eitaa logo
محمدعلی رامین
3.1هزار دنبال‌کننده
854 عکس
1.8هزار ویدیو
10 فایل
یادداشت‌ها و اشعار خودم ارتباط با من @ma_ramin
مشاهده در ایتا
دانلود
پنج بازنده‌ی نظم جدید در نبرد علیه ایران جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، فراتر از ابعاد نظامی، به مثابه زلزله‌ای است که گسل‌های امنیتی و اقتصادی جبهه متحد غرب را فعال کرده است. در حالی که تبلیغات رسمی سعی در پنهان کردن ابعاد واقعی خسارات دارند، تحلیل مکانیسم‌های تخریب نشان می‌دهد که این نبرد به شکلی نامتقارن، در حال فروپاشی ساختارهایی است که بقای آن‌ها به ثبات و هژمونی واشینگتن وابسته بود. در ادامه، ۵ گروه اصلی که بازندگان قطعی این تغییر نظم هستند بررسی می‌شوند: ۱. سرمایه‌داران و بازارهای مالی: بحرانِ عدم قطعیت و سقوط ارزش سهام در اقتصاد سیاسی مدرن، بازارهای مالی بر پایه «انتظارات مثبت» استوارند. وقوع یک درگیری مستقیم، این انتظارات را به «ریسک گریزِ مطلق» تبدیل می‌کند.تزلزل در شاخص‌های بورس جهانی:با آغاز تنش، شاخص‌های مهمی نظیر S&P 500 و Dow Jones به دلیل وابستگی شدید صنایع به قیمت انرژی، با ریزش ناگهانی مواجه می‌شوند. سرمایه‌داران کلان که در صندوق‌های سرمایه‌گذاری مشترک (ETF) فعال هستند، با خروج سریع نقدینگی، باعث ایجاد «حباب منفی» در بازارها می‌شوند.کاهش ارزش سهام شرکت‌های انرژی‌بر: شرکت‌های بزرگ خودروسازی، هواپیمایی و صنایع سنگین (که بخش بزرگی از سبد سهام سرمایه‌داران را تشکیل می‌دهند) به دلیل جهش قیمت سوخت و اختلال در زنجیره تأمین، شاهد سقوط ارزش سهام خود خواهند بود. در حالی که قیمت نفت ممکن است بالا برود، اما بی‌ثباتی کلی، سودآوری شرکت‌های پایین‌دستی را به شدت کاهش می‌دهد.فلج شدن بازارهای بورس منطقه‌ای: بورس‌های منطقه (نظیر بورس دبی، ابوظبی و تل‌آویو) به دلیل نزدیکی به کانون بحران، با پدیده «فروش وحشت‌زده» (Panic Selling) روبرو می‌شوند. این وضعیت منجر به از دست رفتن تریلیون‌ها دلار ارزش بازار (Market Cap) در بازه زمانی بسیار کوتاه می‌شود که برای سرمایه‌گذارانی که روی ثبات میان‌مدت منطقه حساب کرده بودند، غیرقابل جبران است.فرار به دارایی‌های امن (Safe Havens): این بهم‌ریزی باعث کوچ اجباری سرمایه‌ها از بخش‌های مولد اقتصاد به سمت دارایی‌هایی مثل طلا یا اوراق قرضه کوتاه‌مدت می‌شود که عملاً به معنای توقف چرخه رشد اقتصادی و ضرر مستقیم سهامداران در بخش‌های صنعتی و تکنولوژی است. ۲. نهادهای بین‌المللی: سقوطِ اعتبار و مرگِ نمادینِ «حقوق بین‌الملل» جنگ فعلی علیه ایران، بیش از هر چیز، ویترینی از بی‌اعتباری نهادهایی است که مدعی حفظ صلح و امنیت جهانی هستند. این بحران ثابت کرد که ساختارهای بین‌المللی نه تنها مستقل نیستند، بلکه به ابزاری برای توجیه قدرت سخت تبدیل شده‌اند.