این روزها شهر بیشتر از همیشه بوی غربت و دلتنگی میداد
انگار بوی کربلا میداد ..
زندگی اکثریت مان بعد از آن روز بوی یتیمی میداد ، بوی بی پناهی ..
و گویا این روزا ها بی پناهیمان بیشتر نمایان شده و بیشتر به چشم می آید
هرکس را میبینی دنبال به چشم آمدن برای پدر شده ، پدر امت...
یکی به سیاه پوش کردن شهر کمک میکند و دیگری در حال خدمت به زوار پدر است
یکی دلهرهی رفتن به تشییع را دارد و دیگری آماده خدمت به مردم میشود ..
همه دنبال التیامی برای قلب داغدار خود میگردند اما هرچه کنند در آخر گوشه ای خیره به عکس آقای شهید قطره قطره اشک میریزند و با اندوه و حسرت او را صدا میزنند
یکی او را پدر میخواند و دیگری رهبر..
یکی او را آقا میخواند و دیگری قائد ..
یکی فرمانده کل قوا ..
یکی پرچم دار امت و علمدار
هرکس به شیوهی خود او را صدا میزند ، انگار مردم شهر این روزها بیشتر از همیشه دلتنگ او و مشتاق و خواهان دیدار با او هستند
اما غم آخرین دیدار کوه را هم از پا در می آورد ...
غم آخرین دیدار با امید یک ملت..
غم آخرین دیدار با پدر فرزندان شهید ..
غم آخرین دیدار با شجاع ترین و مهربان ترین مرد ایران ..
غم آخرین دیدار با عزیز خیابان کشور دوست ..
و در آخر ، غم رفتن ..
او خواهد رفت ، برای همیشه :)
عزیز خیابان کشور دوست برای همیشه از تهران میرود:)💔
-مبهوت؛