کنار دل و دست و دریا، اباالفضل!
تو را دیدهام بارها، یا اباالفضل!...
اگر دست میداد، دل میبریدم
به دست تو از هر دو دنیا، اباالفضل!
دل از کودکی از فرات، آب میخورد
و تکلیف شب، آب، بابا، اباالفضل!...
فدک مادری میکند کربلا را
غریبی تو هم، مثل زهرا اباالفضل!
تو را هر که دارد ز غم بینیاز است
وفا بعد از این نیست تنها اباالفضل!
تو با غیرت و آب و دست بریده
قیامت به پا میکنی، یا اباالفضل!
#شب_تاسوعا
#حضرت_ابالفضل_العباس علیه السلام
#ابوالقاسم_حسینجانی
shereheyat.ir
🇮🇷 مشقحماسه
https://eitaa.com/mashghehemase
تیغ درکف دیده ای وقت شبیخون ماه را؟
نیمه شب ناگاه باحال دگرگون ماه را؟
تیغ درکف دیدمش بعدازخسوفی خون فشان
تابرآید گرد سرخ ازبام گردون ماه را
گردباد ازخون سهراب وسیاوش ها گذشت
کاش باآهی بچرخاند کتایون ماه را
ازکدام ابرو کمان زخمی به او آخررسید
یاکدام افسانه آیا کرده افسون ماه را
گرگ ها درجستجوی یوسفند اما به چاه
دشنه آورده است وشمعی تیره شمعون ماه را
کاش می دیدند درمیقات هم موساییان
ازگریبان روی دست آورده هارون ماه را
شاعران گفتند دروصفش مضامین غریب
تازه ازشام غریبان است مضمون ماه را
فایز آمد باطنین سنج ودف غرق غبار
تا به دریا بنگرد باآه مفتون ماه را
بنگرید اوراچهل منزل قیامت روی نی
بشنوید ازخیزران باضرب درخون ماه را
بنگرید او را میان شیهه ی اسبان کبود
هم لگدکوب هزاران نعل وارون ماه را
دیده ای هنگامه ی شق القمر رابرفرات
دیده ای"زخم ازستاره برتن افزون"ماه را؟
دیده ای سی پاره ی خورشید رادرقتلگاه
دیده ای چون سوره ای برنیزه گلگون ماه را
دیده ای پیچیده طومار امان نامه به خشم
با تمام شعله سوی شمر ملعون ماه را
بامصیبت نامه ی لیلا تماشا کرده ای
چکه چکه برصفوف بیدمجنون ماه را
دیده ای خورشید رابی وقفه دستی برکمر
دیده بی دست وعلم برعلقمه چون ماه را...
برزمین بنگر قران ماه وخورشید آن طرف
آفتاب آمد به بالین گویی اکنون ماه را
بشکند کوه ازکمر هیهات وقتی بنگرد
غرق درخون باعمود دشمن دون ماه را
بنگرید ازنیزه ها هفتاد ودو شمس الشرف
بی نگین هفتاد ودو یاقوت مکنون ماه را
باد را درخیمه گاهی جرات هو هو نبود
باد هم می دید چون ازخیمه بیرون ماه را
چشم زخمی می رسد برآفتاب وبعدازآن
صیحه ی شط فرات ازرود سیحون ماه را
دیده ام درابرهای صبح اروندش مدام
چشم برمشک وعلم درشام کارون ماه را
برمی آشوبد مگر هفتاد ودو زلف رها
برمی آشوبد مگرگرگی به هامون ماه را
باده می نوشد به یمن فتح برآل نبی
می زند باخیزران این ابن میمون ماه را
جام می برکف به رسم کینه خواهی می زند
خیزران برلب به نام شرع وقانون ماه را
امشب این بانگ حجازی دربقیع آورده است
درخسوف اززخمه هایی ناهمایون ماه را
می تراود نغمه ی " یاصاحب السجن"ازلبش
دیده ای درخانه ی زنجیر،مسجون ماه را؟
لشکری ازروشنان بابیرق عباسی اند
می رسد هرچند تیر ازکاخ صهیون ماه را
پشت سر"ابن طفیلان"،باشرار فتنه اند
کی بیالاید عدو بادود افیون ماه را
آی اسراییلیان!درشامگاهی قیرگون
بنگرید ازگور،محو گنج قارون ماه را
بیرق سرخ ابوالفضلی ست لبنان راببین
درعبور ازتپه های سبززیتون ماه را
#شب_تاسوعا
#حضرت_ابالفضل_العباس علیه السلام
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
🇮🇷 مشقحماسه
https://eitaa.com/mashghehemase
ای بزرگ خاندان آبها
آشنای مهربان آبها
در مقام شامخ سقاییات
بند میآید زبان آبها...
