و شیخ طبرسی در (احتجاج) روایت کرده که (توقیعی) از حضرت صاحب الا مر علیه السلام بیرون آمد به دست محمّد بن عثمان و در آخر آن مذکور است که دعا بسیار کنید برای تعجیل فرج به درستی که فرج شما در ان است.
و شیخ طوسی رحمه اللّه در (غیبت) از مفضل روایت کرده که گفت: ذکر نمودیم قائم علیه السلام را و کسی که مرد از اصحاب ما که انتظار او را میکشید پس حضرت ابوعبداللّه علیه السلام فرمود به ما که چون قائم علیه السلام خروج کند کسی بر سر قبر مؤ من میآید پس به او میگوید که ای فلان به درستی که ظاهر شد صاحب تو پس اگر خواهی که ملحق شوی پس ملحق شو و اگر میخواهی که اقامت کنی درنعمت پروردگار خود پس اقامت داشته باش.
و شیخ برقی در (محاسن) از آن جناب روایت کرده که فرمود به مردی از اصحاب خود که: هرکه از شما بمیرد با دوستی اهل بیت و انتظار کشیدن فرج، مثل کسی است که در خیمه قائم علیه السلام باشد، و در روایت دیگر بلکه مثل کسی است که با رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم باشد. و در روایت دیگر مانند کسی است که در پیش روی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم شهید گردد. و نیز از محمّد بن فضیل روایت کرده که گفت فرج را از حضرت رضا
علیه السلام سؤ ال کردم، حضرت فرمود که آیا انتظار فرج از فرج نیست، خدای عز و جل فرموده: فَانْتَظِرُوا اِنّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرینَ؛ شما انتظار برید به درستی که من با شما از انتظار برندگانم. یعنی انتظار برید فرج مرا و من انتظار میبرم آن وقتی را که برای این مصلحت دانستم که آن وقت در رسد. و نیز از آن جناب روایت کرده که فرمود: چه نیکو است صبر انتظار فرج، آیا نشنیده ای قول خداوند را که فرمود:
(فَارْتَقِبُوا اِنّی مَعَکُمْ رَقیبٌ)، (وَانْتَظِرُوا اِنّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنتظرینَ). پس بر شما باد به صبر زیرا که فرج میآید بعد از ناامیدی و به تحقیق که بودند پیش از شما که از شما صبر کننده تر بودند.
دعا برای سلامتی امام زمان علیه السلام
سوم از تکالیف، دعا کردن است از برای حفظ وجود مبارک امام عصر علیه السلام از شرور شیاطین انس و جن و طلب تعجیل و نصرت و ظفر و غلبه بر کفار و ملحدین و منافین برای آن جناب که این نوعی است از اظهار بندگی و اظهار شوق و زیادتی محبت و دعاهای وارده در این مقام بسیار است یکی دعایی است که از یونس بن عبدالرحمن مروی است که حضرت امام رضا علیه السلام امر میفرمودند به دعا کردن برای حضرت صاحب الا مر علیه السلام به این دعا: اللهم ادفع عن ولیک و خلیفتک و حجتک تا آخر و من این دعا را در (کتاب مفاتیح) در باب زیارت حضرت صاحب الا مر علیه السلام نقلکردم، و دیگر صلوات منسوبه به ابوالحسن ضراب اصفهانی است که ما آن را در (مفاتیح) در آخر اعمال روز جمعه نقل کردیم، و دیگر این دعای شریف است:
(اَللّهُمَ کُنْ لِوَلِیِّکَ (فلان بن فلان و به جای فلان بن فلان میگویی) اَلْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلی آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلیّا وَ حافِظَا وَ قائِدَا وَ ناصِرا وَ دَلیلا وَ عَیْنا حَتّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعَا وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلا).
مکرر میکنی این دعا را در شب بیست و سوم ماه رمضان در حالت ایستاده و نشسته و بر هر حالتی که باشی در تمام آن ماه و هر قسم که ممکن شود تو را و هر زمان که از دهرت حاضر شود میگویی بعد از تمجید حق تعالی و صلوات بر پیغمبر و آل او صلی اللّه علیه و آله و سلم این دعا را و دعاهای دیگر نیز وارد شده که مقا نقلش نیست هرکه طالب است رجوع به (نجم ثاقب) کند.
صدقه دادن برای حفظ وجود امام زمان علیه السلام
چهارم صدقه دادن است به آنچه ممکن شود در هر وقت برای حفظ وجود مبارک امام عصر علیه السلام، و چون هیچ نفسی عزیز و گرامی تر نیست و نباید هم باشد از وجود مقدس امام عصر علیه السلام، بلکه محبوب تر از نفس خویش که اگر چنین نباشد در ایمان ضعف و نقصان و در اعتقاد خلل و سستی است چنانچه به اسانید معتبره از رسول خداصلی اللّه علیه و آله و سلم مروی است که
فرمود: ایمان نیاورد احدی از شما تا آنکه بوده باشم من و اهل بیت من محبوب تر نزد او از جان و فرزند و تمام مردم و چگونه چنین نباشد و حال آنکه وجود و حیات و دین و عقل و صحت و عافیت و سایر نعم ظاهریه و باطنیه تمام موجودات از پرتو آن وجود مقدس و اوصیای او است علیهم السلام. و چون ناموس عصر و مدار دهر و منیر آفتاب و ماه و صاحب این قصر و بارگاه و سبب آرامی زمین و سیر افلاک و رونق دنیا از سمک تا سماک حاضر در قلوب اخیار و غایب از مردمک اغیار در این اعصار حضرت حجة بن الحسن علیهما السلام است و جامه صحت و عافیت اندازه قامتموزون آن نفس مقدس و شایسته قد معتدل آن ذات اقدس است پس بر تمامنی خودپرستان که تمامی اهتمامشان در حفظ و حراست و سلامتی نفس خویش است چه رسد به آنانکه جز آن وجود مقدس کسی را لایق هستی و سزاوار عافیت و تندرستی ندانند لازم و متحتم است که مقصود اولی و غرض اهم ایشان از چنگ زدن به دامان هر وسیله و سببی که برای بقای صحت استجلال عافیت و قضای حاجت و دفع بلیت مقرر شده چون دعا و تضرع و تصدق و توسل، سلامتی و حفظ آن وجود مقدس باشد.
محضر فقیه عالیقدر حضرت آیت الله محمدی شیرازی مدظلهالعالی
سلام و تحیت
حکم دوچرخه سواری بانوان در مکان های عمومی و خصوصی را بیان فرمائید؟
پاسخ معظم له
سلام عليکم ورحمت الله ظاهرا خالی از تنفر عمومي خصوصا بین متشرعه نيست وهمینطور بدون هتک حرمت نيست واز مواردی است که با فراگیر شدن قبح آن ازبین نمی رود لذا خالی از تأمل و اشکال نيست و الله العالم
[تشرف محمد بن عیسی بحرینی
هشتم از این طایفه "محمّد بن عیسی البحرینی" است که علّامه مجلسی - طاب ثراه - میگوید که: «بعضی از فضلای کرام و ثقات اعلام به من خبر داد از شخصی که به او وثوق داشت که او روایت کرد از شخص دیگر که به او وثوق داشته و او را بسیار مدح میکرده که او گفت: در آن وقت که بلاد بحرین در تصرف سلطان فرنگ بود، حاکم و والی آن ولایت را مردی از مسلمانان کرده بود که اهل ملت باشد و به آن جهت تألیف قلوب رعیت شده باشد و باعث معموری مملکت گردد. اتفاقاً والی ناصبی بود و او را وزیری بود از نواصب و در بُغض شیعه و ائمه ایشان و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام کم عدیل، و چون اهل بحرین را شیعه دانسته بود در عداوت و اذیت ایشان تقصیر نمی نمود و در اضرار بر ایشان اصراری داشت و هر روز تدبیر تازه مینمود، تا آنکه روزی به نزد والی آمده اناری در دست داشت. [آن را] به والی نمود که در آن «لا اله الّا اللَّه محمّد رسول اللَّه ابوبکر وعمر وعثمان وعلی خلفاء رسول اللَّه» - به خط مخلوقی نه مصنوعی - مکتوب بود.
