتر جهان اطراف و مواجهه شدن با افکار و نظرات مختلف و رسیدن به تصمیم گیری درست درباره اونا. که البته این بیشتر نظر سرهنگ بود که کمال همنشینی او تو همسرشم اثر کرده بود. پروین خانم مث زنان سنتی ایران دست پختی عالی داشت و به خصوص خورش بز قورمه و مجور کدو و زیره پلو و و دلمه فلفل را خیلی خوب درست می کرد. از لحظه ورود بچه ها هم مشغول به هنرنمایی شد و براشون غذاهایی که بهتر می پخت، درست کرد. آنقدر پذیرایی او بچه ها خوب بود که سرهنگ تو یکی از همون شبای حضور بچه ها، به همسرش گفت: کاشکی زودتر اینا اومده بودن اینجا تا شما هر روز برای ما هنرنمایی کنی! و پروین خانمم در جواب همسرش گفته بود دست شما درد نکنه!! مگه من همیشه از این غذاها برای شما نمی پزم؟! حالا این دو تا بچه اومدن یکی دوبار بیشتر پختم!! ادامه دارد ........ 🔴 کانال منو درسام سروش 👇👇 @s_mamo_darsam ایتا 👇👇 @manodarsam