بر ضریح دست تو پیچیدهاند
التماس گیسوان آبها
میرسید از دور بر اهل حرم
جملۀ «سقّا بمان» آبها...
مشک و ختم فاتحه هرگز نبود
این تصوّر در گمان آبها
بعد لبهای تبسمریز تو
گریه افتاده به جان آبها
از وداع تو حکایت میکند
دستهای پرتکانِ آبها...
#شب_تاسوعا
#حضرت_ابالفضل_العباس علیه السلام
#علی_اکبر_لطیفیان
shereheyat.ir
🇮🇷 مشقحماسه
https://eitaa.com/mashghehemase
عرق نبود که از چهرهات به زین میریخت
شرارههای دلت بود اینچنین میریخت
تو ایستاده چو ماهی مقابل خورشید
و از نگاه تو یک آسمان یقین میریخت
سلام یوسف امّالبنین خبر داری
که نام تو به دلم عشق آتشین میریخت؟...
مگر نه اینکه ملائک به سجده افتادند
همینکه طرح تو را هستیآفرین میریخت
لبت که آیۀ ایّاک نَعبدُ میخواند
ز بازوان تو ایّاک نستعین میریخت
نوشتهاند که از داغ دستهای تو خون،
به جای گریه برادر بر آستین میریخت
نمک به زخم دل من مزن مگو که عمود
چگونه بال و پرت را روی زمین میریخت
#شب_تاسوعا
#حضرت_ابالفضل_العباس علیه السلام
#عباس_شاهزیدی
shereheyat.ir
🇮🇷 مشقحماسه
https://eitaa.com/mashghehemase
دیدهام در کربلای دست تو
عالمی را مبتلای دست تو
کربلا اینقدر شیدایی نداشت
بیتو و بیماجرای دست تو
میکُشد این حسرتم آخر که کاش
بود دست من به جای دست تو...
چشم من با گریه میبندد دخیل
بر ضریح با صفای دست تو
هر که با دست تو دارد عالمی
من که میمیرم برای دست تو
تا همیشه دست تو مشکلگشاست
ای خدا مشکلگشای دست تو
اوفتاد از پا امام عاشقان
تا که خالی دید جای دست تو
خم شد و برداشت و با احترام
بوسه زد بر پارههای دست تو
سایه هم، همسایۀ نامحرمیست
گر چه میافتد به پای دست تو
ای به سودای تو اسماعیلها
سر نهاده در منای دست تو
کعبه در سوگ تو میپوشد سیاه
تا نشیند در عزای دست تو..
