eitaa logo
روایات اهل بیت علیهم السلام
173 دنبال‌کننده
142 عکس
25 ویدیو
53 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
محضر فقیه عالیقدر حضرت آیت الله محمدی شیرازی مدظله‌العالی سلام و تحیت حکم دوچرخه سواری بانوان در مکان های عمومی و خصوصی را بیان فرمائید؟ پاسخ معظم له سلام عليکم ورحمت الله ظاهرا خالی از تنفر عمومي خصوصا بین متشرعه نيست وهمینطور بدون‌ هتک حرمت نيست واز مواردی است که‌ با فراگیر شدن قبح آن ازبین نمی رود لذا خالی از تأمل و اشکال نيست و الله العالم
[تشرف محمد بن عیسی بحرینی هشتم از این طایفه "محمّد بن عیسی البحرینی" است که علّامه مجلسی - طاب ثراه - می‌گوید که: «بعضی از فضلای کرام و ثقات اعلام به من خبر داد از شخصی که به او وثوق داشت که او روایت کرد از شخص دیگر که به او وثوق داشته و او را بسیار مدح می‌کرده که او گفت: در آن وقت که بلاد بحرین در تصرف سلطان فرنگ بود، حاکم و والی آن ولایت را مردی از مسلمانان کرده بود که اهل ملت باشد و به آن جهت تألیف قلوب رعیت شده باشد و باعث معموری مملکت گردد. اتفاقاً والی ناصبی بود و او را وزیری بود از نواصب و در بُغض شیعه و ائمه ایشان و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام کم عدیل، و چون اهل بحرین را شیعه دانسته بود در عداوت و اذیت ایشان تقصیر نمی نمود و در اضرار بر ایشان اصراری داشت و هر روز تدبیر تازه می‌نمود، تا آنکه روزی به نزد والی آمده اناری در دست داشت. [آن را] به والی نمود که در آن «لا اله الّا اللَّه محمّد رسول اللَّه ابوبکر وعمر وعثمان وعلی خلفاء رسول اللَّه» - به خط مخلوقی نه مصنوعی - مکتوب بود. چون والی دید که آن کتابت در اصل انار است بطوری که احتمال آنکه به صنعت مخلوق باشد در آن راه ندارد، تعجب نمود و گفت: این انار از برای ابطال مذهب رافضیان دلیلی وافی و برهانی است کافی. بنا بر این رأی تو در خصوص اهل بحرین چیست؟ وزیر گفت: «اصلح اللَّه الامیر»، مصلحت در اینست که اکابر اهل بحرین را احضار فرمایی و مأمور داری به اینکه یا در خصوص این انار جوابی کافی گویند و یا آنکه ترک مذهب رفضه داده در مذهب سنّت و جماعت درآیند و یا آنکه مانند اهل ذمّه قبول جزیه نمایند، و چون از عهده جواب برنیایند لاعلاج در مذهب والی درآیند و در آن، والی را اجری عظیم باشد و اگر هم قبول جزیه نمودند ایشان را خواری و ذلّت باشد و دولت را قوت و شوکت، و اگر از آن هم امتناع نمایند مردان ایشان را باید کُشت و زنان ایشان را اسیر و اموال ایشان را تصرف نمود. والی را از این رأی خوش آمده امر به احضار علما و اکابر اهل بحرین