راستی خیلی خوشحالم خیلی خیلی خیلی خوشحالم که شنبه وقت دکتر دارم حس میکنم بالاخره از این سیاهی نجات پیدا میکنم
Margot
گذاشتم خیس بخورن. بعد از چند روز که جوونه زدن تو خاک میکارمشون.
جوونه که نزدن هیچ، خشک شدن.🤣 دوباره کاشتم. فکر کنم بخاطر این بود که کنار بخاری گذاشته بودمشون.
Margot
وای یادم باشه راجع به والیبال بعدا یچیزی بهتون بگم.
جلسات اخیر والیبال همون احساسی رو پیدا میکردم که وقتی میخواستم برم مدرسه بهم دست میداد(با درجه ی کمتر) ولی متوجه میشدم که بخاطر اضطرابه. وقتی تراپیستم بهم گفت والیبالت باعث شده که این اضطراب بدتر از این نشه و در همین حد بمونه. من واقعا میترسیدم. و هنوزم میترسم. از اینکه خراب میکنم توی زمین، و بقیه بد نگاه میکنن. ولی این برای خیلی خیلی وقت پیشه. اوایلی که والیبال و شروع کرده بودم و من تک تک نگاه و رفتارهای اون دختر و یادمه. وقتی خراب میکردم چطور تحقیرم میکرد، چطور بهم نگاه میکرد و تک تک احساساتی که اون لحظات بهم دست میداد و یادمه. بخاطر همینه که وقتی میبینم یکی خراب میکنه یا حتی تازه ورزش و شروع کرده هواشو دارم. یادم رفت چی میخواستم ادامهش بگم. آها. واسه همینه که هستی رو خیلی دوست دارم. چون هوامو داشته. بسه دیگ. خلاصه بقیه رو بخاطر اینکه تو کاری بهترین تحقیر نکنین. یه تاثیر بدی میذاره که بیا و ببین. ممنونم از پاسورمون که بهم گفت برم تو دل ترسام، و ممنونم از خودم که رفتم. هروقت ببینمش ازش تشکر میکنم حتما.