بی‌اعتباری آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA): سکوت و انفعال آژانس در قبال حملات مستقیم به مراکز هسته‌ای ایران (به عنوان عضو رسمی NPT)، تیر خلاصی بر اعتبار فنی و حقوقی این نهاد است. وقتی یک قدرت اتمی (آمریکا) به راحتی به زیرساخت‌های هسته‌ایِ تحت نظارتِ آژانس حمله می‌کند و این نهاد به جای محکومیت قاطع، صرفاً به ابراز نگرانی بسنده می‌کند، عملاً فلسفه وجودیِ نظارت‌های بین‌المللی و معاهدات عدم اشاعه (Non-Proliferation) را زیر سوال می‌برد.استانداردهای دوگانه سازمان ملل:برخورد گزینشی سازمان ملل در مقایسه جنگ فعلی با بحران‌هایی نظیر اوکراین، بن‌بستِ اخلاقی این سازمان را آشکار کرد. در حالی که در موارد مشابه، قطعنامه‌های تند و محکومیت‌های جهانی صادر می‌شد، در قبال تجاوز آشکار به ایران، سازمان ملل با سکوت یا انفعال خود، عملاً به متجاوز چراغ سبز نشان داده است. این تبعیض، مفهوم «عدالت جهانی» را در ذهن افکار عمومیِ جنوب جهانی (Global South) برای همیشه دفن کرد. جنایات جنگی و نقض حقوق بشردوستانه: هدف قرار دادن سیستماتیک زیرساخت‌های غیرنظامی از جمله مدارس، بیمارستان‌ها، زندان‌ها، مراکز مسکونی و ترور دانشمندان، مصداق بارز جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت است. سکوتِ مدعیانِ حقوق بشر در برابر این حجم از کشتار غیرنظامیان و تخریب زیرساخت‌های حیاتی (آب و برق)، ثابت کرد که واژگانی چون «حقوق بشر» صرفاً ابزاری سیاسی برای فشار به کشورهای مستقل است و در زمانِ لزوم، به راحتی توسط خودِ مدعیان ذبح می‌شود.پایانِ عصرِ نظمِ توافقی:این جنگ ثابت کرد که نظمِ جهانیِ پس از جنگ جهانی دوم که بر پایه «حقوق بین‌الملل» ادعایی بنا شده بود، جای خود را به «آنارشی مطلق» داده است. بازنده اصلی در اینجا، تمامِ بشریت و صلح جهانی است که دیگر هیچ سنگر قانونی و حقوقی برای مقابله با زورگویی‌های فراقانونی ندارد. ۳. کشورهای حامی آمریکا در منطقه: فرسایش زیرساختی و بحران مشروعیت
این کشورها (نظیر عربستان سعودی، امارات و بحرین) به دلیل پیوند عمیق امنیت ملی خود با حضور نظامی ایالات متحده، در یک وضعیت «آسیب‌پذیری مضاعف» قرار می‌گیرند.آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی:مدل توسعه این کشورها بر پایه تأسیسات متمرکز و فوق‌مدرن (پالایشگاه‌ها، نیروگاه‌های شیرین‌سازی آب و بنادر هوشمند) بنا شده است. با توجه به توانمندی‌های موشکی و پهپادی ایران در نبردهای نامتقارن، این زیرساخت‌ها به اهدافی با ریسک بالا تبدیل می‌شوند. اصابت به این مراکز، نه تنها صادرات انرژی را مختل می‌کند، بلکه زیست شهری و تأمین نیازهای اولیه (مانند آب آشامیدنی) در این کشورها را با بحران فوری مواجه می‌سازد.