💠 استغفار بعد از تسبیحات اربعه
💬 مستحب است در رکعت سوم و چهارم بعد از تسبیحات، استغفار کند،
مثلاً بگوید: اَستَغفِرُ اللهَ رَبِّی وَ اَتُوبُ اِلَیهِ
یا بگوید: اَللّهُمَّ اغفِرلِی .
قال رسول الله«صلواتاللهعلیهوآله»: أَلَا إِنَّ رَجَباً شَهْرُ اللَّهِ وَ شَعْبَانَ شَهْرِي وَ رَمَضَانَ شَهْرُ أُمَّتِي(ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص: 54) هان ای مردمان! آگاه باشید که رجب ماه خداوند و شعبان ماه من و رمضان ماه امّت من است.
آری! ماه شعبان؛ مأوایی در آغوش گشوده رسول خدا«صلواتاللهعلیهوآله» است
فطري بودن محبّت حضرت حق عزّ و جلّ
در فراز ديگري از مناجات شعبانيّه عرض ميكنيم:
إلهي لَم يَكُن لي حَولٌ فَانتَقَلَ بِه عَن مَعصِيَتِكَ إلّا في وَقتٍ أيقَظتَني لِمحبّتك؛ «خدايا! براي من نيروي تحرّكي نبود كه از حال نافرمانيت منتقل شوم، مگر وقتي كه مرا براي محبّت خودت بيدار كردي». ببينيد سخن از ايجاد محبّت نيست بلكه سخن از بيداري محبّت است. نمي گويد محبّت را القا كردي بلكه ميگويد فقط براي محبّتت بيدارم كردي تا از معصيت تو دور شوم.
امّا اين شوق و محبّت از كجا آمده است؟ اين محبّت در عمق جان هر انساني هست. انسان به اقتضاي فطرت و خلقت، خالقش را كه وجودش و هستي اش از اوست و مُنعِمش را كسي كه اين همه نعمت و بركت به او داده در حالي كه خودْ غنيّ و جميل علي الاطلاق است دوست دارد. فقط گاهي بر اثر گناهان و بر اثر عوامل خارجي اين احساس به خواب رفته است. اين جا هم اگر عاملي باشد كه انسان را بيدار كند آن محبّت فَوَران ميكند. پس اگر كسي مُنعِم خود را دوست نداشت علّتش چيست؟ علّت اين است كه روي فطرتش پا گذاشته و فطرتْ به خواب رفته است. كافي است فطرت بيدار شود تا محبّت الهي را بيابد. البتّه اين محبّت علامت و نشانه هم دارد. نشانه ي محبّت الهي اطاعت از خداست. اگر محبّت خدا در عمق جان رسوخ كند از معصيت خدا دست ميكشيم. امام صادق علیه السلام طبق نقل فرمودند: من تعجّب ميكنم از كسي كه ادّعاي محبّت خدا نموده و در عين حال عصيان خداوند را مينمايد. و بعد اين دو بيت را خواندند:
تَعصِي الإلَهَ و أنتَ تُظهِرُ حُبَّهُ * هَذا لَعَمرُكَ في الفِعالِ بَدِيعٌ
لَو كانَ حُبُّكَ صادِقاً لَأطَعتَهُ * إِنَّ المُحِبَّ لِمَن يُحِبُّ مُطِيعٌ [۱]
«عصيان خداوند ميكني و در همان وقت ميگويي محبّت خدا دارم و اظهار دوستي با خدا ميكني! به جان تو سوگند! اين يك امر تازه و شگفت انگيزي است! اگر محبّت تو راست بود اطاعت خدا را حتماً انجام ميدادي؛ زيرا مُحِبّ هميشه مُطيع محبوبش است».
----------
[۱]: وسائل الشيعة، ج۱۵، ص۳۰۸.