نمود و پس از احضار نمودن انار، ایشان را مخیر کرد میان امور مذکوره. اهل بحرین چون این شنیدند حیران و ترسان گردیدند. لاعلاج سه روز مهلت خواستند و والی ایشان را مرخص کرده، از مجلس برخواستند. و از برای تدبیر کار مجلسی آراسته، گِرد یکدیگر برآمدند و در باب جواب مشورت کرده، اشهب فکرت را در حل این مشکل به جولان درآوردند. آخر الامر نتیجه افکار آن شد که در تدبیر این کار دست توسّل به دامن ولی پروردگار زنند و جواب را از امام عصر و والی حقیقی مُلک در این اعصار خواهند. به اینکه سه نفر از اخیار مُلک خود را انتخاب کردند و مقرّر داشتند که هر یک از ایشان در شبی از این سه شب به صحرا بیرون رود و خدا را عبادت و مناجات کند و به آن بزرگوار استغاثه نماید. شاید آن بزرگوار جواب این سؤال را بیان فرماید. پس نامزد شب اول بیرون رفته پس از عبادت و مناجات بسیار، در مقام استغاثه با آن بزرگوار برآمده. تمام آن شب را تا آن زمان که شاهد صبح، نقاب ظلمت را برداشته صرف این کار نمود و شاهد مقصود دیده نگشود. مأیوسانه بسوی اهل خود مراجعت نمود. پس در شب دوم شخص دوم را روانه نمودند. او هم پس از اهتمام و کوشش تمام ناامید برگشت و خوف و اضطراب خلق افزون گردید. پس شخص سوم را درشب سوم فرستادند واو مردی بود صاحب فضل وتقوا موسوم به "محمّد بن عیسی". آن مرد صالح سر و پای خود را برهنه نمود و با خضوع و خشوع تمام رو به سوی آسمان آورد. اتفاقاً آن شب هم از غایت تاریکی مانند روی زنگیان و دلِ ناصبیان تیره و تار بود، و وحشت بر وحشت می‌افزود، و آن شب را به دعا و عبادت و گریه و زاری به سر برد، و در باب خلاصی مؤمنان و رفع این بلیه هایله از ایشان، به خدا و رسول و ارواح آل اطهارعلیهم السلام توجه نمود و به امام عصرعلیه السلاماستغاثه کرد و آن به آن گریه و زاریش افزون تاآنکه وقت قریب به آخر و شب به سحر رسید وکسی را ندید. آه ازنهادش برآمد و از ملاحظه حال قوم و محرومی خود محزون و دلتنگ گردید و بر حالت خود و ایشان گریستن آغاز نمود. ناگاه شخصی را در نزد خود حاضر دید که به او خطاب فرمود که: یا محمّد بن عیسی، تو را چه شود و از برای چه به اینجا آمده ای و به اینطور گریان و هراسانی؟ گفت: ای مرد، مرا به حال خود واگذار که دردم گفتنی نباشد. گفت: آخر من آن را بدانم. گفت: به غیر امام خود نگویم و کسی که قادر بر علاج آن نباشد از او نصرت و یاری نجویم. گفت: یا محمّد بن عیسی، من همانم که گویی و آن کنم که جویی. گفت: اگر تو همانی خود درد و علاج را بهتر دانی. گفت: آری، راست گوئی. چنین است. غم مخور که منم مولای تو صاحب الزمان و آقای درماندگان.