#شب_تاسوعا
#حضرت_ابالفضل_العباس علیه السلام
#محمدعلی_مجاهدی پروانه
🇮🇷 مشقحماسه
https://eitaa.com/mashghehemase
سقا شدم که آب مهیا کنم، نشد
کاری برای خشکی لبها کنم، نشد
با اشتیاق آمدم از بین نخلها
راهی به انتظار حرم وا کنم، نشد
تیر آمد و نشد که در این آخرین نگاه
روی تو را دوباره تماشا کنم، نشد
میخواستم که با همه قامت بایستم
عرض ادب به حضرت زهرا کنم، نشد
همراه کاروان شدم از روی نی مگر
کاری برای زینب کبری کنم، نشد
#شب_تاسوعا
#حضرت_ابالفضل_العباس علیه السلام
#سیدمحمدجواد_شرافت
🇮🇷 مشقحماسه
https://eitaa.com/mashghehemase
رویش را قرص ماه باید بکشد
چشمانش را سیاه باید بکشد
نوبت به لبان خشک عباس رسید
نقاش چقدر آه باید بکشد
#حضرت_ابالفضل_العباس علیه السلام
#محمدحسین_ملکیان
🇮🇷 مشقحماسه
https://eitaa.com/mashghehemase
ماه است و آفتابیام از مهربانیاش
صد کهکشان فدای دل آسمانیاش
بیدست میخروشد و دریا کنار اوست
ای عشق آتشین! به کجا میکشانیاش؟...
دست از حیات شست که آب حیات شد
این خاک مرده زنده شد از جانفشانیاش
از خود عبور کرد و نوشتند رودها
با اضطراب، چشمهای از پهلوانیاش
از خود عبور کرد و درختان قلم شدند
در اشتیاق دم زدن از زندگانیاش
از خود عبور کرد و ملائک رقم زدند
با خون و اشک، اندکی از بیکرانیاش
از خود عبور کرد و شنیدند بادها
از سمت سروهای پریشان، نشانیاش
تیر از کمان جدا شد و بر خاک، خون نوشت
این چرخ پیر، شرم نکرد از جوانیاش
باران گرفت باز و پس از گریه دیدنیست
در چشم من، تجلّی رنگینکمانیاش
چشم مرا به چهرۀ خورشیدیاش گشود
ماه است و آفتابیام از مهربانیاش
#شب_تاسوعا
#حضرت_ابالفضل_العباس علیه السلام
#قربان_ولیئی
shereheyat.ir
🇮🇷 مشقحماسه
https://eitaa.com/mashghehemase
تو آن ماهی که خورشیداست محو روی تابانت
خداوند آسمان هارا درآورده به فرمانت
مگر مانند پبغمبر تو هم شق القمر کردی
که میخوانند خود را ارمنی ها هم مسلمانت
حسین ابن علی(ع)که عالمی هستند قربانش
به تو گفته برادر جانِ من، جانم به قربانت
همه دیدند دست از هر تعلق در جهان شستی
همینکه رفت در آب فرات آن روز دستانت
به دوش خود کشیدی بار سنگین امانت را
دو دستت را فدا کردی و ماندی پای پیمانت
نداری دست در پیکر ولی بنگر که این لشکر
هراسان است سرتاسر ز چشمان رجز خوانت
همان وقتی که تیر آمد به سوی مشک میدیدی
گره کور است و حتی وا نخواهد شد به دندانت
عجب حسن ختامی داشتی که در دم آخر
به جای مادرت ام البنین، زهراست مهمانت
از اول جان تو تنها برادر بود تا آخر
که گفته در دل میدان گذشتی راحت از جانت؟
برای اینکه در راه حسین ِفاطمه باشم
الهی که بماند تا ابد دستم به دامانت
#شب_تاسوعا
#حضرت_ابالفضل_العباس علیه السلام
#احمد_جواد_نوآبادی
🇮🇷 مشقحماسه
https://eitaa.com/mashghehemase
بی هیچ استعاره بیا شاعری کنیم
در سوگ شیرخواره بیا شاعری کنیم
بر جسم پاره پاره بیا شاعری کنیم
روح القدس! دوباره بیا شاعری کنیم
حرفی نگفته مانده، اگر با قلم بگو
از روزگار قافله با محتشم بگو
باید دوباره گفت چه با کاروان شده
زخمی هزار ساله هم اکنون جوان شده