سوره اعراف
يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَ رِيشًا وَ لِبَاسُ التَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌ ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (٢٦)
اى فرزندان آدم! ما لباسى كه شرمگاهتان را مى پوشاند، و لباسى فاخر و گران كه مايۀ زينت و جمال است، براى شما نازل كرديم؛ و لباس تقوا [كه انسان را از آلودگى هاى ظاهر و باطن بازمى دارد] بهتر است، و اين [لباس كه با استفاده از آن انسان به سعادت ابدى مى رسد] از نشانه هاى خداست، باشد كه متذكّر [اين حقيقت] شوند
تفسير: اخطار به همه فرزندان آدم همانطور كه در آخرين بحث در آيات گذشته گفتيم، سرگذشت آدم و درگيرى او با شيطان دورنمايى بود از زندگى همه انسانها در روى زمين، به همين جهت، خداوند از اين آيات به بعد يك سلسله دستورات و برنامههاى سازنده، براى همه فرزندان آدم، بيان مىكند، كه در حقيقت دنبالهاى است از برنامههاى آدم در بهشت. نخست به همان مساله لباس و پوشانيدن بدن كه در سرگذشت آدم نقش مهمى داشت، اشاره كرده مىفرمايد: "اى فرزندان آدم، ما لباسى بر شما فرو فرستاديم، كه (اندام شما را مىپوشاند و) زشتيهاى بدنتان را پنهان مىسازد." ( يٰا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَيْكُمْ لِبٰاساً يُوٰارِي سَوْآتِكُمْ ). ولى فايده اين لباس كه براى شما فرستادهايم، تنها پوشانيدن تن و مستور ساختن زشتيها نيست بلكه لباس تجمل و زينت كه اندام شما را زيباتر از آنچه هست نشان مىدهد، براى شما نيز فرستادهايم ( وَ رِيشاً ). "ريش" در اصل واژه عربى، به معنى پرهاى پرندگان است و از آنجا كه پرهاى پرندگان لباسى طبيعى در اندام آنها است، به هر گونه لباس، نيز گفته مىشود، ولى چون پرهاى پرندگان غالبا به رنگهاى مختلف و زيبا است، يك نوع مفهوم زينت در معنى كلمه "ريش" افتاده است، علاوه بر اين به پارچههايى كه روى زين اسب و يا جهاز شتر مىاندازند "ريش" گفته مىشود. بعضى از مفسران و اهل لغت نيز آن را به معنى وسيعترى اطلاق كردهاند و آن هر گونه اثاث و وسائل مورد نياز انسان است، اما مناسبتر در آيه فوق همان لباسهاى زينتى و جالب است. به دنبال اين جمله كه درباره لباس ظاهرى سخن گفته است، قرآن بحث را به لباس معنوى كشانده و آن چنان كه سيره قرآن در بسيارى از موارد است، هر دو جنبه را بهم مىآميزد و مىگويد: "لباس پرهيزكارى و تقوا از آن هم بهتر است" ( وَ لِبٰاسُ اَلتَّقْوىٰ ذٰلِكَ خَيْرٌ ). تشبيه تقوى و پرهيزكارى به لباس، تشبيه بسيار رسا و گويايى است، زيرا همانطور كه لباس هم بدن انسان را از سرما و گرما حفظ مىكند، و هم سپرى است در برابر بسيارى از خطرها، و هم عيوب جسمانى را مىپوشاند و هم زينتى است براى انسان، روح تقوى و پرهيزكارى نيز علاوه بر پوشانيدن بشر از زشتى گناهان و حفظ از بسيارى از خطرات فردى و اجتماعى، زينت بسيار بزرگى براى او محسوب مىشود. زينتى است چشمگير كه بر شخصيت او مىافزايد. در اينكه منظور از لباس تقوى چيست در ميان مفسران گفتگو بسيار شده است، بعضى آن را به معنى "عمل صالح" و بعضى "حياء" و بعضى "لباس عبادت" و بعضى به معنى "لباس جنگ" مانند زره و خود و حتى سپر گرفتهاند، زيرا تقوى از ماده "وقاية" به معنى نگاهدارى و حفظ است، و به همين معنى در قرآن مجيد نيز آمده است چنان كه در سوره نحل آيه ۸۱ مىخوانيم: ( وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرٰابِيلَ تَقِيكُمُ اَلْحَرَّ وَ سَرٰابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ ...)" و براى شما پيراهنهايى قرار داد كه شما را از گرما حفظ مىكند و هم پيراهنهايى كه شما را در ميدان جنگ محفوظ مىدارد". ولى همانطور كه بارها گفتهايم آيات قرآن غالبا معنى وسيعى دارد كه مصداقهاى مختلف را در بر مىگيرد، در آيه مورد بحث نيز مىتوان تمام اين معانى را از آيه استفاده كرد. و از آنجا كه لباس تقوى در مقابل لباس جسمانى قرار گرفته، به نظر مىرسد كه منظور از آن همان" روح تقوى و پرهيزكارى "است، كه جان انسان را حفظ مىكند و معنى" حياء "و" عمل صالح "و امثال آن در آن جمع است. در پايان آيه مىفرمايد:" اين لباسهايى كه خدا براى شما قرار داده اعم از لباس مادى و معنوى، لباس جسمانى و لباس تقوى، همگى از آيات و نشانههاى خدا است تا بندگان متذكر نعمتهاى پروردگار شوند ". ( ذٰلِكَ مِنْ آيٰاتِ اَللّٰهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ). فرود آمدن لباس! در آيات متعددى از قرآن مجيد، به جمله" انزلنا " (فرو فرستاديم) برخورد مىكنيم كه ظاهرا، با مفهوم فرستادن از طرف بالا به سمت پائين، سازش ندارد، مانند آيه مورد بحث، زيرا خداوند در اين آيه مىفرمايد:" لباسى براى شما فرو فرستاديم كه اندام شما را مىپوشاند "در حالى كه مىدانيم لباس يا از پشم حيوانات گرفته مىشود و يا از مواد گياهى و مانند اينها كه همه از زمين است. در سوره زمر آيه ۶ نيز مىخوانيم وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ اَلْأَنْعٰامِ ثَمٰانِيَةَ أَزْوٰاجٍ (براى شما هشت زوج از چهار پايان فرو فرستاد) و در سوره حديد آيه ۲۵ مىخوانيم وَ أَنْزَلْنَا اَلْحَدِيدَ ... (آهن را فرو فرستاديم...). بسيارى از مفسران، اصرار دارند كه اين گونه آيات را به معنى نزول مكانى، يعنى از طرف بالا به پائين، تفسير كنند مثلا بگويند چون آب باران از بالا به زمين نازل مىشود و گياهان و حيوانات از آن سيراب مىگردند، بنا بر اين مواد لباسها به يك معنى از آسمان به زمين فرستاده شده است، در مورد آهن نيز سنگهاى عظيم آسمانى كه تركيبات آهن در آن وجود داشته به سوى زمين جذب شده است. ولى با توجه
به اينكه نزول گاهى به معنى نزول مقامى آمده است، و در استعمالات روزانه نيز زياد به كار مىرود و مثلا مىگويند از طرف مقام بالا چنين دستورى صادر شده و يا مىگوئيم رفعت شكواى الى القاضى (شكايتم را به سوى قاضى بالا بردم) هيچ لزومى ندارد كه ما اصرار بر تفسير اين آيات به نزول مكانى داشته باشيم. و از آنجا كه نعمتهاى پروردگار از طرف مقام والاى ربوبيت به بندگان ارزانى شده تعبير به نزول در آن، كاملا مفهوم و قابل درك است. نظير اين موضوع، در الفاظ اشاره به قريب و بعيد نيز ديده مىشود كه گاهى يك موضوع مهم كه از نظر مكانى در دسترس ما است ولى از نظر مقامى بسيار بلندپايه است، با "اسم اشاره بعيد" از آن تعبير مىكنيم، مثلا در فارسى مىگوئيم به آن جناب چنين معروض مىدارم (با اينكه طرف نزديك ما نشسته است) و در قرآن مجيد مىخوانيم ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ لاٰ رَيْبَ فِيهِ :" آن كتاب پر عظمت بلند پايه (يعنى قرآن) جاى شك و ترديدى ندارد ". لباس در گذشته و حال تا آنجا كه تاريخ نشان مىدهد هميشه انسان لباس مىپوشيده است، ولى البته در طول تاريخ و با گذشت زمان و با تفاوت امكنه، لباسها فوق العاده متنوع و متفاوت بوده است، در گذشته بيشتر لباس به عنوان حفظ از سرما و گرما و همچنين زينت و تجمل مورد استفاده قرار مىگرفته است، و جنبه ايمنى و حفاظت آن در درجه بعد بوده، اما در زندگى صنعتى امروز، نقش ايمنى لباس و جنبه حفاظت آن در بسيارى از رشتهها در درجه اول اهميت قرار دارد، فضانوردان، ماموران آتش نشانى، كارگران معادن، غواصان، و بسيارى ديگر، از لباسهاى مخصوص براى حفظ خود در برابر انواع خطرها استفاده مىكنند. وسائل توليد لباس در عصر ما بقدرى متنوع شده و توسعه يافته است كه با گذشته اصلا قابل مقايسه نيست. نويسنده تفسير" المنار "در جلد هشتم در ذيل آيه مورد بحث چنين مىنويسد: يكى از رؤساى كشور آلمان روزى از يك كارخانه پارچهبافى ديدن مىكرد، هنگام ورود در كارخانه گوسفندانى را به او نشان دادند در حالى كه مشغول چيدن پشم از آنها بودند، پس از بازديد به هنگامى كه مىخواست از كارخانه خارج شود، پارچهاى به عنوان هديه به او دادند و به او گفتند اين پارچه از پشم همان گوسفندانى است كه به هنگام ورود در برابر شما چيده شد، يعنى يكى دو ساعت بيشتر طول نكشيد كه پشم از بدن گوسفند فرود آمد و پارچه جالبى براى پوشش رئيس كشور شد!. اما متاسفانه در عصر ما، جنبههاى فرعى و حتى نامطلوب و زننده لباس بقدرى گسترش يافته كه فلسفه اصلى لباس را دارد تحت الشعاع خود قرار مىدهد. لباس عاملى شده براى انواع تجملپرستىها، توسعه فساد، تحريك شهوات، خودنمايى و تكبر و اسراف و تبذير و امثال آن، حتى گاه لباسهايى در ميان جمعى از مردم به خصوص" جوانان غربزده "ديده مىشود كه جنبه جنونآميز آن بر جنبه عقلانيش برترى دارد و به همه چيز شباهت دارد جز به لباس، اصولا چنين به نظر مىرسد كه كمبودهاى روانى عاملى براى به نمايش گذاردن اينگونه انواع لباسهاى عجيب و غريب است، افرادى كه نمىتوانند با كار چشمگيرى خود را به جامعه نشان دهند، سعى دارند با لباسهاى نامانوس و غريب و عجيب وجود و حضور خود را در جامعه اثبات كنند، و به همين دليل ملاحظه مىكنيم، افراد با شخصيت و آنها كه داراى عقده حقارتى نيستند، از پوشيدن اين گونه لباسها متنفرند. به هر صورت ثروتهاى عظيمى كه از طريق لباسهاى گوناگون و مدپرستيهاى مختلف و چشم هم چشميها در مساله لباس، نابود مىشود، رقم بسيار مهمى را تشكيل مىدهد كه اگر صرفهجويى مىشد بسيارى از مشكلات اجتماعى را حل مىكرد و مرهمهاى مؤثرى بر زخمهاى جانكاه جمعى از محرومان جامعه بشرى مىگذارد. مساله مدپرستى در لباس نه تنها ثروتهاى زيادى را به كام خود فرو مىكشد، بلكه قسمت مهمى از وقتها و نيروهاى انسانى را نيز بر باد مىدهد. از تاريخ زندگى پيامبر اسلام ص و ساير پيشوايان بزرگ استفاده مىشود كه آنها با مساله تجملپرستى در لباس سخت مخالف بودند، تا آنجا كه در روايتى مىخوانيم: هيئتى از مسيحيان نجران به خدمت پيامبر اسلام ص رسيدند در حالى كه لباسهاى ابريشمين بسيار زيبا كه تا آن زمان در اندام عربها ديده نشده بود در تن داشتند، هنگامى كه به خدمت پيامبر ص رسيدند و سلام كردند، پيامبر ص پاسخ سلام آنها را نگفت حتى حاضر نشد يك كلمه با آنها سخن گويد، از على ع در اين باره چاره خواستند، و علت روىگردانى پيامبر ص را از آنها جويا شدند، على ع فرمود: من چنين فكر مىكنم كه اينها بايد اين لباسهاى زيبا و انگشترهاى گرانقيمت را از تن بيرون كنند، سپس خدمت پيامبر ص برسند آنها چنين كردند، پيامبر ص سلام آنها را پاسخ داد و با آنها سخن گفت، سپس فرمود: و الذى بعثنى بالحق لقد أتونى المرة الاولى و ان ابليس لمعهم: " سوگند به خدايى كه مرا به حق فرستاده است، نخستين بار كه اينها بر من وارد شدند ديدم شيطان نيز به همراه آنها است" .