چون والی دید که آن کتابت در اصل انار است بطوری که احتمال آنکه به صنعت مخلوق باشد در آن راه ندارد، تعجب نمود و گفت: این انار از برای ابطال مذهب رافضیان دلیلی وافی و برهانی است کافی. بنا بر این رأی تو در خصوص اهل بحرین چیست؟ وزیر گفت: «اصلح اللَّه الامیر»، مصلحت در اینست که اکابر اهل بحرین را احضار فرمایی و مأمور داری به اینکه یا در خصوص این انار جوابی کافی گویند و یا آنکه ترک مذهب رفضه داده در مذهب سنّت و جماعت درآیند و یا آنکه مانند اهل ذمّه قبول جزیه نمایند، و چون از عهده جواب برنیایند لاعلاج در مذهب والی درآیند و در آن، والی را اجری عظیم باشد و اگر هم قبول جزیه نمودند ایشان را خواری و ذلّت باشد و دولت را قوت و شوکت، و اگر از آن هم امتناع نمایند مردان ایشان را باید کُشت و زنان ایشان را اسیر و اموال ایشان را تصرف نمود.
والی را از این رأی خوش آمده امر به احضار علما و اکابر اهل بحرین نمود و پس از احضار نمودن انار، ایشان را مخیر کرد میان امور مذکوره. اهل بحرین چون این شنیدند حیران و ترسان گردیدند. لاعلاج سه روز مهلت خواستند و والی ایشان را مرخص کرده، از
مجلس برخواستند. و از برای تدبیر کار مجلسی آراسته، گِرد یکدیگر برآمدند و در باب جواب مشورت کرده، اشهب فکرت را در حل این مشکل به جولان درآوردند.
آخر الامر نتیجه افکار آن شد که در تدبیر این کار دست توسّل به دامن ولی پروردگار زنند و جواب را از امام عصر و والی حقیقی مُلک در این اعصار خواهند. به اینکه سه نفر از اخیار مُلک خود را انتخاب کردند و مقرّر داشتند که هر یک از ایشان در شبی از این سه شب به صحرا بیرون رود و خدا را عبادت و مناجات کند و به آن بزرگوار استغاثه نماید. شاید آن بزرگوار جواب این سؤال را بیان فرماید.
پس نامزد شب اول بیرون رفته پس از عبادت و مناجات بسیار، در مقام استغاثه با آن بزرگوار برآمده. تمام آن شب را تا آن زمان که شاهد صبح، نقاب ظلمت را برداشته صرف این کار نمود و شاهد مقصود دیده نگشود. مأیوسانه بسوی اهل خود مراجعت نمود. پس در شب دوم شخص دوم را روانه نمودند. او هم پس از اهتمام و کوشش تمام ناامید برگشت و خوف و اضطراب خلق افزون گردید.
پس شخص سوم را درشب سوم فرستادند واو مردی بود صاحب فضل وتقوا موسوم به "محمّد بن عیسی". آن مرد صالح سر و پای خود را برهنه نمود و با خضوع و خشوع تمام رو به سوی آسمان آورد. اتفاقاً آن شب هم از غایت تاریکی مانند روی زنگیان و دلِ ناصبیان تیره و تار بود، و وحشت بر وحشت میافزود، و آن شب را به دعا و عبادت و گریه و زاری به سر برد، و در باب خلاصی مؤمنان و رفع این بلیه هایله از ایشان، به خدا و رسول و ارواح آل اطهارعلیهم السلام توجه نمود و به امام عصرعلیه السلاماستغاثه کرد و آن به آن گریه و زاریش افزون تاآنکه وقت قریب به آخر و شب به سحر رسید وکسی را ندید. آه ازنهادش برآمد و از ملاحظه حال قوم و محرومی خود محزون و دلتنگ گردید و بر حالت خود و ایشان گریستن آغاز نمود. ناگاه شخصی را در نزد خود حاضر دید که به او خطاب فرمود که: یا محمّد بن عیسی، تو را چه شود و از برای چه به اینجا آمده ای و به اینطور گریان و هراسانی؟
گفت: ای مرد، مرا به حال خود واگذار که دردم گفتنی نباشد. گفت: آخر من آن را بدانم. گفت: به غیر امام خود نگویم و کسی که قادر بر علاج آن نباشد از او نصرت و یاری نجویم. گفت: یا محمّد بن عیسی، من همانم که گویی و آن کنم که جویی. گفت: اگر تو
همانی خود درد و علاج را بهتر دانی. گفت: آری، راست گوئی. چنین است. غم مخور که منم مولای تو صاحب الزمان و آقای درماندگان.
همانا از برای کتابت انار - که امر آن بر شما دشوار شده و جواب والی که شما را ترسانیده - بیرون آمدم.راوی گوید که: چون این بشنیدم به سوی او دویدم و عرض کردم: ای مولای آوارگان و فریادرس بیچارگان، تویی مولای ما و دانستی درد و مصیبت ما را، علاج او را بیان فرما؛ زیرا تویی ملاذ ما و غیر از تو کسی را نداریم که رو به سوی او آوریم، و تو قدرت برآن داری. فرمود: چنین است که گویی یابن عیسی! دلتنگ مباش. بدان که در خانه آن وزیر - لعنة اللَّه - درخت اناری باشد. چون آندرخت بار آورد و وزیر قالبی از گِل به صورت انار ساخته و آن را دونیمه کرده و درمیان هریک از آن دو نیمه بعض این کلمات را حک کرده و انار را دروقت کوچکی در میان آن دو نیمه میگذارد و آن دو نیمه را به یکدیگر وصل مینماید و میبندد.
چون آن انار آن قالب را پر میکند، آن موضع حک در آن اثر میکند و آن کلمات در پوست آن انار منطبع میگردد و چنان مینماید که بدون تدبیر در آن حادث گشته.
پس چون فردا به نزد والی روید، بگو: جواب تو را آوردهام و نگویم مگر در خانه وزیر، و چون به خانه وزیر روید نظر کن به جانب دست راست، در آن غرفه ای باشد. پس به والی بگو جواب را نگویم مگر در این غرفه. وزیر از آن امتناع کند. تو مبالغه کن و راضی مشو مگر آنکه به غرفه بالا روی. چون به آن غرفه بالا رود تو هم با او برو. مگذار که پیشتر از تو بالا رود. پس چون داخل غرفه شدی در دیوار آن غرفه روزنه بینی و در آن روزنه کیسه سفیدی باشد. آن کیسه را بردار. آن قالب که از برای آن حیله، ساخته در آن کیسه باشد. پس درِ آن کیسه را گشوده آن قالب را بیرون آور و آن انار را در آن قالب گذار که به اندازه آن انار خواهد بود. پس هر دو را به نزد والی گذار تا آنکه جواب واضح و باطن کار آشکار گردد.
یابن عیسی، به والی بگو که: این جواب تو، از دلیل و مکر وزیر، و ما را به علاوه این، معجزه ای باشد بر حقیقت مذهب خود و مؤکّد صدق این جواب، و آن این است ک در میان این انار به غیر از دود و خاکستر چیز دیگر نباشد. اگر خواسته باشی که صدق این خبر دانی وزیر را امر کن که این انار را بشکند. چون وزیر آنرا بشکند دود و خاکستر بر ریش و رویش پَرَد.