بحران مشروعیت و شکاف دولت-ملت:در اختیار گذاشتن پایگاه‌های نظامی و حریم هوایی برای عملیات‌های آمریکا، چالش‌های جدی در افکار عمومی داخلی ایجاد می‌کند. این اقدام، به ویژه در میان لایه‌های مذهبی و ملی‌گرا، به عنوان همکاری در تهاجم علیه یک کشور مسلمان تلقی شده و می‌تواند منجر به موجی از نارضایتی‌های مدنی و بی‌ثباتی سیاسی شود. حکومت‌ها در این شرایط با پارادوکس «حفظ اتحاد با واشینگتن» در مقابل «از دست دادن پایگاه اجتماعی» روبرو می‌شوند.ناپایداری مدل اقتصادی «امنیت اجاره‌ای»:وقوع جنگ ثابت می‌کند که چتر حمایتی آمریکا توانایی حفاظت کامل از زیرساخت‌های اقتصادی این کشورها را ندارد. این مسئله منجر به خروج دائمی سرمایه‌گذاران خارجی می‌شود که پیش از این، این منطقه را یک «واحه امن» Safe Haven می‌پنداشتند. بازنده اصلی در اینجا، برنامه‌های بلندمدت توسعه (مانند چشم‌انداز ۲۰۳۰) است که تحقق آن‌ها بدون امنیت پایدار و اعتماد بین‌المللی غیرممکن خواهد بود. ۴. اسرائیل: فرسایش مدلِ «امنیت مطلق» و بحران موجودیتی اسرائیل بازنده بزرگ این درگیری است، زیرا دکترین امنیتی آن بر پایه «بازدارندگی» و «جنگ‌های کوتاه در زمین حریف» بنا شده است؛ درگیری مستقیم با ایران، هر دوی این ستون‌ها را ویران می‌کند.فروپاشی دکترین بازدارندگی:وقوع یک جنگ مستقیم و گسترده به معنای پایان قطعی دوران «امنیت مطلق» است. بازنده در اینجا اعتباری است که اسرائیل سال‌ها برای پدافندهای خود (مانند گنبد آهنین یا پیکان) تبلیغ کرده است. عبور حتی درصد اندکی از پرتابه‌ها از این لایه‌ها و اصابت به مراکز حساس، پیامی قاطع به جامعه و سرمایه‌گذاران می‌دهد که این منطقه دیگر جای امنی برای زندگی و فعالیت اقتصادی نیست.فلج شدن اقتصادِ «تکنولوژی‌محور»:اقتصاد اسرائیل به شدت به بخش فناوری‌های پیشرفته (High-tech) وابسته است که بیش از ۵۰ درصد صادرات آن را تشکیل می‌دهد. این بخش به ثبات و نیروی کار متخصص وابسته است. در شرایط جنگی، فراخوان نیروهای احتیاط (که بدنه اصلی این شرکت‌ها هستند) از یک سو، و توقف پروازهای بین‌المللی و فرار سرمایه‌های خطرپذیر (Venture Capital) از سوی دیگر، موتور محرک اقتصاد را برای مدت طولانی از کار می‌اندازد.بحران «مهاجرت معکوس» و شکاف اجتماعی:اسرائیل بر اساس ایده «پناهگاه امن برای یهودیان» بنا شده است. وقتی کل این جغرافیا به هدف مستقیم تبدیل شود، انگیزه برای ماندن در میان نخبگان علمی و اقتصادی به شدت کاهش می‌یابد. بازندگی در اینجا به شکل «فرار مغزها» و مهاجرت معکوس به اروپا و آمریکا بروز می‌کند که ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به ساختار جمعیتی و توان رقابتی آن در آینده خواهد بود. هزینه‌های کمرشکن دفاعی:مقابله با حملات انبوه و طولانی‌مدت، هزینه‌ای نجومی به بودجه عمومی تحمیل می‌کند. در حالی که تولید ناخالص داخلی (GDP) به دلیل توقف گردشگری و صنعت کاهش می‌یابد، هزینه‌های نظامی چندین برابر می‌شود که منجر به کسری بودجه مزمن و سقوط رتبه اعتباری این کشور در سطح بین‌المللی خواهد شد. ۵. آمریکا: فرسایش راهبردی و فرارسیدن «لحظه سوئز» برای واشینگتن، درگیری مستقیم با ایران به معنای پذیرش شکست قطعی در پروژه‌ای است که از سال ۲۰۰۱ آغاز شده و اکنون به بن‌بست کامل رسیده است.