ابتکار جالب دانشجویان روانشناسی یزدی در راه اندازی طرح مدرسه شهدای میناب در خیابان
طرح مدرسه شهدای میناب توسط مؤسس کانون دانشجویی رویش نور سرکار خانم محیا حکیم زاده مطرح شد و سپس با مسئول موکب خیابان مسجد جامع جناب آقای سالاری مطرح شد و طرح مورد پذیرش قرار گرفت و سپس با در اختیار قرار دادن نیمکت و تخته سیاه توسط سرکار خانم ناطقی مدیر مدرسه تجلی دانش یزد این طرح وارد مرحله اجرایی شد.
تک به تک این کارها توسط فارغ التحصیلان ارشد روانشناسی مثبت گرای اسلامی یزد در حال انجام است.
در این طرح هر شب از یکی از اساتید حوزه و دانشگاه و فارغ التحصیلان ارشد مثبت گرای اسلامی دعوت میشود تا در مورد وقایع اخیر صحبت کنند و خدا رو شکر مورد استقبال همشهریان گرامی قرار گرفته است.
#ایده_حضور_مردمی_در_خیابان
✊ جهت پیوستن به کانال تخصصی آموزش روانشناسی مَرام، پیوند زیر را دنبال کنید👇
https://eitaa.com/marampsy
https://ble.ir/marampsy
✅ ما با مَرام هستیم!
فراخوان مهم روایتهای روانشناختی فتح و پیروزی در دفاع مقدس سوم
یکی از ملزومات بسیار مهم وقایع تاریخی و سرنوشتساز، روایت درست و ماندگار از آنهاست؛ چرا که به مرور زمان، حس و حال و حتی ادراک افراد از رویدادها متفاوت میشود یا مشکلاتی چون تحریف و فراموشی باعث از دست رفتن دستاوردها در اذهان میشوند. رهبر شهید انقلاب درباره دوران دفاع مقدس ۸ ساله فرمودند: «این پیروزی را ما باید روایت کنیم... کار عدهای که به میدان جنگ رفتند دیگر تمام شد. پس از پایان کار آنها، کار یک خیل عظیم دیگری آغاز میشود.» (۱۳۷۹/۰۷/۰۶) چراکه: «آن هشت سال جنگ بایستی تاریخ ما را تغذیه کند.» (۱۳۷۰/۰۴/۲۵)
با توجه به این رسالت عظیم، بر آن شدیم تا فراخوانی برای تولید و نشر روایتهای پیروزی و فتح از زبان روانشناسان، مشاوران و متخصصان علوم تربیتی ارائه دهیم تا ان شاءالله هر کدام از ما سهم و نقش و مسئولیت خویش را در این عرصه سرنوشتساز ایفا نمائیم.
قصد نداریم بر خلاقیت شما را اثر منفی بگذاریم، لذا پیشنهادمان این است که خودتان موضوعات جالب توجه را برای روایت برگزینید. محدودیتهای ما یکی ترجیح قوی بر داشتن تصویر واقعی از روایت، و دیگری محدودیت تعداد کلمات (حداکثر ۲۰۰ کلمه برای هر روایت) است. هر یک از شما میتوانید دهها روایت متنوع ارسال کنید.
در ادامه برای عزیزانی که تمایل دارند نمونه موضوعاتی برای روایت داشته باشند، مواردی پیشنهاد میشود. اما هرگز خود را به این موارد محدود نکنید. صدها عنوان خلاقانه را خود شما میتوانید ایجاد کرده و گسترش دهید.
👈 ان شاءالله تلاش میشود روایتهای برگزیده (یا شاید تمام روایات دریافت شده در صورت دارا بودن حداقل امتیاز) در کتابی مصور چاپ شده و نشر داده شوند.
نمونههایی از روایتهای همکاران نیز به منظور روشنتر شدن موضوع در کانال تخصصی آموزش روانشناسی مرام ارسال خواهد شد.
