اگر روزی کسی از تو پرسید
«بزرگترین حسرت زندگیات چه بود؟»
سرت را پایین بینداز و فقط بگو:
«به اندازهای که دوستم داشت، آزارش دادم..»
بگو هر بار که دلش شکست، باز هم ماند؛ نه از روی اجبار، از روی عشق. بگو هزار بار میتوانست برود، اما هر بار به امید اینکه شاید یک روز دوباره همان آدم اول شوی، ماند و سکوت کرد.
بگو زخم هایی که از من دید، از دست غریبه ها نبود؛ از کسی بود که تمام دنیایش را در او خلاصه کرده بود. اگر پرسیدند چرا رفت یا چرا دیگر مثل قبل نبود، بگو خسته شده بود از عشقی که.. هر روز تنهاترش میکرد.
اما با همهی اینها تا لحظهی آخر دوست داشتنش را کنار نگذاشت، هنوز هم اگر شب ها بی صدا اشکی از چشمش میافتد، دلیلش نفرت نیست.. دلتنگی کسی است که تمام قلبش را به من سپرده بود و من قدرش را ندانستم..
حس سوزنِ منگنه رو دارم ..
انگار خدا میخاد یه سنگ و منگنه بزنه و این منگنه رو همینجوری فشار میده ، منم اون وسطا دارم له میشم
از بالا و پایین فشار ..
حسین ستودهما میتونستیم با هم.mp3
زمان:
حجم:
9M
عزیزم فداتشم ،حرمله نزاشت که من عمه بچههات شم :)
مأوا
عزیزم فداتشم ،حرمله نزاشت که من عمه بچههات شم :)
تو پشتُ پنامشی،
آرزو داشتم یه روز دایی بچه هام شی..