سوخت رفتن سرمایه‌های تریلیونی:طبق آمارهای رسمی و پژوهش‌هایی نظیر «هزینه‌های جنگ»، آمریکا از سال ۲۰۰۱ تاکنون بالغ بر ۸ تا ۹ تریلیون دلار در منطقه هزینه کرده است. درگیری جدید نه تنها این سرمایه‌گذاری عظیم را بی‌اثر می‌کند، بلکه هزینه‌های سرسام‌آور نبرد اخیر را نیز به بودجه عمومی آمریکا تحمیل می‌سازد؛ هزینه‌ای که با توجه به وضعیت بدهی‌های داخلی آمریکا، یک فشار خردکننده بر اقتصاد این کشور خواهد بود.شکست کامل اهداف کلان: بازندگی آمریکا در این واقعیت نهفته است که پس از دهه‌ها فشار، به هیچ‌یک از اهداف خود نرسیده است. نه تنها «تغییر رژیم» محقق نشده، بلکه توانمندی‌های «هسته‌ای»، «موشکی» و نفوذ منطقه ای ایران (محور مقاومت) به بالاترین سطح تاریخی خود رسیده است.
ورود به جنگ جدید، اعتراف رسمی به شکست تمام این سیاست‌های چنددهه‌ای است.بحران اعتبار و امنیت متحدان: آمریکا بازنده است چون ثابت می‌شود حضور نظامی‌اش در منطقه نه تنها امنیتِ کشورهای میزبان پایگاه‌ها را حفظ نمی‌کند، بلکه آن‌ها را به «سیبل حملات» و «طرف‌های اجباری جنگ» تبدیل می‌کند. این مسئله منجر به یک خلاء اعتماد بی‌سابقه می‌شود که متحدان قدیمی را به سمت تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی (مانند چین و روسیه) سوق می‌دهد.تصویر «قدرت بی‌منطق» در افکار عمومی جهان: اصرار بر مسیر نظامی در برابر ایران، آمریکا را در سطح بین‌المللی به عنوان یک قدرتِ بدون منطقِ دیپلماتیک بازنمایی می‌کند که تنها ابزارش «جنگ» است. این موضوع باعث انزوای اخلاقی و سیاسی واشینگتن حتی در میان متحدان اروپایی می‌شود. فرارسیدن «لحظه سوئز» برای هژمونی آمریکا: مشابه بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ که پایان امپراتوری بریتانیا را رقم زد، جنگ با ایران می‌تواند «لحظه سوئز» برای آمریکا باشد. درگیر شدن در یک نبرد فرسایشی و نامتقارن که نتیجه‌ای جز عقب‌نشینی نخواهد داشت، به دنیا ثابت می‌کند که دورانِ «تک‌قطبی» به پایان رسیده و آمریکا دیگر توانِ مدیریت و تحمیل اراده خود بر قلب تپنده جهان (خاورمیانه) را ندارد. جمع‌بندی: جنگ جاری ثابت کرد که «قدرت سخت» و «تاب‌آوری ساختاری» ایران، معادلات طراحی شده در اتاق‌های فکر غربی را به بن‌بست کشانده است. بازندگان این نبرد، جبهه‌ای هستند که بقای خود را بر پایه نظمی بنا کرده بودند که اکنون دیگر وجود خارجی ندارد ✍سیدمحمدحسین راجی @maramin