همانا از برای کتابت انار - که امر آن بر شما دشوار شده و جواب والی که شما را ترسانیده - بیرون آمدم.راوی گوید که: چون این بشنیدم به سوی او دویدم و عرض کردم: ای مولای آوارگان و فریادرس بیچارگان، تویی مولای ما و دانستی درد و مصیبت ما را، علاج او را بیان فرما؛ زیرا تویی ملاذ ما و غیر از تو کسی را نداریم که رو به سوی او آوریم، و تو قدرت برآن داری. فرمود: چنین است که گویی یابن عیسی! دلتنگ مباش. بدان که در خانه آن وزیر - لعنة اللَّه - درخت اناری باشد. چون آندرخت بار آورد و وزیر قالبی از گِل به صورت انار ساخته و آن را دونیمه کرده و درمیان هریک از آن دو نیمه بعض این کلمات را حک کرده و انار را دروقت کوچکی در میان آن دو نیمه می‌گذارد و آن دو نیمه را به یکدیگر وصل می‌نماید و می‌بندد. چون آن انار آن قالب را پر می‌کند، آن موضع حک در آن اثر می‌کند و آن کلمات در پوست آن انار منطبع می‌گردد و چنان می‌نماید که بدون تدبیر در آن حادث گشته. پس چون فردا به نزد والی روید، بگو: جواب تو را آورده‌ام و نگویم مگر در خانه وزیر، و چون به خانه وزیر روید نظر کن به جانب دست راست، در آن غرفه ای باشد. پس به والی بگو جواب را نگویم مگر در این غرفه. وزیر از آن امتناع کند. تو مبالغه کن و راضی مشو مگر آنکه به غرفه بالا روی. چون به آن غرفه بالا رود تو هم با او برو. مگذار که پیشتر از تو بالا رود. پس چون داخل غرفه شدی در دیوار آن غرفه روزنه بینی و در آن روزنه کیسه سفیدی باشد. آن کیسه را بردار. آن قالب که از برای آن حیله، ساخته در آن کیسه باشد. پس درِ آن کیسه را گشوده آن قالب را بیرون آور و آن انار را در آن قالب گذار که به اندازه آن انار خواهد بود. پس هر دو را به نزد والی گذار تا آنکه جواب واضح و باطن کار آشکار گردد. یابن عیسی، به والی بگو که: این جواب تو، از دلیل و مکر وزیر، و ما را به علاوه این، معجزه ای باشد بر حقیقت مذهب خود و مؤکّد صدق این جواب، و آن این است ک در میان این انار به غیر از دود و خاکستر چیز دیگر نباشد. اگر خواسته باشی که صدق این خبر دانی وزیر را امر کن که این انار را بشکند. چون وزیر آنرا بشکند دود و خاکستر بر ریش و رویش پَرَد. [حضرت صاحب الزمان علیه السلام این بفرمود و از نظر غایب گردید. چون محمّد بن عیسی این بدید از حصول مقصود شاد و مسرور گردید و بر مفارقت آن قدوه ابرار، مانند ابر بهاری آغاز گریستن نمود.و در بعض حکایاتِ این قصه چنین است که از تأخیر جواب پرسید. آن حضرت معلل به وسعت زمان استمهال نمودند و فرمودند که اگر یک شب مهلت می‌خواستید همان شب را به مقصود می‌رسیدید. و بالجمله محمّد بن عیسی با بشارت و نوید به سوی قوم برگشت و چون آفتاب برآمد والی، ایشان را از برای جواب طلبید. همگی به نزد والی رفتند و حسب الامر امام علیه السلام معمول داشتند و صدق جمیع وقایع بر رجال دولت و اهل مملکت واضح و لایح گردید و روی وزیر از شدّت انفعال و شرمساری قیرگون، و زن و مرد آن بلادمسرور و شادمان گردیدند. پس والی چون این بدید، به سوی محمّد بن عیسی متوجّه گردید و بپرسید: کی [= چه کسی تو را بر این امور اِخبار نمود و این وقایع از کجا به تو معلوم گردید؟ گفت: از حجّت پروردگار و وصی رسول مختار، امام عصر و صاحب امر و مهدی غایب از انظار. گفت: امامان شما کیانند؟ یک یک از ائمه طاهرین را ذکر نمود و بر امام عصرعلیه السلام ختم کرد. والی گفت: دست خود را دراز کن. پس دست او را بگرفت و گفت: «أشهد أن لا إله إلّا اللَّه وحده لا شریک له وانّ محمّد عبده ورسوله وانّ علی بن أبی طالب أمیرالمؤمنین خلیفته بلا فصل وانّ الأئمّة من ولده أئمّتی وسادتی وقادتی بهم أتولّی ومن أعدائهم أتبرئ» پس امر به اکرام محمّد بن عیسی و اهل بحرین نمود و از ایشان عذر بخواست و امر بکشتن وزیر کرد و او را به اشدّ عقوبات به یار غار رسانیدند. راوی گوید که: این قصّه تا کنون در میان اهل بحرین مشهور و قبر محمّد بن عیسی در میان قبور ایشان معروف و به این کرامت موصوف و خلایق آن دیار و نواحی به زیارت آن مزار طالب و راغب، به طوری که صبیان و نسوان به آن اعتقاد و اذعان دارند والحمد للَّه ربّ العالمین» [۱] . ---------- [۱]: ۶۱۷. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۷۸ - ۱۸۰.
انس با آیات قرآن کریم قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ۚ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ ۚ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ ﴿٣١﴾ بگو: کیست که شما را از آسمان و زمین روزی می دهد؟ یا کیست که بر گوش ها و چشم ها مالکیّت و حکومت دارد؟ و کیست که زنده را از مرده، و مرده را از زنده بیرون می آورد؟ و کیست که همواره امور [جهان هستی] را تدبیر می کند؟ به زودی خواهند گفت: خدا! پس بگو: آیا [از پرستش غیر او] نمی پرهیزید؟! (۳۱)
قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ «31» بگو: چه كسى از آسمان و زمين شما را روزى مى‌دهد؟ يا چه كسى مالك گوش و چشم‌هاست؟ وچه كسى زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مى‌آورد و چه كسى كار هستى را سامان مى‌دهد؟ (در پاسخ) خواهند گفت: خدا. پس بگو: آيا از كيفر پرستش غير خدا پروانمى‌كنيد؟ براى بيرون آوردنِ مرده از زنده و زنده از مرده كه كار خداوند است، نمونه‌هايى گفته‌اند، از جمله: خروج انسان از نطفه و نطفه از انسان، جوجه از تخم و تخم از جوجه، گياه از دانه و دانه از گياه، فرزند صالح از پدر و مادرِ فاسد و فرزند فاسد از والدين شايسته. از اينكه در آيه از ميان تمام اعضاى انسان، تنها نام چشم و گوش آمده است، شايد به خاطر آن باشد كه در ميان اعضاى بدن، كار آمدترين قوا اين دو عضو مى‌باشد، زيرا ورود معلومات به ذهن از اين دو راه است. ١- شيوه‌ى سؤال و واداشتن انسان‌ها به فكر و رجوع به فطرت، از وظايف مربيّان آسمانى است. «قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ» ٢- خداوند، آسمان و زمين را در رزق و ارتزاق انسان دخالت داده است. «يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ» ٣رزق دادن، آفريدن و اداره كردن، از سنّت‌هاى دائمى الهى است. «يَرْزُقُكُمْ‌، يَمْلِكُ، يُخْرِجُ، يُدَبِّرُ» (فعل مضارع رمز استمرار است) ۴ جهان آفرينش، پيوسته به تدبير نياز دارد و وحدت تدبير، نشانه‌ى وحدت ربوبيّت است. «مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ» ۵- رزق ما، شنيدن و ديدن ما، زندگى و مرگ ما، همه به دست خداست و جز او كسى و چيزى در اين زمينه‌ها توانايى و حاكميّت ندارد. أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ ... فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ‌ ۶فكر در نعمت‌ها و قدرت الهى، از شيرين‌ترين، ملموس‌ترين، عمومى‌ترين، ساده‌ترين و عشق آفرين‌ترين راههاى خداشناسى است. قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ‌ ... فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ‌ ٧ مشركان نيز در درون خود، خدا را آفريدگار هستى مى‌دانند. «فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ» ٨تنها عقيده كافى نيست، عمل هم لازم است. «فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ‌، فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ» ٩. شناخت و علم، زمينه‌ساز تقواست. «فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ، فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ»