از چشم آسمان و زمین خون دوان شده
هنگام راه بستن آب روان شده
شاعر! پر از اصالت خون کن دوات را
از سر بگیر روضه ی شط فرات را:
قلب حرم شده هدف دشمنان، هلا
برخاست ست بانگ کف دشمنان، هلا
آواز دف د دف ددف دشمنان، هلا
بسته است راه آب صف دشمنان، هلا
شاها! وزیر اول دربار را بخوان
وقتش رسیده است علمدار را بخوان
دریای درد های تو را ساحل است او
در شام غربتت قمر کامل است او
الحق که مرز بین حَق و باطل است او
سقای کربلاست، ابوفاضل است او
دارد به سوی خیمه سرا مشک می برد
دشمن به استقامت او رشک می برد
در کربلا گذاشته سنگ تمام دست
آورده است تا دم آخر دوام دست
هرگز نخواست تا بکشد از امام دست
آورده است آب ولی با کدام دست؟
مشکی پر از فرات به دندان گرفته است
مجنون دوباره راه بیابان گرفته است
زخمی چنان عمیق نشاندند بر تنش
گویی هزار اسب دواندند بر تنش
گله به گله گرگ رهاندند بر تنش
دردا بگو چه ها گذراندند بر تنش
مانده ست جای خالی یک دوست در حرم
طفلی هنوز منتظر اوست در حرم
طفلان بی نوا چه کشیدند بعد از او
روی خوش از زمانه ندیدند بعد از او
دل از دل فرات بریدند بعد از او
تا گوشه ی خرابه رمیدند بعد از او
می خواست رود را بکشاند به خیمه ها
خود را نه! مشک را برساند به خیمه ها
#شب_تاسوعا
#حضرت_ابالفضل_العباس علیه السلام
#محمد_شکری_فرد
🇮🇷 مشقحماسه
https://eitaa.com/mashghehemase
می کشد بردوش ،تاصبح قیامت مشک را
تابرانگیزد به انگشت شهادت مشک را
تاببارد برسرلب تشنگان رستخیر
می گشاید جای طومارشفاعت مشک را
درازل چرخیده بردست علمداری رشید
بنگراین گلچرخ ها ازصبح خلقت مشک را
حرمتش بوده است درهرمذهب ازعهدقدیم
نیست گرد ازجنگ هفتاد ودوملت مشک را
دیده ام باشال سبزی خلعت سقایی اش
دیده ام برسفره ی سبزسیادت مشک را
بشنوید ازخیزران این زخمه های خون فشان
بشنوید ازخیزران هردم حکایت مشک را
راوی آن جادست درشرح احادیث عطش
راوی آن جامی کشد بین روایت مشک را
باتمام تشنگی می خواند آن جابرفرات
درنمازگریه ،هفتاد ودورکعت مشک را
تاکه مشک افشان کندازباخترتاخاوران
می کند باچرخش ابرو دوقسمت مشک را
برلبش یانفس من بعد الحسین هونی است
دل به دریا می زند گرم تلاوت مشک را
بگذرد ای کاش ازتوفان سرخ نیزه ها
یانگه دارد کسی غرق جراحت مشک را
می شکوفد لاله عباسی مدام ازنم نمش
ازازل رسم است این خط فتوت مشک را
باتمام حنجره گرم مصیبت خوانی است
باتمام حنجره بشنومصیبت مشک را
این رجزهای ابوالفضلی ست دربحرعطش
می فشارد باتمام قد وقامت مشک را
تیرمی بارید برآل شقایق هرنفس
تیرمی بارید ازابنای شقاوت مشک را
مادرم شام غریبان راگره می زد به اشک
مادرم می دید چون ابراجابت مشک را
مادرم روزدهم دلواپس گهواره بود
خون جگرمی خواند نم نم پنج نوبت مشک را
اشکریزان است درچشمم زیارت نامه خوان
تشنه می بینم به هنگام زیارت مشک را
مشک درچشمم زیارت نامه خوان دورحرم
تشنه می بینم به هنگام زیارت مشک را
#شب_تاسوعا
#حضرت_ابالفضل_العباس علیه السلام
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
🇮🇷 مشقحماسه
https://eitaa.com/mashghehemase