*رحیم‌پور ازغدی: پیشنهاد می‌کنم بیش از ۱۰۰ نقطه را به موزه خیابانی تبدیل کنیم* 🔹«نسل زد» امروز در خیابان‌ها حضور دارد و انقلاب سوم ایران را رقم می‌زند. این حضور، معادله قوا در منطقه و جهان را به نفع اسلام و ایران و به ضرر آمریکا و اسرائیل تغییر می‌دهد. 🔹پیشنهاد می‌کنم بیش از ۱۰۰ نقطهٔ معنی‌دار و الهام‌بخش از ساختمان‌های بمباران‌شده در جنگ‌های تحمیلی دوم و سوم و نیز ساختمان‌ها، مسجدها و درمانگاه‌های به آتش کشیده شده در اغتشاش دی‌ماه، بازسازی نشود. 🔹می‌توان این اماکن را از صاحبانشان خرید یا معاوضه کرد و به شکل موزه‌های خیابانی با دیوارهای شیشه‌ای برای نسل‌های آینده حفظ کرد. 🔹از قتلگاه امام شهید، دبستان میناب، بخش‌هایی از خانه‌ها و بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها و حتی کنیسه یهودیان؛ همه باید به‌عنوان سند جنایت بیگانه، خیانت وطن‌فروشان و مقاومت ملی نگاه داشته شوند. 🔹امام خمینی هم پس از پایان جنگ توصیه کردند که بعضی محلات جنگ‌زده یا اشغال‌شده حفظ شود، اما متأسفانه مسئولان اهمیت ندادند. 🔹این کار برای تربیت هویت تاریخی ملت لازم است. دشمن حتی جنایات خود را نمادسازی و موزه فرهنگی می‌کند و ما افتخارات بزرگ خود را از دست می‌دهیم. @Farsna
«صلح با عدالت»، مانع «جنگ بی‌نهایت» ‌ امروز با جریانی در بطن ساختارمملکت مواجه هستیم که بیش ازهر جریان معارضی، بقای ملی و اقتدارنظام را با چالشی بنیادین روبه‌رو می‌کند؛ جریانی که شاید کسی آن را شبیه یک «انجمن مدرن فریب» بنامد؛ از قبیل «حجتیه» یا «منافقین»، یعنی کسانی‌که «شیفتگان غرب» هستند؛ اما ظاهر مسلمانی خود را با استدلال‌های وارونه نگهبانی می‌کنند و با بازتولید نحله‌های دغل‌کارانه‌ی «بهائیان» در صیانت از منافع انگستان، حالا حافظ منافع آمریکاواسرائیل می‌شوند. مشخصه کلی آن‌ها، نفی «مقاومت» با شعار «مسالمت» در برابر گردن‌کشان آمریکایی_صهیونی و سازش و تمکین مسلمانان به ساختارهایی است که نماد مدیریتی جهانی آن‌ها مثلث شرارت و خباثت و جنایت (ترامپ_اپستین_نتانیاهو) می‌باشند. این‌ها در پی احیای نوعی جاهلیت مدرن با توجیه هرنوع ستم‌گری و فسادوفحشای تحمیل شده بر جهانیان هستند تا اردوگاه مستضعفان، مظلومان، عدالت‌خواهان و حق‌طلبان به تقابل با سلطنت ابلیسیان نپردازند. ‌ ⁉️خطر این جریان «میانجی حق_و_باطل و عدل_و_ظلم» در چیست؟ ‌ ۱. ایدئولوژی پذیرش «ستم دائمی»: در منظومه فکری این جریان، دیپلماسی و همزیستی مسالمت‌آمیز، هیچ نشانه‌ای جز «ذلت‌پذیری» ندارد! آن‌ها با ترویج سازش مطلق با فقروفسادوفحشاوظلم در کل جهان، به دنبال کشاندن کشور به ورطه‌ای از ضعف و ذلت‌پذیری هستند تا زورگویان مفسدوجنایت‌کار صهیونی بتوانند در هر لحظه و به هرنحوی که اراده کنند با تجاوز و جنگ‌افروزی علیه ایران، ایرانیان را به اسارت و بردگی بگیرند. از نگاه آنان، اگر آمریکاسرائیل با جنگ نتوانستند ملت ایران را تسلیم کنند، باید با تحمیل هرگونه مذاکره‌ای، به‌مثابه ابزار سیاسی، مسئولان کشور را هم به خیانت نسبت به آرمان‌های انسانی_الهی و منافع ملی وابدارند و هم بستر جنگ‌افروزی‌های بعدی را برای دشمنان