[حضرت صاحب الزمان علیه السلام این بفرمود و از نظر غایب گردید. چون محمّد بن عیسی این بدید از حصول مقصود شاد و مسرور گردید و بر مفارقت آن قدوه ابرار، مانند ابر بهاری آغاز گریستن نمود.و در بعض حکایاتِ این قصه چنین است که از تأخیر جواب پرسید. آن حضرت معلل به وسعت زمان استمهال نمودند و فرمودند که اگر یک شب مهلت میخواستید همان شب را به مقصود میرسیدید.
و بالجمله محمّد بن عیسی با بشارت و نوید به سوی قوم برگشت و چون آفتاب برآمد والی، ایشان را از برای جواب طلبید. همگی به نزد والی رفتند و حسب الامر امام علیه السلام معمول داشتند و صدق جمیع وقایع بر رجال دولت و اهل مملکت واضح و لایح گردید و روی وزیر از شدّت انفعال و شرمساری قیرگون، و زن و مرد آن بلادمسرور و شادمان گردیدند. پس والی چون این بدید، به سوی محمّد بن عیسی متوجّه گردید و بپرسید: کی [= چه کسی تو را بر این امور اِخبار نمود و این وقایع از کجا به تو معلوم گردید؟ گفت: از حجّت پروردگار و وصی رسول مختار، امام عصر و صاحب امر و مهدی غایب از انظار. گفت: امامان شما کیانند؟ یک یک از ائمه طاهرین را ذکر نمود و بر امام عصرعلیه السلام ختم کرد.
والی گفت: دست خود را دراز کن. پس دست او را بگرفت و گفت: «أشهد أن لا إله إلّا اللَّه وحده لا شریک له وانّ محمّد عبده ورسوله وانّ علی بن أبی طالب أمیرالمؤمنین خلیفته بلا فصل وانّ الأئمّة من ولده أئمّتی وسادتی وقادتی بهم أتولّی ومن أعدائهم أتبرئ» پس امر به اکرام محمّد بن عیسی و اهل بحرین نمود و از ایشان عذر بخواست و امر بکشتن وزیر کرد و او را به اشدّ عقوبات به یار غار رسانیدند.
راوی گوید که: این قصّه تا کنون در میان اهل بحرین مشهور و قبر محمّد بن عیسی در میان قبور ایشان معروف و به این کرامت موصوف و خلایق آن دیار و نواحی به زیارت آن مزار طالب و راغب، به طوری که صبیان و نسوان به آن اعتقاد و اذعان دارند والحمد للَّه ربّ العالمین» [۱] .
----------
[۱]: ۶۱۷. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۷۸ - ۱۸۰.
انس با آیات قرآن کریم
قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ۚ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ ۚ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ ﴿٣١﴾
بگو: کیست که شما را از آسمان و زمین روزی می دهد؟ یا کیست که بر گوش ها و چشم ها مالکیّت و حکومت دارد؟ و کیست که زنده را از مرده، و مرده را از زنده بیرون می آورد؟ و کیست که همواره امور [جهان هستی] را تدبیر می کند؟ به زودی خواهند گفت: خدا! پس بگو: آیا [از پرستش غیر او] نمی پرهیزید؟! (۳۱)
قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ «31»
بگو: چه كسى از آسمان و زمين شما را روزى مىدهد؟ يا چه كسى مالك گوش و چشمهاست؟ وچه كسى زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مىآورد و چه كسى كار هستى را سامان مىدهد؟ (در پاسخ) خواهند گفت: خدا. پس بگو: آيا از كيفر پرستش غير خدا پروانمىكنيد؟
براى بيرون آوردنِ مرده از زنده و زنده از مرده كه كار خداوند است، نمونههايى گفتهاند، از جمله: خروج انسان از نطفه و نطفه از انسان، جوجه از تخم و تخم از جوجه، گياه از دانه و دانه از گياه، فرزند صالح از پدر و مادرِ فاسد و فرزند فاسد از والدين شايسته.
