eitaa logo
• مارِد •
261 دنبال‌کننده
272 عکس
70 ویدیو
1 فایل
رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر ادمین کانال: @mared_ad
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻رفیق کرمانی بعضی‌ها زبان‌شان فقط به خیر می‌جنبد؛ روز تشییع رهبر شهیدمان بود که توی موکب شهر قم با هم آشنا شدیم و با اشک و اشتیاق ازم خواست سلامش را به شهیدتنگسیری برسانم. البته که من هم آیه یأس خواندم و گفتم او کجا و ما کجا؟! سردار، آبادان است و ما بوشهر. شاید او که اهل کرمان بود متوجه این بُعد مسافت نبود و باز گفت:«شما نزدیکترید به هر حال. اگه رفتی به یادم باش» بماند که من بازیگوش فراموش‌کار نمک‌نشناس یادم نبود بگویم تو هم سلام من را به سردار شهرتان برسان. همین چند روز پیش توی مشایه حوالی عمود ۴٠٠ با زن میان‌سال کرمانی همصحبت شدم. یعنی وسط‌های حرف‌مان یکهو فهمیدم و گفتم:«مادر... کرمانی هستی؟!» لهجه‌اش مثل لهجهٔ حامدعسکری بود. گفت:«هاا سیرجونی‌ام. پسرم کرمون زندگی می‌کنه.» اینبار نگذاشتم حرفم قضا بشود؛ هولکی دستش را گرفتم و پرسیدم:«سر مزار شهید سلیمانی هم میری؟» _چطور نرم؟ هر بار میرم کرمون پهلو پسرم، به سردار هم سر می‌زنم. گفتم:«میشه حرفای منو به سردار برسونی و بهش بگی چقدر زیاد دوستش دارم و خدا می‌دونه...» بعد آرام بهش حرف‌هام را زدم. پیرزن آن یکی دستم را هم گرفت و اشک از چشمش چکید. دم رفتنی تسبیح ام‌البنیم را بهش دادم و گفتم:«مبادا یادت بره مادر...». فردای آن روز که داشتیم از مرز شلمچه بیرون می‌زدیم، با اینکه می‌دانستم نمی‌شود، آرزویم را روی زبان آوردم: «کاش میشد بریم شهیدتنگسیری رو ببینیم و بعد بریم بوشهر» ماشین انگار بال درآورد؛ چیزی نگذشته بود که لابلای گلزار شهدای آبادان و توی سکوت و غربت آنجا دنبال مزار سردارمان اینور و آنور می‌زدیم. پرسون‌پرسون پیداش کردیم. سر مزارش دو سه نفری نشسته بودند. خانواده‌ای هم به جمع ما اضافه شد. داشتم سوره یاسین می‌خواندم برای سردار. پسرکی که از شهر دوری با خانواده آمده بود، تا سنگ مزار را دید چند بار با تعجب پرسید:«این قبر که اندازهٔ قبر بقیه است؟ مگه نباید بزرگتر باشه؟!» سهل و ممتنع بودن سوالش، اشک و خنده‌ام را در هم کرد. پسرک راست می‌گفت؛ مزار او باید به پهنای خلیج فارس می‌بود. اما نمی‌دانست این مزار برای تکه‌های مختصر بدنش، زیادی هم بزرگ نشان می‌داد مردی آنطرف‌تر که بهش می‌آمد اهالی آنحا باشد برای خودش روضه می‌خواند و می‌سوخت:«همه چیزش مثل حاج‌قاسم بود ذکر لبش یا زهرا بود، رمز عملیاتش یا زهرا بود. حتی صورتش... عین حاج قاسمه.» نگاهم سمت صورت روی قبر رفت. هیچ شباهتی به سردار سلیمانی نداشت. او همه را شبیه یارش میدید شاید ایراد از چشم من بود. روی چند تکه موکتی که اطراف مزار پهن بود، نماز جماعت هفت‌‌هشت‌نفره‌ای خواندیم و خواستیم برگردیم که یاد رفیق کرمانی‌ام افتادم... ـــــــــــــــــــــــــــــ • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرز شلمچه‌ایم، قدری خسته شده‌ایم، گوشه‌ای می‌نشینیم تا برای دقایقی استراحت کنیم... نگاهم به نگاهش گره می‌خورَد، ناخوداگاه زمزمه می‌کنم بایِّ ذنب قُتِلَت... مشت‌هایم گره می‌شود و خشم خونخواهی تمام وجودم را فرامیگیرد... قول می‌دهم این خشم مقدس، تا وقتی انتقامت را بگیریم، در وجودم زنده بماند. متن و تصویر از ـــــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قدم‌های زائران امیرالمومنین، با آه و سوز دل همراه می‌شود... دیوارها رنگ و بوی شهادت گرفته‌اند و فریاد مظلومیت کودکان شهیدمان را سر داده‌اند تصویر و متن از ـــــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