بشریت مهیا کنند. ‌ ۲. خوانش آخرالزمانی صهیونیست‌ها برای تقابل با عقلانیت اسلامی_انسانی انقلابیون: تفکر نژادپرستانه آخرالزمانی جریان ابلیسی "ترامپ_اپستین_نتانیاهو" که بزرگ‌ترین مانع منطقی برای بقای انسانیت انسان‌هاست و کینه ذاتی دیرینه با آزادگی و نجابت ملل‌مسلمان، از جمله شیعیان دارد، از نگاه سیاسی_اقتصادی این «انجمن فریب»، اساساً «منافع ملی» ما در همراهی با همین ابلیسیانی تأمین می‌شود که در تحلیل فرجام‌شناسانه ضدتوحیدی، آن‌ها "صاحبان جهان و اربابان جهانیان" می‌باشند؛ لذا حفظ زیرساخت‌های کشور، بقای اقتصادما در دست کارگزاران مطیع غرب و نیز جان شهروندان ایران، نه در اخراج بیگانگان از منطقه، بلکه در پناه آمریکاسرائیل میسر می‌شود و بس! ‌ ۳. ولایت‌مداریِ ابزاری با تفسیر به رأی: این جریان، البتّه در ظاهر، خودش را همراه نظام نشان می‌دهد، اما با تفسیر به رأی بیانات امام شهید و مقام امامت جدید، عملاً منویات بیگانگان و منافع باندی و مادی خویش را پی می‌گیرد. آن‌ها با سرمشق قراردادن افرادی مانند "سریع‌القلم، سروش و نظایر آن‌ها" به عنوان «پدران معنوی»، عملاً جایگاه جهانی ولایت‌فقیه و رهبری اقتدارآفرین نظام را تضعیف کرده و با "تحریف خط روشن ولی‌فقیه"، تسلیم کردن مملکت به اشرارجهانی را تئوریزه و توجیه می‌کنند. این شیطنت در تلفیق منافع ایران با ابلیسیان جهان، خطرناک‌ترین نوع نفاق سیاسی_اجتماعی است. ‌ ۴. گروگان‌گیری مملکت با فریب توده‌های خاموش: این «انجمن فریب» با در اختیار داشتن تریبون‌های وسیع رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی آلوده‌ی ایران‌ستیز و نیز سازوکارهای تشکیلات باندی خودشان، قشری از جامعه مرفه یا رفاه‌طلبان ساده‌لوح را چنان تهییج می‌کنندکه عملاً فدائیان ایران را یک "خطر" بدانند و آمریکاسرائیل را پناهگاه خردمندان جهان بنمایانند تا مردم از نظام اسلامی در تصمیم‌گیری‌های کلان و بن‌بست‌شکنی‌های قهرمانانه مدافعان میهن، حمایت نکنند. این‌ها با فشارتبلیغاتی رنگارنگ، «هرنوع عقب‌نشینی از اصول» در برابر زورگویان مفسدجهانی را، نوعی "انعطاف منطقی" جلوه می‌دهند ‌ ‌۵. التقاط ویرانگر: این جریان با تعریف گستره‌ای نامتناهی از مفهوم «خودی» و انکار سرسختانه «غیرخودی‌ها»، حتی ترامپ را هم برای تعامل، «خودی» دانسته و دنباله‌روی از زیاده‌خواهی استکبارصهیونی را "میانه‌روی و خِرَدورزی" می‌نامد. هدف نهایی این‌ها، ممانعت از اقتدارسیاسی ایران در منطقه با فرسایش سرمایه‌های اجتماعی نظام و ایجاد شکاف میان لایه‌های متنوع و قوام‌دهنده‌ی ایران و جبهه‌ی مقاومت است. فریب بزرگ اینجاست که این جریان با نقاب «سوپرخِرَدورزی»، چنان هدف‌گذاری می‌کندکه درنهایت «ایران»و«نظام»، فدای تخیلات ایدئولوژیک ضدبشری صهیونیست‌ها بشوند و هم‌گرایی با ابلیسیان، خردمندانه تصور شود! هشیاری در برابر انحرافات و افشای ماهیت این «انجمن فریب»، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه ضرورتی برای بقای سرزمین عزیز و شرافت انسانی ماستمحمدعلی رامین @maramin