از اينكه در آيه از ميان تمام اعضاى انسان، تنها نام چشم و گوش آمده است، شايد به خاطر آن باشد كه در ميان اعضاى بدن، كار آمدترين قوا اين دو عضو مىباشد، زيرا ورود معلومات به ذهن از اين دو راه است.
١- شيوهى سؤال و واداشتن انسانها به فكر و رجوع به فطرت، از وظايف مربيّان آسمانى است. «قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ»
٢- خداوند، آسمان و زمين را در رزق و ارتزاق انسان دخالت داده است. «يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»
٣رزق دادن، آفريدن و اداره كردن، از سنّتهاى دائمى الهى است. «يَرْزُقُكُمْ، يَمْلِكُ، يُخْرِجُ، يُدَبِّرُ» (فعل مضارع رمز استمرار است)
۴ جهان آفرينش، پيوسته به تدبير نياز دارد و وحدت تدبير، نشانهى وحدت ربوبيّت است. «مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ»
۵- رزق ما، شنيدن و ديدن ما، زندگى و مرگ ما، همه به دست خداست و جز او كسى و چيزى در اين زمينهها توانايى و حاكميّت ندارد. أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ ... فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ
۶فكر در نعمتها و قدرت الهى، از شيرينترين، ملموسترين، عمومىترين، سادهترين و عشق آفرينترين راههاى خداشناسى است. قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ ... فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ
٧ مشركان نيز در درون خود، خدا را آفريدگار هستى مىدانند. «فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ»
٨تنها عقيده كافى نيست، عمل هم لازم است. «فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ، فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ»
٩. شناخت و علم، زمينهساز تقواست. «فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ، فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ»
علّامه مجلسی از شیخ محمّد بن علی نقل کرده که او روایت کرده در کتاب کفایه، به اسناد خود از ابی دلف که گفت: شنیدم از امام محمّد تقی علیه السلام که فرمود: «امام بعد از من پسرم علی است که امرش، امر من و قولش، قول من و طاعتش طاعت من میباشد و امام بعد از او پسرش حسن است. امرش، امر پدرش قولش، قول پدرش اطاعتش، اطاعت پدرش است. بعد از آن، سکوت فرمود. عرض کردم: یابن رسول اللَّه، بعد از حسن، امام کیست؟ آن حضرت چون این شنید گریه شدیدی نمود. بعد از آن فرمود که: بعد از حسن، پسرش قائم به حق است که انتظار کشیده میشود. عرض کردم: یابن رسول اللَّه! او را به چه جهت قائم گویند؟ فرمود: زیرا که پس از آنکه ذکر او میمیرد و اکثر قائلین به امامت او مرتد میشوند قیام مینماید. عرض کردم که: چرا او را منتظر نامند؟ فرمود: زیرا که او را غیبتی باشد که ایامش بسیار و زمانش طویل. مخلصین انتظار ظهور او برند و اهل شک استهزا نمایند. کسانی که از برای ظهورش تعیین وقت کنند، دروغ گویانند و کسانی که در ظهورش تعجیل نمایند، هلاک شوند و کسانی که در مقام تسلیم و رضا باشند، نجات یابند» [۱] .
----------
[۱]: ۱۱۴. کمال الدین، ج ۲، ص ۳۳۷.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و تحیت
پاسخی زیبا
حضرت شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه نقل می کند فردی منکر وجود مبارک حضرت مولانا امام زمان علیه السلام و الیه التسلیم و روحی له الفداء بود و چنین استدلال کرد : «من به امامی که او را نمیبینم ایمان نمیآورم و حجّت او مادامی که او را نبینم بر من لازم نیست»
من(شیخ صدوق) به او گفتم:
تو باید بگویی :«حجّت خداوند متعال بر من لازم نیست، زیرا تو او را نمیبینی و [همچنین] حجّت رسول صلوات الله علیه و آله و سلم بر من لازم نیست، زیرا تو او را ندیدهای».
والله المستعان
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راه فقط راه اهل بیت علیهم السلام است ...!!!!