مداحی آنلاینمداحی آنلاین - غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد.mp3
زمان:
حجم:
2.6M
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هر كه از چشم بيفتد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خوار شدن هم دارد
#علی_فانی🎙
#جمعه_های_دلتنگی💔
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج🔅
↻قرارگاه شهدا🌷ᯓ
@martyrscomp
#سلام_امام_زمانم💙
سلام حضرت آفتاب
ای کاش قلبم همچون
گل های آفتاب گردان ،
همواره رو به سوی شما باشد ...
ای کاش دلم تنها به یاد شما خوش باشد ...
ای کاش وجودم سرزمین مهر شما باشد ...
ای کاش ذره ذره ی هستی ام
از جذبه ی قدرتمند و زندگی آفرینِ
یاد شما سرشار باشد ...
#اللهم_عجل_لوليڪ_الفرج🌤
#بر_چهره_دلگشای_مهدی_صلوات
↻قرارگاه شهدا🌷ᯓ
@martyrscomp
🌷"بسم رب شهدا و صدیقین"🌷
سَلٰامْ بر آنانی که اَوَلْ
از ســیم خاردار نَـفْسـْ گُذَشْتَنْـ
و بَـعْد از سیم خار دار دشْمَنــــْ🥀
#سلامبـــَرشُهَـدآ... ✋💔
یه سلام از راه دور به حضرت عشق...❤️
به نیابت از#شهید_مهدی_طیاری
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْن
وَعَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَعَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَعَلی اَصْحابِ الْحُسَیْن
#صبحتون_شهدایی📿
#شهید
#شهدا
#مرگ_برآمریکا
↻قرارگاه شهدا🌷ᯓ
@martyrscomp
🌹🕊🥀🌸🥀🕊🌹
#سیدالشهدای_حلب
#شهید_سیدعلی_زنجانی
#شهید_زنجانی خیلی مهماننواز و کریم بود. #شب_آخری که قرار بود برگردم دمشق، آمد دنبالم به همراه شیخ و چند نفر دیگر ما را به بازار #حلب برد.
به یک مغازه #عطر فروشی رفتیم. یکی از عطرهای خوشبو را پیشنهاد کرد. قصد داشتم آن را به عنوان هدیه با خودم به #ایران ببرم. وقتی قیمت را پرسیدم، فروشنده گفت: «یازده هزار لیر». برای خرید مردد شدم، ولی به خاطر رو دربایستی که با #سید و شیخ داشتم چیزی نگفتم. در دلم گفتم: «چه خبره برا یه عطر یازده هزار لیر بدم!»
وقتی میخواستم پول را حساب کنم، سید اجازه نداد و خودش #حساب کرد. شعارش این بود و همیشه میگفت: من باید ببخشم تا #خدا بهم بده
حالا من میگم #کریم بودن به اینه که آنور دست رفقات هم بگیری ...
راوی :
#استاد_عباسی
#روحش_شاد
#یادش_گرامی
#راهش_پر_رهرو
↻قرارگاه شهدا🌷ᯓ
@martyrscomp
قـرارگـاه شـهـدا 🇮🇷🇱🇧🇵🇸
🥀🕊🌹🌴🌹🕊🥀 #دمی_با_شهدا #شهید_والامقام #محمدرضا_شفیعی #قسمت_چهارم اوائل ماه ربیع 6 عدد جعبه شیرینی
🥀🕊🌹🌴🌹🕊🥀
#دمی_با_شهدا
#شهید_والامقام
#محمدرضا_شفیعی
#قسمت_پنجم
چند روزی طول نکشید که شب در عالم خواب دیدم محمدرضا آمد داخل خانه. یک لباس سبز پر از نوشته بر تنش بود. از در که آمد یک شاخه گل سبز در دستش بود ولی جلوی من که آمد، یک بقچه سبز کوچک شد. سه مرتبه گفت: «مادر برایت هدیه آوردم.» گفتم: «چطوری پسرم! این بار چرا! اینقدر زود آمدی؟» گفت: «مادر عجله دارم، فقط آمدم بگویم دیگر چشم به راه من نباشید!» صبح که بیدار شدم از خودم پرسیدم چه اتفاقی افتاده است؟ شاید دیشب حمله و عملیات بوده است. به دامادم تلفن زدم و قصه را گفتم. دامادم خواب را خیلی تایید نکرد. دوباره شب بعد همین خواب را دیدم. محمدرضا گفت: «دیگر چشم به راه من نباشید!» وقتی برای بار دوم به دامادم گفتم، رفت سپاه و پرس و جو کرد ولی خبری نبود. از ما خواستند که یک عکس و فتوکپی شناسنامه را برای صلیب سرخ پست کنیم که ما همین کار را کردیم.
راوی :
#مادر_شهید
#ادامه_دارد...
🥀🌴🌹🕊🌹🌴🥀
🇮🇷🥀🌴🌹🌴🥀🇮🇷
#در_محضر_شهدا
#سردار_شهید
#علی_تجلایی
اگر به طور مستمر در جهت پیشبرد اهداف انقلاب، شبانه روز فعالیت میکنید، به عدالت در کارهایتان و تصمیم گیریهایتان به عنوان یک مرز ایمان داشته باشید.
اگر این مرز شکسته شـود و پای انسان به آن طرف مرز برسد، دیگر حد و قانونی را برای خود نمیشناسد.
عدالت را فدای مصلحت نکنید.
پرحوصله باشید و در برآوردن حاجات و نیازهای زیردستان بکوشید. در قلب خود، مهربانی و لطف به مردم را بیدار کنید.
طوری رفتار نکنید که از شما کراهت داشته باشند.
#روحش_شاد
#یادش_گرامی
#راهش_پر_رهرو
↻قرارگاه شهدا🌷ᯓ
@martyrscomp