📝 داستان جالب از حضور قلب امام سجاد در حال نماز 🔻
🔰 استاد شهید مطهری (ره):
🌿 امام سجاد مشغول عبادت بود. یکی از بچههای امام از پشت بام افتاد دستش شکست.
💢 زنها ریختند داد و فریاد کردند که دست بچه شکست، برویم شکسته بند بیاوریم. رفتند شکسته بند آوردند، دست بچه را بستند. بچه گریه کرد، زنها ناله کردند، افراد دیگر داد و قال کردند، تمام شد.
💠 قضیه گذشت. امام بعد از آنکه از عبادت فارغ شد آمد در حیاط، چشمش افتاد به بچهاش، دید دست او را بستهاند.
🔖 فرمود: چطور شده است؟ گفتند: بچه از بام افتاد، دستش شکست، شکسته بند آوردیم، دست او را بستیم در وقتی که شما مشغول نماز و عبادت بودید. امام قسم خورد که اصلًا من متوجه نشدم.
💥 ممکن است شما بگویید او امام زین العابدین است، همه مردم که امام زین العابدین نمیشوند.
✍🏻 بنده خودم در عمر خودم افرادی را دیدهام- البته نمیگویم در این حد و درجه- که برای من محسوس بود که از اولی که شروع به نماز میکنند تا آخر نماز چنان غرق در ذکر خدا و یاد خدا میشوند و چنان غرق در نماز میشوند که واقعاً متوجه اطراف خودشان نیستند؛ و من دیدهام چنین کسانی را.
📚 کتاب آزادی معنوی، ص۴۸
.
🌐 زندگی پس از مرگ
✅ @marg313
🆔 پذیرش تبلیغات
@f_aaha
📌 نشر این پست، صدقه جاریه است.
841.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📝 عملی معادل نُه هزار سال عبادت 🔻
🔰 میمون بن مهران میگوید:
🌸 در محضر امام حسن مجتبی (علیه السلام) نشسته بودم که مردی به خدمت آن حضرت آمد و عرض کرد:
🟡 فرزند پیامبر خدا! فلانی مالی از من طلب دارد و میخواهد به خاطر آن مرا به زندان بیندازد.
🔹 حضرت فرمود:
🌱 به خدا سوگند! مالی ندارم که قرض تو را ادا نمایم.
✨ مرد عرض کرد:
🟣 یابن رسول الله! با او صحبت کنید (تا مرا به زندان نیندازد).
📝 امام (علیه السلام) فرمود:
💢 با اینکه من با او ارتباط ندارم، ولی از امیر مؤمنان شنیدهام که پیامبر خدا میفرمود:
💟 هرکس برای رفع حاجت برادر مسلمانش تلاش نماید همانند کسی است که نُه هزار سال خدا را عبادت کرده، در حالی که روزها را روزه گرفته، شبها را به نماز ایستاده است.
📚 داستانهای بحارالانوار، ج ۷، ص ۱۱۸
.
🌐 زندگی پس از مرگ
✅ @marg313
🆔 پذیرش تبلیغات
@f_aaha
📌 نشر این پست، صدقه جاریه است.
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍🏻 به عالمی گفتند اگر بهت بگن یک روز به پایان عمرت باقی مونده، چیکار میکنی؟ (چه عمل خیری انجام میدی؟)
💢 مثلا نماز میخونی، روزه میگیری؟ یا...
🌿 گفت نه، میرم در خونه مینشینم ببینم اگر کسی گرفتاری داشت برطرف کنم.
✍🏻 داستان محمد ابن سیرین و زن هوسران
⚠️ جوانک شاگرد بزّاز، بی خبر بود که چه دامی در راهش گسترده شده. او نمیدانست این زن زیبا و متشخص که به بهانهی خرید پارچه به مغازه آنها رفت و آمد میکند، عاشق دلباخته اوست، و در قلبش طوفانی از عشق و هوس و تمنا بر پاست.
💠 یک روز همان زن به در مغازه آمد و دستور داد مقدار زیادی جنس بزّازی جدا کردند. آنگاه به عذر (بهانه) اینکه قادر به حمل اینها نیستم، به علاوه پول همراه ندارم، گفت: «پارچه ها را بدهید این جوان بیاورد و در خانه به من تحویل دهد و پول بگیرد.»
💢 مقدمات کار قبلاً از طرف زن فراهم شده بود. خانه از اغیار خالی بود. جز چند کنیز اهل سِرّ، کسی در خانه نبود. محمد ابن سیرین - که عنفوان جوانی را طی میکرد و از زیبایی بی بهره نبود - پارچه ها را به دوش گرفت و همراه آن زن آمد، تا به درون خانه داخل شد، در از پشت بسته شد.