نمونه عناوین پیشنهادی جهت نگارش روایت:
تابآوری و سرسختی، هویت، مواسات و همدلی، رشد پس از آسیب، اعتماد به نفس (خودباوری، خودکارآمدی)، کرامت و عزت نفس، مسئولیتپذیری، صبر، دشمن شناسی، غرور ملی، استغاثه، ایمان و معنویت، خانواده، مطالبهگری، اتحاد مقدس، شجاعت، امید، مشارکت، معنا در رنج، مقاومت، سواد رسانهای، تربیت (اجتماعی، سیاسی و ...)، خودشناسی،...
شناسه (ایتا/بله) جهت دریافت روایتهای همکاران ارجمند👇
@Mohsenazizi1365
به فرموده رهبر شهیدمان: 《ان شاءالله به زودی زود، خداوند احساس پیروزی را در دلهای همه مردم ایران رواج بدهد》...
لطفا این پیام را در بین همکاران نشر حداکثری بدهید...
#روایت_فتح
✊ جهت پیوستن به کانال تخصصی آموزش روانشناسی مَرام، پیوند زیر را دنبال کنید👇
https://eitaa.com/marampsy
https://ble.ir/marampsy
✅ ما با مَرام هستیم!
نمونه روایت فتح شماره ۱
خیابان و نهادینهسازی 《حب الوطن》!
دوستی برایم نقل میکرد که در یکی از کشورهای خارجی، با بچهها کاری میکنند که حس خیلی خوبی به پرچم آن کشور پیدا کنند. دشمن سالها کوشش کرده بود، حب الوطن ما را خدشهدار کند: با ترویج نخواندن سرود ملّی، عادی سازی نمایش پرچمهای غیر اصیل، ایجاد دوگانگی بین ایرانی بودن و مسلمان بودن و دهها ترفند دیگر... هدفش این بود که ما از هویت خود خجالت بکشیم.
امروز اما، خیابانهای ما 《مشق عشق به وطن》، 《افتخار به پرچم》و 《پیوند با این مؤلفه برجسته هویت ما》است. برای خودمان، و شاید جذابتر از آن برای آیندگانمان... آری ما هر شب با صدای بلند فریاد برمی آوریم که 《جمهوری اسلامی ایران حرم ماست》...
دکتر محسن عزیزی ابرقوئی؛ عضو هیأت علمی دانشگاه قم
#روایت_فتح
شما نیز روایتهای پیروزی با ادبیات روانشناختی خود را برایمان ارسال کنید👇
@Mohsenazizi1365
توضیحات بیشتر جهت شرکت در پویش روایت فتح روانشناسان، مشاوران و متخصصان علوم تربیتی
✊ جهت پیوستن به کانال تخصصی آموزش روانشناسی مَرام، پیوند زیر را دنبال کنید👇
https://eitaa.com/marampsy
https://ble.ir/marampsy
✅ ما با مَرام هستیم!
نمونه روایت فتح شماره ۲
روایت دیدار با خانواده شهید وطن سعید جلیلیپور از شهدای اولین ساعات جنگ تحمیلی رمضان
نوشته: سرکار خانم زینب رئیسی
سطح ۴ حوزه علمیه رشته تفسیر تطبیقی
در برگهای روشن سرگذشت جوانمردی، نام سعید جلیلیپور چون ستارهای جوان اما درخشان ثبت است؛ فرزند پاک روستای دهنو بالا، از توابع شهر قلعه قاضی استان هرمزگان که در سوم اسفند ۱۳۸۴ به دنیا آمد و در نهم اسفند ۱۴۰۴، تنها ۶ روز پس از بیستمین زادروزش، راهی جاودانگی شد.
همراه با روحانی جهادی حجت الاسلام امیری و جمعی از خواهران بسیجی شهر قلعه قاضی و خواهر شهید علی اکرامی، توفیق یافتم به دیدار خانواده شهید سعید جلیلیپور بروم.
پیش از ورود، دو پرچم بر سردر خانه میرقصیدند؛
یکی پرچم سه رنگ ایران، و دیگری پرچمی استوار با این جمله:
«ما ملت امام حسین(ع) هستیم.»
پدر شهید با چفیه سفید و چهرهای آمیخته از وقار و دلتنگی به استقبالمان آمد. در فضای خانه، غبار غم با نور افتخار در هم تنیده بود. مادر شهید از رابطه صمیمیاش با سعید میگفت؛ از رؤیایی که سالها در دل داشت تا روزی او را در لباس دامادی ببیند، اما تقدیر، مسیری دیگر برایش رقم زده بود.
در میان گفتوگوها، خواهر شهید علی اکرامی – از خانواده شهدای غواص دفاع مقدس – آرام در کنار مادر نشست. صدایش وقتی از برادر شهیدش گفت، طنین عجیبی داشت؛ نرم، پرعمق، و سرشار از زخمهای کهنه اما روشن. از جوانیِ برادرش گفت؛ اینکه او نیز همسن و سال سعید بود، پرشور، با آرزوهایی که هنوز جوانیشان را زندگی نکرده بودند.
بازگو کرد که مادرشان چه آرزوهایی برای دامادی علی در دل داشت، و چگونه ناگهان خبر شهادتش، تمام آن رؤیاها را به بغضی ابدی بدل کرد.
حرفهایش چنان دلنشین و جاری شد که دیدم مادر سعید، گویی پس از مدتها، کسی را یافته که دردش را میفهمد. نگاهش آرام آرام تغییر کرد؛ از اشکِ فروخورده به نوعی تکیهکردنِ صمیمانه. میان این مادر و خواهر شهید، واژهها دیگر تنها کلمات نبودند؛ پلهایی بودند میان دو دل سوخته که در یک نقطه واحد به هم رسیدند.
در ادامه گفتگوها، خالهها از مهربانی و جایگاه محبوب سعید در خانواده گفتند؛ و خواهرش از هوش، حساسیت و عمق نگاه او. اما بیگمان، آنچه قلبم را بیش از هر چیز لرزاند، روایت لحظههای قبل از خدمت سربازی اش بود.
او دفترچه خدمت سربازیاش را با شوقی کمنظیر تهیه و ثبتنام کرده بود؛ گویی قلبش صدای قدم گذاشتن در مسیر مسئولیت را از پیش شنیده بود. در پادگان، در حالی که دیدهبان بود، روزی آسمان به رنگ حادثه درآمد. جنگندههایی مهاجم، سکوت پایگاه را شکستند، نه به سمت پناهگاه دوید و نه به دنبال نجات خویش رفت.
بهسرعت وبا شجاعت بی سیم را برداشته و به دفتر فرماندهی حضور دشمن را گزارش کرد.
فرماندهاش گفته است:
«هنوز صدای سعید را در بیسیم داریم… همان لحظهای که شجاعانه حضور دشمن را اعلام کرد.
اینجاست که داستان او برای نسل خودش معنایی بزرگ پیدا میکند.
یک دهههشتادی که باید الگو باشد؛ نه فقط برای شجاعتش،
بلکه برای اینکه چگونه زیست:
پاک، مسئول، عاشق راهی که باور داشت.
سعید آنگونه زندگی کرد که گویی از زمانش جلوتر بود.
و سرانجام، در ۲۰سالگی، در روزهایی که هنوز عطر تولدش در هوا بود،
به جایی رفت که دلهای بزرگ خریدار آناند.
گویی آسمان او را زودتر شناخت… و زودتر پذیرفت.
این دیدار، برای من که همسر یک روحانی جهادی هستم و چندروزی در میان مردم این شهر زندگی و خدمت کردیم، تجربهای فراموشنشدنی شد؛
رویارویی با عمقِ ایمان، صبر و بزرگی زنانی که فرزندانشان را تقدیم حق کردند،
و جوانانی که نامشان چراغ راه نسلهای بعد خواهد بود.
شما نیز روایتهای پیروزی با ادبیات روانشناختی خود را برایمان ارسال کنید👇
@Mohsenazizi1365
توضیحات بیشتر جهت شرکت در پویش روایت فتح روانشناسان، مشاوران و متخصصان علوم تربیتی
#روایت_فتح
✊ جهت پیوستن به کانال تخصصی آموزش روانشناسی مَرام، پیوند زیر را دنبال کنید👇
https://eitaa.com/marampsy
https://ble.ir/marampsy
✅ ما با مَرام هستیم!