🔻دل‌نوشتۀ معاون ارتش برای قهرمان ایرانی سوخو ۲۴: اسطوره‌ها ساخته نمی‌شوند بلکه در بزنگاه‌های تاریخی یک سرزمین، از دل حوادث، متولد می‌شوند. ادای احترام می‌کنم به تجلی واژه مردانگی، شجاعت و غیرت در شولای قهرمانی بر قامت خلبان شهید مجید کاظمی و ۳ هم‌رزم ایشان که در خلق حماسه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ منعکس شد. خلبان شهید مجید کاظمی از نخبگان پروازی نیروی هوایی ارتش بود که نامش را تا همیشه بر نیزه افتخار این خاک حک کرد. او می‌دانست هرچه بیشتر اوج بگیرد حلقه محاصره موشک‌ها و چشمان بی‌خواب پهپادها، مسیر او را چون خط سرنوشت خواهند خواند اما با چشمان باز به حلقه دشمن زد و هواپیما را چون اسبی تیزتک، در دل اژدهای فناوری فرو برد و نام سرباز ایرانی را بار دیگر به رخ جهانیان کشید. این حماسه زمزمه مادران این مرزوبوم خواهد بود در گوش نسل آینده، با ترنم این اشعار بلند تمدن کهن ایران: به پاس هر وجب خاکی از این ملک، چه بسیار است آن سرها که رفته! زمستی بر سر هر قطعه زین خاک، خدا داند چه افسرها که رفته! ـــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻آداب زیارت به کربلا رسیده‌ایم، خیابان‌ها را طی می‌کنیم تا به حرم برسیم، مسیرها را نمی‌شناسم، مرتب به همسرم که بچه‌بغل است و جلوتر از ما حرکت می‌کند، می‌گویم گنبد را دیدی به ما هم بگو... بالاخره گنبد حضرتِ ماه رؤیت می‌شود. از پشت سر و با فاصله چندمتری، چند بار به همسرم می‌گویم با فاطمه‌معصومه حرف بزن و بهش بگو کجا آمده... تا برسیم به حرم چند بار بچه را دست به دست می‌کنیم. وقتی بچه، بغل باباست، دختر ۱۰ ساله‌مان، ویلچری که دختر وسطی روی آن نشسته را هل می‌دهد. وقتی بابا، ویلچر را هل می‌دهد، من، بچه‌بغل می‌شوم. حالا نزدیک حرم هستیم و نوبت من است فاطمه‌معصومه را بغل کنم. شروع می‌کنم به حرف زدن با او. به دخترک می‌گویم:«رسیدیم بین‌الحرمین، امام‌حسین و حضرت عباس رو دیدی، سلام ما رو هم بهشون برسون» یک خدا خیرکرده‌ای چند قدم مانده به بین‌الحرمین، به فاطمه‌معصومه بادکنک می‌دهد. همان لحظاتی که ممکن بود دیر یا زود نق و نوقش شروع شود. ولی حالا دخترک مشغول بادکنک و کشف آن است. و من همچنان از آرامش لحظه‌ها استفاده می‌کنم روبروی حرم حضرت عباس، به فاطمه‌معصومه می‌گویم:«اومدیم پیش بهترین عموی دنیا...» کلمات ساده را با من تکرار می‌کند و می‌گوید:«عمو» با عموعباس دقایقی صحبت می‌کنیم و بعد رو به حرم امام‌حسین دستمان را بالا می‌بریم و به نشانهٔ سلام، کودکانه تکان می‌دهیم. به حضرت علی‌اصغرش هم. همین مدل زیارت، در آغوش پدر هم تکرار می‌شود. ـــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
هفتمین جشنواره بین المللی رسام موضوعات جشنواره: 🔹️| جنگ ۱۲ روزه 🔹️| جنگ رمضان 🔹️| شکوه بدرقه (تشییع امام شهید) 🔹️| بعثت مردم (بیرق و حضورحماسی میادین) بخش های جشنواره: 💠بخش فیلم (داستانی کوتاه، داستانی بلند، مستند کوتاه، مستند بلند) 💠بخش موسیقی و سرود (موسیقی باکلام، سرود، موسیقی باکلام روی تصویر) 💠بخش هنرهای تجسمی (پوستر، عکس) 💠بخش فضای مجازی و فناوری‌های نوین (شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها، نرم‌افزارهای کاربردی و بازی) 🔺️ارسال آثار ازطریق یکی از مسیرهای زیر خواهد بود: 🟢صندوق پستی جشنواره به شماره ۱۵۸۷۵/۱۶۱۵ ⚪️پیام رسان ایتا و بله به شماره ۰۹۹۶۷۰۹۰۵۵۴ ‌www.pelakehasht.com👈سایت🔴 🔹️| بوشهر _ خیابان سیراف _ جنب درمانگاه ابوالفضل(ع)_ اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت بوشهر ⌛️مهلت ارسال آثار: ✔️پایان مرداد ۱۴۰۵ ـــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر تشنه‌ام امشب به مشک ساقی‌ها فدای غیرت عباسی عراقی‌ها عزیزهای عراقی! چه دلبری کردید برای مردم ایران برادری کردید : ــــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻ایران و عراق، واحد خسته شده‌ایم و تمنای دلمان برای رسیدن به حرم ارباب، فزونی یافته. سر خط می‌رویم و سوار ون می‌شویم. غیر از ما، چهارخانم عراقی دیگر مسافر ون هستند. بلندبلند با هم حرف می‌زنند و به دخترهایم نگاه می‌کنند. با اینکه روبنده زده‌اند ولی می‌شود مهربانی‌شان را حس کرد. یکی از آنها تلاش می‌کند با دخترها گفتگو کند و اسم‌شان را بپرسد. متوجه می‌شوم و دخترها را یکی یکی معرفی می‌کنم و با لهجهٔ غلیظ می‌پرسم شِسمُکِ...(تنها چیزی که برای برقراری ارتباط بلد بودم!) نامش زینب است. لبخندی می‌زنم و با تکان دادن سر متوجهش می‌کنم که مکالمه عربی بلد نیستم. یادم می‌آید چندتا سؤال به عربی آماده کرده بودم. گوشی‌ام را درمی‌آورم و به عربی می‌پرسم:«موقعی که خبر شهادت رهبر را شنیدید چه احساسی داشتید؟» می‌خواهد با کلمات جوابم را دهد ولی فهمیده برایم سخت است، لذا با زبان بدن نشانم می‌دهد؛ چندبار بر سر و سینه می‌زند و آه می‌کشد. سوال بعدی را می‌پرسم:«به نظرت نتیجه نبرد ایران و آمریکا چی می‌تونه باشه؟» جواب می‌دهد:«کلا کلا آمریکا» سؤال آخرم را نمی‌دانم چطور می‌پرسم و چه می‌گویم، که زینب انگشتان اشاره‌اش را در کنار هم قرار می‌دهد و می‌گوید:«ایران و عراق واحد» انگار می‌خواهد خیالم را راحت کند و بگوید ما نیز با دشمن شما، دشمنیم. ــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻اَبَرپرچم باید برخاست در مسیر عاشقی 🔹هنرمند اراکی با خلق اَبَرپرچمی با عنوان «باید برخاست» روایت تازه‌ای از عاشورا و خون‌خواهی را راهی مسیر اربعین کرد. ــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
🔻مسافر انارستان؛ روایت زندگی شهیدی که پیکر مطهرش پس از ۱۰ سال سالم بود. کتاب «مسافر انارستان» زندگی‌نامه شهید عبدالنبی یحیایی از روستای انارستان بخش ارم دشتستان است. این شهید در مرداد سال ۱۳۶۲ در عملیات والفجر۲ به شهادت رسید و در گلزار شهدای روستای تنگ‌ارم دفن شد. پس از حدود ۱۰ سال وقتی که خانواده شهید متوجه شدند مزار او ریزش کرده و نیاز به تعمیر دارد با صحنه‌ای عجیب مواجه شدند. بدن شهید کاملاً سالم و گرم بود و از پیکر مطهرش خون جاری شد. کتاب «مسافر انارستان» روایتی مستند از زندگی این شهید عزیز است که در آن سعی شده است تا بیش از پرداخت به ماجرای نبش قبر و سلامت جسم شهید پس از ده سال، به ابعاد زندگی عبدالنبی پرداخته شود تا به معنای واقعی، سبک زندگی و سیره‌ی شهدا به نمایش گذاشته شود. این کتاب به قلم سرکار خانم لیلا خجسته‌راد نوشته و توسط نشر حماسه یاران منتشر شده است. درگاه خرید اینترنتی کتاب ــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