ماشین پیکر مطهر آقای شهید
به خاطر ازدحام جمعیت نمیتونست بره سمت لشگری،
مجبور شد دوباره دور میدون آزادی بگرده تا راه باز بشه.
آقای علوی مداح حاضر در میدون آزادی گفت آقاجون شما همه جوره از ما سبقت گرفتین
گفت مردم! آقا داره دورتون میگرده 💔
بازم نذاشت ما دورش بگردیم
بازم پیش دستی کرد.
همونطور که نذاشت ما فداش بشیم.
دلشوره رفتن شما رو داشتیم :)
اما بلاخره اون روز رسیده بود..
دو روز به هر طریقی بود خودمونو میرسوندیم مصلی ، هربار که برمیگشتیم خونه باز دلمون پر میکشید واسه دیدن تابوتتون ، واسه روضههایی که از فراق شما میخوندن..
دو روزِ مصلی شبیه بیست سال به ما گذشت آقا :)💔
روز سوم رسیده بود ، روز تشییع پیکر شما ..
مردم از شهرهای مختلف خودشونو رسونده بودن که فقط ده ثانیه چشممون به عمامه روی پیکر شما بیفته ..
یه عده هم بودن که از نیمه شب منتظر شما بودن..
زمان تشییع رسیده بود ،
با هر جون کندنی بود خودمونو از میدون امام حسین رسوندیم فردوسی، از فردوسی به انقلاب،از انقلاب به خیابون آزادی..
بلاخره محل اولین و آخرین دیدار رسیده بود :)
بلاخره چشمم به شما افتاد ، اما نه قامت استوارتون،بلکه پیکر غرق در خونتون :)💔
پشت سرتون تا لشگری اومدیم،
آقا جان ، ما میخواستیم دور شما بگردیم ،اما اینبار هم شما پیش دستی کردید و مارو بیشتر از قبل شرمنده خودتون کردید:)
ساعتای آخر دیدارمون که رسید ، همه به سر میزدن و شما رو صدا میزدن ..
شما از تهران رفتید و جون مارم با خودتون بردید..
ما زیر آسمونی نفس میکشیدم که شما نفس میکشیدید.
هرکاری میکردیم آروم نمیشدیم
یکی خودشو رسوند به هیئت ، یکی پشت شما به سمت قم حرکت کرد ، یکی هم مثل من جا مونده از شما پناه برد به سِد کریم :)
حرم شباهت زیادی به شب شام غریبان ارباب داشت :)
هرکی رو که میدیدی یه گوشی نشسته بود و با عکس شما حرف میزد .
یکی از حسرت دیدن شما و یکی دیگه از حسرت دیدن پیکرتون ..
اما دیگه دیر شده بود..
آقایِ ایران، فی امان الله:)💔
-مبهوت؛