💥 ابن سیرین به داخل اطاقی مجلل راهنمایی گشت. او منتظر بود که خانم هر چه زودتر بیاید، جنس را تحویل بگیرد و پول را بپردازد. انتظار به طول انجامید. پس از مدتی پرده بالا رفت. خانم در حالی که خود را هفت قلم آرایش کرده بود، با هزار عشوه پا به درون اطاق گذاشت.
🔷 ابن سیرین در یک لحظه کوتاه فهمید که دامی برایش گسترده شده است. فکر کرد با موعظه و نصیحت یا با خواهش و التماس خانم را منصرف کند، دید خشت بر دریا زدن و بی حاصل است.
🔥 خانم عشق سوزان خود را برای او شرح داد، به او گفت: «من خريدار اجناس شما نبودم، خریدار تو بودم.»
❌ ابن سیرین زبان به نصیحت و موعظه گشود و از خدا و قیامت سخن گفت، در دل زن اثر نکرد. التماس و خواهش کرد، فایده نبخشید.
🟤 گفت: «چارهای نیست، باید کام مرا بر آوری.» و همینکه دید ابن سیرین در عقیده خود پا فشاری میکند او را تهدید کرد، گفت: «اگر به عشق من احترام نگذاری و مرا کامیاب نسازی، الان فریاد میکشم و میگویم این جوان نسبت به من قصد سوء دارد. آنگاه معلوم است که چه بر سر تو خواهد آمد.»
👈🏻 موی بر بدن ابن سیرین راست شد. از طرفی ایمان و عقیده و تقوا به او فرمان میداد که پاکدامنی خود را حفظ کن، از طرف دیگر سر باز زدن از تمنای آن زن به قیمت جان و آبرو و همه چیزش تمام میشد. چاره ای جز اظهار تسلیم ندید.
⚡️ اما فکری مثل برق از خاطرش گذشت. فکر کرد یک راه باقی است؛ کاری کنم که عشق این زن تبدیل به نفرت شود و خودش از من دست بردارد. اگر بخواهم دامن تقوا را از آلودگی حفظ کنم، باید یک لحظه آلودگی ظاهر را تحمل کنم.
🟠 به بهانه قضاء حاجت (دستشویی)، از اطاق بیرون رفت، با وضع و لباس آلوده برگشت (در آنجا از کثافات برداشت و به سر و صورت و لباس خود مالید) و به طرف زن آمد. تا چشم آن زن بــه او افتاد، روی درهم کشید و فوراً او را از منزل خارج کرد.
📌 پ.ن:
✨ محمد ابن سیرین همان است که به تعبیر خواب معروف است. بزرگان و عارفان میگویند هرکه بر شهوت خویش غلبه کند خداوند چون حضرت یوسف به او علم تعبیر خواب عطا مینماید.
📚 داستان راستان، ج۲، ص ۲۵۳
.
🌐 زندگی پس از مرگ
✅ @marg313
🆔 پذیرش تبلیغات
@f_aaha
📌 نشر این پست، صدقه جاریه است.
📝 داستان طی الارض مرحوم آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی🔻
💠 مرحوم سید ابوالقاسم هندی نقل کرد که در خدمت حاج شیخ حسنعلی به کوه «معجونی» از کوهپایههای مشهد رفته بودیم. در آن هنگام مردی یاغی به نام «محمد قوش آبادی» که موجب ناامنی آن نواحی گردیده بود از کناره کوه پدیدار شد و اخطار کرد که: اگر حرکت کنید، کشته خواهید شد.
🌿 مرحوم حاج شیخ به من فرمودند: وضو داری؟ عرض کردم: آری. دست مرا گرفتند و گفتند: چشم خود را ببند. پس از چند ثانیه که بیش از دو سه قدم راه نرفته بودیم، فرمودند: باز کن، چون چشم گشودم، دیدم که نزدیک دروازه شهریم.
🟠 بعداز ظهر آن روز، به خدمتش رفتم؛ کاسه بزرگی پر از گیاه، در کنار اطاق بود. از من پرسیدند: در این کاسه چیست؟ عرض کردم: نمیدانم و در جواب دیگر پرسشهایشان نیز اظهار بی اطلاعی کردم. آنگاه فرمودند: قضیه صبح را با کسی در میان نگذاشتی؟ گفتم: خیر، فرمودند: خوبست تو زبانت را در اختیار داری، بدان که تا من زنده ام، از آن ماجریٰ سخنی مگو وگرنه موجب مرگ خود خواهی شد.
📚 نشان از بی نشانها، ج۱، ص۵۲
.
🌐 زندگی پس از مرگ
✅ @marg313
🆔 پذیرش تبلیغات
@f_aaha
📌 نشر این پست، صدقه جاریه است.
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا