eitaa logo
• مارِد •
261 دنبال‌کننده
272 عکس
71 ویدیو
1 فایل
رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر ادمین کانال: @mared_ad
مشاهده در ایتا
دانلود
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای پرچم من، تابنده بمان با نامِ حسین، پاینده بمان ـــــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این روزها ایران، کربلا شده و عراق، شبیه خیابان‌های ایران... تصویر و متن از: ـــــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
فردا دوباره به موکب برمی‌گردم؛ تا بند کفش‌های جامانده‌ام را به زمین اینجا بدوزم و وزن دلم را کمی سبک‌تر کنم 🔻🔻
🔻جا ماندم جاماندم! ولی نه به سادگی نوشتن یک واژه! قبل از عزیمت به مشهدالرضا و بدرقهٔ رهبر شهید، انتخابم را کرده بودم می‌دانستم محدودیت‌ها فقط یک انتخاب برایم می‌گذراند؛ یا تشییع یا اربعین. در پی التیام این درد، بی‌قراری پیشه کردم تا اینکه آغوش مرزها باز شد و کوله‌های سفر بسته شدند. همسفرهای سال‌های قبل یکی‌یکی زنگ می‌زدند که فلانی، عازم کربلا هستیم کجایی؟! هر تماس نمکی بود بر زخم دلتنگی‌ام در همین میان هیاهوی کوچ زائران شروع شد و من چمدان دل‌مشغولی‌ام را به سوی موکب محله به دوش کشیدم تا در غبارِ خدمت، خود را فراموش کنم. میعادگاهی برای روح‌هایی که جسم‌شان در اینجا مانده، اما قدم‌های‌شان در مشایه، سنگینی می‌کند. در موکب، من از جاماندن به بودن می‌رسیدم. میان تدارک هدیه‌‌های کودکانه، و در جستجوی نیازهای زائرین ارباب، پلی می‌ساختم برای رسیدن به کربلا. همان جا بود که جسمم ماند و روحم در میانهٔ راه نجف_کربلا. در پس خستگی کارهای موکب به خانه برگشتم تا نیرویی تازه کنم. خواب بودم که نور خیره کنندهٔ پیامی، تاریکی شب را شکافت. درخشش حرم مولا علی بر صفحهٔ گوشی‌ام نقش بست. صدای پیام، سکوت اتاقم را در هم شکست: «سلام، نائب‌الزیاره شما حرم مولا علی هستم.» گرمای اشک بر سردی گونه‌ام غلطید و لطافتش بغضم را شکست زبانی که گویا نبود، بداهه‌ای را به قلم آورد « قبول باشد… فقط، سهمِ مرا هم بردارید. در مسیر، روی هر خاکی که پا می‌گذاری، روی هر دیواری که تکیه می‌دهی، با بند انگشت اسم مرا هم بنویس. تا نامم، ذره‌ای از خاک راه حسین شود؛ شاید این‌طور، وجود بی قرارم در کربلا آرام بگیرد» تازه فهمیدم پیاده‌روی اربعینِ، این سال‌ها فقط یک سفر نبود، شریان حیاتی روح من بود که امسال بسته شد. فردا دوباره به موکب برمی‌گردم؛ تا بند کفش‌های جامانده‌ام را به زمین اینجا بدوزم و وزن دلم را کمی سبک‌تر کنم ـــــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
🔻قصیده اربعین کدام چله‌نشین است این‌چنین که منم؟ علم به‌دوش در این ظهر اربعین که منم؟ اویس، دست تکان می‌هد بر اهل یمن چهل عمود بیایید از یمین که منم! چهل عمود نرفتم که دست حرمله‌ای کمان به دست فرود آمد از کمین که منم! ببین در آینهٔ شط شکوه ساقی را خدا که دست برآرد از آستین که منم چهل عمود، شبی از فرات رد شده‌ام به روی دست، ورق‌های یاسمین که منم! سکوت تشنه لبانیم ساقیا مددی أَدِر، و ناوِلُني مثلَ ساتكين كه منم امام خوانده تو را «نافذالبصیره» و بس برآر دست از آن چشمهٔ یقین که منم علم به دوش، شهیدان کیستند به دشت؟ به لاله‌پوش‌ترین قسمت زمین که منم کجاست سورهٔ یاسین سربریده به طف به نیزه می‌شنوم شرح یا و سین که منم میان معرکه هَلْ مِن مُعین کیست به دشت؟ به نیزه، شعشعهٔ ماه بی‌معین که منم نشسته جلوهٔ ثاراللهی به پیرهنش نشسته نقش هوالله بر نگین که منم خموش رد شدی از خیمه‌گاه سوخته‌ای شکسته بشنو از این تار بی‌طنین که منم کنار علقمه ساعت به وقت مرثیه است در این قصیده ببین داغ بر جبین که منم ـــــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
🔻‌چفیهٔ ابو أََمْجَد حوالی ظهر بود و از خستگی طاقتی برایمان نمانده بود. مهمان ابو امجد شدیم. هر سال خانه‌اش را وقف زائران اربعین می‌کند. امسال اما حال و هوای صاحبخانه کمی فرق داشت. مصیبت‌زده بود. دل نمی‌کند از ایرانی‌ها. هواخنکی که خواستیم پیاده‌روی‌مان را شروع کنیم بنا کرد به قسم و التماس که یک امشبی را هم آنجا سر کنیم و مهمان‌شان باشیم. ما هم به حرمت اهل خانه پذیرفتیم. بعد از نماز مغرب، برنامهٔ زیارت عاشورا بود. ابوامجد بلندگو را برداشت و با سوز و گداز شروع به روضه‌خوانی کرد. یکی از همسفرها که عربی مسلط بود همزمان شروع کرد به ترجمه حرفهایش. ابوامجد قصهٔ سرگشتگی خودش را می‌گفت. با واسطه دستگیرمان شد آرزو داشته روز تشییع، چفیه‌ای که سالیان سال با خودش همراه دارد را با تابوت قائد شهید متبرک کند ولی ازدحام جمعیت نفسش را تنگ کرده بود. حتی توی جاده دنبال ماشین حمل تابوت دویده بود تا آنجا که دیگر ماشین از جمعیت جدا می‌شود و ساعت ۱۲ شب با حالی نزار برگشته بود خانه. بیقرار و ناامید، نیت می‌کند که فردا به زیارت کربلا برود. همین که چشم‌هاش گرم می‌شود آقا را در خواب می‌بیند. ابوامجد به سینه می‌زد و اینجاش را تعریف می‌کرد؛ انگار روضه به اوج خودش رسیده باشد:«آقا صحیح و سلامت بود لبخند می‌زد. گفت ابوامجد من دیدمت که آمدی ازت ممنونم که زحمت کشیدی و به دیدنم آمدی ازت راضی هستم و دیگر کربلا نرو» زار می‌زد و اینها را می‌گفت. چفیه‌ کذایی را هم دور گردنش انداخته بود و به مدال عاقبت‌به‌خیری‌اش می‌بالید. ابوامجد درد، بار دلش بود و به زور از مهمان‌های ایرانیش دل کند. دلتنگتر از قبل راهی مشایه شدیم با پرچم سرخ خونخواهی‌مان. ـــــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کارزار، تمام‌نشدنی است... (لن ننسی وفاء شعب العراق) • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻انیمیشن‌ جذاب خلبانان اف-۵ وقتی حماسه‌سازی خلبانان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و بمباران پایگاه نظامی آمریکا در کویت سوژه هنرمندان بین‌المللی می‌شود. ــــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