eitaa logo
「 منتظران ظهور」
519 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
6.3هزار ویدیو
188 فایل
﮼بسم رب المهدی اومدیم یه کاری کنیم که یک سنگ از جلوی راه ظهور برداریم. به امید کارایی برای مهدی عج.. ادمین👇👇👇 @ya_mahdii_zahra
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 🔰 🔰 ¤[ ‌‏الحمدلله‌الّذی‌تَحبّبَ‌ اِلَـیَّ‌و‌هو‌غنیُّ‌عنّی سپاس‌ ‎خُدایی که مرا دوست‌دارد درحالی‌که ا‌زمن‌‌ بی نیاز‌ است
🌼〖🖇 چه حرف قشنگے میزد!! میگفت: بلندترین ارتفاع‌برای سقوط افتادن از چشم آقاامام زمان(عج)است...😔💔 ┄┅═✧❁✧═┅┄
♡•• یافته‌هایت‌ࢪاباباختہ‌هایت‌مقایسہ‌ڪن اگࢪ«خدا»ࢪایافتۍ‌هࢪچہ‌باختۍمهمـ‌نیست:) ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
بدون شرح.... می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود. ‎همه‌ی اوضاع را به‌هم‌ریخته بود. ‎وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد. ‎پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت. پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد! خودش را به سینه‌ی پدر چسباند. ‎شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد. شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به‌سوی خدا فرار کنید. ‎«وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله» امام علی❤️(ع)
طورۍ‌زندگۍ‌ڪن‌کہ☝️🏽 .. وقٺے‌صبح‌پاهاٺ‌زمین‌رو‌لمس‌ میڪنہ .. شیطوں‌بگہ‌: اوھ‌لعنتۍ!🥊 با‌ز‌این‌بیدار‌شد
« فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت  دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از انچه سنگینی سینه توست . گنجشک گفت لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم  کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغض راه بر کلامش بست . سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند . خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند . آنگاه تو از کمین مار پر گشودی . گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود . سپس خدا گفت : چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت .......
من اونقدری که حس میکنم پرازگناهم وبنده لایقی هم واس خدا نیستم اصلا خجالت میکشم بشینم گریه کنم فک میکنم انقدر روسیاهم پیششون که اونوقت انگار دارم فیلم بازی میکنم ولی دلمم میخواد از اون بنده های خوب باشم که حضرت زهرا یه نگاهی بهشون بکنه. ـــــــــــــ یه بچه... هیچوقت، از مادرش خجالت نمیکشه! چون هرچقد کج بره آخرش میاد از مادرش راه درست رو میپرسه... اون حس هایی هم که میگید فقط از سمت شیطونه، تا نزاره به حضرت زهرا نزدیک شید! امشب امتحانش کنین ... امتحانش ک مجانیه♥️✌️
دعوت شده ی شاه خراسانید🥺@AsheghReza ــــــــــــ راستکی دعوتم کرده آقا😭
[ دلم هواتو کرده.. ].mp3
6.18M
اقا راستکی دعوتم کن بیام😭😭
اقا رفیقم فقط شمایۍ♥️ از اون رفیقا که نگفته؛درداتو میدونن! از اونا که بلدن آرومت کنن... از اونا که همیشه و همه جا، کنارتن از اونا که خبردارن، بعضی شبا رو چجوری صبح میکنی... از اونا که نصیحتت نمیکنن اما راه درست رو نشونت میدن! و شما آقا دقیقا از اونایی....