من واقعا نگران گربههامونم. نمیشه که یهویی همشون باهم محو بشن. خدایا میشه لطفا فردا ببینمشون؟
دلم تنگ شده واسه وقتایی که صبح میرفتم مدرسه، بعد قند یجوری رو پلهها دراز کشیده بود انگار مدرسه ارث باباشه. دیوونه ی دوستداشتنی :)))
Margot
به سلامتی. دارم تبدیل به یه gym broی مفتخور میشم.
و همش برمیگردیم به اینکه چقدر دورمو شلوغ کردم. خب نکن دی خارک