علّامه مجلسی از شیخ محمّد بن علی نقل کرده که او روایت کرده در کتاب کفایه، به اسناد خود از ابی دلف که گفت: شنیدم از امام محمّد تقی علیه السلام که فرمود: «امام بعد از من پسرم علی است که امرش، امر من و قولش، قول من و طاعتش طاعت من می‌باشد و امام بعد از او پسرش حسن است. امرش، امر پدرش قولش، قول پدرش اطاعتش، اطاعت پدرش است. بعد از آن، سکوت فرمود. عرض کردم: یابن رسول اللَّه، بعد از حسن، امام کیست؟ آن حضرت چون این شنید گریه شدیدی نمود. بعد از آن فرمود که: بعد از حسن، پسرش قائم به حق است که انتظار کشیده می‌شود. عرض کردم: یابن رسول اللَّه! او را به چه جهت قائم گویند؟ فرمود: زیرا که پس از آنکه ذکر او می‌میرد و اکثر قائلین به امامت او مرتد می‌شوند قیام می‌نماید. عرض کردم که: چرا او را منتظر نامند؟ فرمود: زیرا که او را غیبتی باشد که ایامش بسیار و زمانش طویل. مخلصین انتظار ظهور او برند و اهل شک استهزا نمایند. کسانی که از برای ظهورش تعیین وقت کنند، دروغ گویانند و کسانی که در ظهورش تعجیل نمایند، هلاک شوند و کسانی که در مقام تسلیم و رضا باشند، نجات یابند» [۱] . ---------- [۱]: ۱۱۴. کمال الدین، ج ۲، ص ۳۳۷.
بسم الله الرحمن الرحیم سلام و تحیت پاسخی زیبا حضرت شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه نقل می کند فردی منکر وجود مبارک حضرت مولانا امام زمان علیه السلام و الیه التسلیم و روحی له الفداء بود و چنین استدلال کرد : «من به امامی که او را نمی‌بینم ایمان نمی‌آورم و حجّت او مادامی که او را نبینم بر من لازم نیست» من(شیخ صدوق) به او گفتم: تو باید بگویی :«حجّت خداوند متعال بر من لازم نیست، زیرا تو او را نمی‌بینی و [همچنین] حجّت رسول صلوات الله علیه و آله و سلم بر من لازم نیست، زیرا تو او را ندیده‌ای». والله المستعان
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راه فقط راه اهل بیت علیهم السلام است ...!!!!
✓مرگ تو به تاخیر افتاد، بخاطر.... ١.میسّر گویدامام صادق عليه السلام به من فرمود: «اى مُيسّر! بر عمر تو افزوده شده است. چه كارى انجام داده اى؟ ». گفتم: زمانى كه نوجوان بودم، كار مى كردم و پنج درهم مزد مى گرفتم و آن را خرج دايى خود مى كردم. يا مُيَسِّرُ، لَقَد زِيدَ في عُمُرِكَ، فَأَيُّ شَيءٍ تَعمَلُ؟ قالَ: كُنتُ أَجيراً و أَنَا غُلامٌ بِخَمسَةِ دَراهِمَ، فَكُنتُ اُجريها عَلى خالي. بصائر الدرجات: ص ۲۶۵ ٢.امام_صادق عليه السلام خطاب به ميسّر فرمود: «اى ميسّر! چندين بار اَجَل تو فرا رسيده؛ امّا به علّت رسيدگى به خويشاوندانت و به جا آوردن صلۀ رحم، هر بار، خداوند آن را به تأخير انداخته است. اگر مى خواهى عمرت زياد شود، به دو پير خود، نيكى كن». مراد، پدر و مادرش بودند. يا مُيَسِّرُ، قَد حَضَرَ أجَلُكَ غَيرَ مَرَّةٍ و لا مَرَّتَينِ، كُلُّ ذلِكَ يُؤَخِّرُ اللّهُ أجَلَكَ ؛ لِصِلَتِكَ قَرابَتَكَ، و إن كُنتَ تُريدُ أن يُزادَ في عُمُرِكَ فَبَرَّ شَيخَيكَ ؛ يَعني أبَوَيهِ. بحار الأنوار: ج ۷۴ ص ۸۴. https://eitaa.com/marefat89