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و تحیت
یک مساوی پنجاه !
مرحوم شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه از مولانا حضرت امام صادق علیه السّلام و الیه التسلیم ، نقل کرده که آن حضرت فرمودند:
مولانا امام الرحمه حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«... سَیَأْتِی قَوْمٌ مِنْ بَعْدِکُمْ الرَّجُلُ الْوَاحِدُ مِنْهُمْ لَهُ أَجْرُ خَمْسِینَ مِنْکُمْ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ نَحْنُ کُنَّا مَعَکَ بِبَدْرٍ وَ أُحُدٍ وَ حُنَیْنٍ وَ نَزَلَ فِینَا الْقُرْآنُ فَقَالَ إِنَّکُمْ لَوْ تَحَمَّلُوا لِمَا حُمِّلُوا لَمْ تَصْبِرُوا صَبْرَهُمْ»
مردمی بعد از شما می آیند که یک نفر از آنها، ثواب پنجاه نفر از شما را دارند!
اصحاب عرض کردند: یا رسول اللَّه! ما در جنگ بدر و اُحد و حنین در رکاب شما پیکار کردهایم و قرآن در میان ما نازل شده است! (یعنی چطور میشود که مردمی بیایند که یک نفرِ آنها ثواب پنجاه نفر ما را داشته باشند؟ )
حضرت فرمودند: آنچه را که آنها متحمّل میگردند اگر شما ببینید، نمیتوانید مانند آنها صبر کنید.
والله المستعان
صدقه دادن و کمک به نیازمندان در این ماه فضیلت فراوان دارد؛ در روایت آمده است: به امام صادق (عليه السلام ) عرض کردم: یابن رسول اللّه! بهترین اعمال در این ماه کدام است؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار. هر کس در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند متعال، صدقه او را پرورش میدهد همچنان که شما شتربچّهای را پرورش میدهید، و در قیامت به صاحبش میرسد، در حالی که به اندازه کوه اُحُد بزرگ شده باشد! در روایت دیگری از امام رضا (علیه السلام ) آمده است که صدقه در این ماه سبب نجات از آتش دوزخ است.
▪️امام هادی علیه السلام:
الشاكِرُ أسعَدُ بالشُّكرِ مِنهُ بِالنِّعمَةِ التي أوجَبَتِ الشُّكرَ؛ لأنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ، والشُّكرَ نِعَمٌ و عُقبى...
💬 سعادتی که بخاطر شکرگزاری نصیب انسان شاکر می شود
بیشتر از سعادتی است که بخاطر آن نعمت نصیبش شده...👌
چون نعمت یک متاع (زودگذر) است
اما شکرگزاری هم نعمت (دنیایی) به دنبال دارد هم پاداش آخرتی.
📚تحف العقول ص483.
درس خارج فقه آیت الله محمدی.mp3
زمان:
حجم:
27M
درس خارج فقه حضرت آیت الله محمدی شیرازی مدظلهالعالی
مبعث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خلق عظیم
مبحث فقه سجده سهو
١بهمن ماه ١۴٠۴
خداوند سه چیز برای ما آفریده است: «دین»، «فطرت» و «جهان هستی». اگر میخواهید در این دنیا با آرامشِ کامل عمل کنید باید به دین الهی ایمان بیاورید و مطابق دستورات آن عمل کنید، زیرا دین الهی موجب هماهنگی انسان با جان خود -یعنی فطرت- از یک طرف و با جهان هستی از طرف دیگر میشود. در این حالت انسان همان طور عمل میکند که جانش اقتضا میکند و طبیعت با آن هماهنگی دارد. در حالی که اگر انسان بر اساس شریعت الهی زندگی نکند با دو مشکل روبه رو میشود، یکی مخالفت فطرت و دیگر مقابله ی طبیعت و در نتیجه نیمی از عمرش در پریشانی و نیمی دیگر در پشیمانی طی خواهد شد.
انسانها به خودی خود نمی دانند چگونه با طبیعت تعامل کنند که پس از مدتی با مشکلات غیر قابل پیش بینی روبه رو نشوند. از کجا میدانند زن و مرد چگونه باید با همدیگر ارتباط داشته باشند که مطابق فطرت و طبیعت باشد؟ آیا جز این است که باید خالق عالم، یک قانون کلی برای صحیح عمل کردن در این دنیا برای ما بفرستد تا بتوانیم مطابق فطرت خود و طبیعت موجود عمل کنیم؟
زندگی را چگونه شروع کنیم؟
اگر با دقت به آخرِ عمرِ آدمهای عادی نگاه کنید؛ میبینید دائم میگویند اگر فلان کار را انجام داده بودیم بهتر بود و به همین ترتیب، نصف دوم عمر خود را با پشیمانی به سر میبرند و معلوم است که بعد از مرگ همان حالت پشیمانی آنها ادامه مییابد و پشیمانی آخر عمر را با خود در برزخ و قیامت میبرند. أمیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «مَنْ آثَرَ الدُّنْیا عَلی الآخِرَةِ وَ اخْتارَها عَلَیْهِ عَظُمَتْ حَسْرَتُهُ غَداً» [۱] هرکس دنیا را بر آخرت ترجیح داد فردای قیامت حسرت او زیاد خواهد بود. اگر دقت بفرمایید هرکس بیشتر به دنیا نزدیک شده در آخر عمر بیشتر با پشیمانی و ناکامی روبه رو میشود، نمونههای سالهای اخیر، مثل رضاخان و محمد رضاشاه و صدام و قذافی و حسنی مبارک جلوی چشم ما است، همه در آخر عمر با پشیمانی و ناکامی روبه رو شدند. باید از خود بپرسیم چرا این گونه است؟! رمز این مطلب کجاست؟! آیا به این علت نیست که نیمه ی اول عمر خود را درست شکل ندادند و از سنتهای جاری در هستی غافل بودند و فکر کردند هر طور خواستند میتوانند در دنیا زندگی کنند؟
ما هر عملی را که با عقل محاسبه گر دنیایی خود انجام دهیم، همواره در درستی و نادرستی آن دچار شک و تردید هستیم، حتی آن گاه که از نظر عقلِ جزییِ خود عملی را صحیح میدانیم در درون احساس نا امنی میکنیم که ممکن است عمل صحیح چیز دیگری باشد زیرا در درون خود میدانیم عقل ما قادر به فهم آینده نیست. آینده و تدبیر آن نزد خداست، به دست خدایی است که دنیا را و ما را خلق کرده است. خدایی که این دنیا را آفریده براساس مصلحتی که میداند، آینده ی آن را تدبیر کرده است. حال اگر شما باعقل خودتان زندگی کنید، عقل شما در زمان آینده حاضر نیست و اطلاعی از آینده ندارد، نمی داند ۲۰ سال دیگر با چه چیزهایی روبه رو میگردد و شکل دنیا چه میشود. در حالی که هیچ چیز از خدا پنهان نیست و بنا به فرمایش حضرت علی علیه السلام: «عَلِمَ بِمَا کَانَ قَبْلَ أَنْ یَکُونَ» [٢] خداوند به آنچه هست، قبل از آن که به وجود آید آگاه است. پس اگر کسی با برنامه ی الهی و با ایمان و آگاهی نسبت به سنتهای خداوند زندگی کرد، نسبت به آنچه در آینده پیش میآید غافل گیر نمی شود و با چیزی روبه رو نمی شود که خلاف میل او باشد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم هنگام رحلت، بدون ذره ای پریشانی و پشیمانی میفرمایند: من به سویدوستم میروم. و امام حسین علیه السلام با آن همه مصیبت، خود را در زندگی بازنده نمی بینند و در عصر عاشورا وقتی هنوز کوچک ترین رمقی برایشان مانده عرضه میدارند: «صَبْراً عَلی قَضائِک یا رَبِّ... لا مَعبوداً غَیرک» [٣) ای
پروردگار من، بر حکم تو شکیبایی میورزم، غیر از تو معبود و محبوبی نیست.
-----
١.تفسیر نور الثقلین ج ۴ص ۴٩۴ (٢ ) مفاتیح الجنان دعای صباح أمير المؤمنين علي عليه السلام
محمد مهدی تنکابنی رياض المصائب ص ٣٣