هدایت شده از ریحانه
🇮🇷 خانم اجازه؟ شهید 🌷 یادواره‌ی «سبحان احمدی طیفکانی» که در حملات آمریکایی_اسرائیلی به مدرسه شجره طیبه در شهر میناب به شهادت رسید. 🔹 صدای بلند ضجه‌زدن یک زن، سکوت گلزار را شکست. من چند قبر آن طرف‌تر بودم. رفتم بالای سرش که ببینم داغ دل چه کسی تازه شده! 🔸 زن، پوشش عرف زنان میناب را نداشت. مانتو‌ی سورمه‌ای و مقنعه‌ی آبی نفتی پوشیده بود. اشک‌هایش گلوله گلوله از صورتش پایین می‌ریخت. مویه می‌کرد. اسم سبحان را چند بار صدا زد: «بلند شو سبحان! قربونت برم. یادته بعضی وقتا اشتباه صدام می‌زدی و بهم می‌گفتی مامان؟ یادته بهت می‌گفتم اشکال نداره، منم مامان توام؟» 🔹 انگار بار اولش بود که می‌آمد سر مزار شاگردِ شهیدش. چند دقیقه‌ای بود که نمی‌توانست تنش را از قبر جدا کند. دلم می‌خواست زیر گوشش آرام زمزمه کنم. بگویم می‌دانم که سخت است اینجا باشی و ببینی شاگردت مسیر پریدنش را پیدا کرده. شاید آن روز که سر کلاس می‌پرسیدی: «بچه‌ها در آینده می‌خواید چه کاره بشید؟» نمی‌دانستی سبحان جوابت را اینطور خواهد داد که: «خانم اجازه؟ شهید». ✍🏻 زهرا مؤمنی رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
مردمی که برای مقاومت در برابر گردن‌کشان آمریکایی_صهیونی از طرف خداوند مبعوث شده‌اند، با هر سن‌وسالی، حتی در دورافتاده‌ترین نقاط کشور، حماسه‌ی مقاومت را پدید می‌آورند. @maramin
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعثت ایرانیان برای پایان دادن به جنایات دو رژیم جنایت‌کار آمریکاسرائیل، آرام‌آرام به یک جنبش مردمی در سراسر جهان تبدیل می‌شود: این‌جا فرانسه است! نجیب‌زادگان ایرانی با پرچمداری خود، رجز می‌خوانند و آزادگان سایر ملل همراهی می‌کنند: بزن که‌خوب می‌زنی...! @maramin
چند دیدگاه راجع به بحث آتش‌بس: از رئیس‌جمهور محترم کلیپی منتشرشده که در وزارت راه و شهرسازی مجاهدانه می‌گویند: «اگر سرباز پای لانچر از جنگنده ترسید و کار خود را رها کرد، حالا که جنگنده آمده ما هم رها می‌کنیم»؟!؟ پس بنابراین، در همین زمان آتش‌بس، جنگنده دشمن بالای سر کشور ما چه غلطی می‌کند و برای چه آمده است!؟ سردار محسن رضایی با لباس نظامی و عنوان مشاور نظامی فرمانده کل قوا در صداوسیما می‌گوید: نظر شخصی من این است که با تمدید آتش‌بس مخالفم و باید تمام ناوهای آمریکایی را غرق کنیم. فؤاد ایزدی که تا دیروز متن «۱۵ روز آتش‌بس برای تجدید قوای آمریکا کافی نیست» را منتشر کرد، حالا می‌گوید: ادامه مذاکرات با وضعیت فعلی قطعا به ضرر ایران است. دکتر خوش چشم، از نقض صریح آتش‌بس و ضرورت پاسخ گفت و به نقل از شورای امنیت روسیه منتشر شد که: احتمالا مذاکرات، سرپوشی برای حمله زمینی است! @maramin