▫️هذا يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَهُوَ يَوْمُكَ، الْمُتَوَقَّعُ فيهِ ظُهُورُكَ، الْفَرَجُ فيهِ لِلْمُؤْمِنينَ عَلي يَدَيْكَ، وَقَتْلُ الْكافِرينَ بِسَيْفِكَ. ▫️و امروز روز جمعه است که آن روز توست و ظهور تو و فرج مؤمنان به دست تو؛ و کشته شدن کافران به شمشیر تو در این روز انتظار می‌رود. 📚مفاتیح‌الجنان، زيارت‌ روز‌ جمعه https://eitaa.com/marefat89
دعای فرج 🤲 ظهور امام_زمان ▫️سرنوشت ما در دست ماست 🔹بسته همت و تلاش ماست که آیا "واقعاََ" از فراق و غیبت امام خویش به تنگ آمده ایم یا خیر. اگر واقعا ظهور را می طلبیم بایستی عملا از خدا بخواهیم. بنی اسرائیل نمونهء خوبی است. چهل روز زار زدند، گریستند، التماس کردند، نالیدند، خواستند ، و ثابت کردند که خواهان ظهورند. بازد چنین کنیم. باید... 🔹امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: فَلَمّا طال عَلي بَني اسرائيل العذابُ ، ضَجّوا و بَكَوا الي اللّهِ اربَعينَ صباحاً ، فاَوحي اِلي موسي و هارونَ يُخَلِّصُهُم مِن فرعونَ ، فحَطَّ عنهم سَبعينَ و مِائَةَ سَنَةٍ. یعنی: پس وقتی مدت عذاب بر بنی اسرائيل طولانی شد , به پیشگاه خدا چهل روز ضجه و گریه کردند , تا اینکه خداوند به موسی و هارون وحی فرمود که آنها را از شر فرعون نجات دهند . به این ترتیب صدو هفتاد سالاز عذابشان کم شد . امام صادق علیه السلام در ادامه فرمودند: هكذا اَنتم لَو فَعَلتم لَفَرَّجَ اللّهُ عنّا ، فاَمّا اذ لم تكونوا فَاِنَّ الاَمرَ يَنتَهي الي مُنتَهاهُ . یعنی: وضع شما نیز همینطور است , اگر چنین کنید خداوند فرج ما را میرساند , ولی اگر چنین نکنید , امر غیبت به آخرین حد خود خواهد رسید . [بحارالانوار , ج۵۲ , ص ۱۳۱ , ح ۳۴] 🔹به این ترتیب امر ظهور بسته به خواست ماست. باید واقعا از خدا بخواهیم. باید واقعا توبه کنیم. این خواستن باید جمعی باشد نه فردی. یعنی اکثر شیعیان ، یا جمع فراوانی از شیعیان بخواهند و مثل بنی اسرائیل عمل کنند. نه اینکه فردی و محدود بخواهند. اینکه افراد کمشمار و محدودی دعا کنند ظاهرا کافی نیست. اینان با دعاهایشان از توفیقات فردی و قرب بهره مند میشوند. دعای فرج اگر جمعی باشد قطعا نتیجه بخش است و اگر محدود و فردی و کمشمار باشد آن افراد از برکات بی نظیر بهره مند خواهند شد. همیشه و در هر حال حاجتمان ظهور و فرج مولا باشد. https://eitaa.com/marefat89
✨رسول خدا صلي الله عليه واله می فرمایند : روز جمعه بر من بسيار صلوات بفرستيد، زيرا روز جمعه روزي است که اعمال آدمي در آن چند برابر مي‌شود. اکثروا من لصّلاة علي يوم الجمعة، فانه يوم تضاعف فيه الاعمال» 📚دعائم الاسلام جلد 1 صفحه 179