وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
" شهادت سردار سلیمانی پاداش تلاش بیوقفه و مجاهدت مخلصانه و شجاعانه در میدانهای مبارزه با شیاطین و اشرار عالم ایشان در همهی این سالیان بود.
فقدان سردار فداکار و عزیز ما تلخ است ولی ادامه مبارزه و دست یافتن به پیروزی نهایی کام قاتلان و جنایتکاران را تلختر خواهد کرد.
این شهادت بزرگ را به پیشگاه حضرت بقیة الله ارواحنا فداه و به روح مطهر خود ایشان تبریک و به مردم شهید پرور ایران تسلیت عرض میکنیم. "
ایــن مسیــــر ادامـــه دارد ...
#شهادت_هنر_مردان_خداست
#انتقام_سخت
#سردار_شهید_سپهبد_حاج_قاسم_سلیمانی
#سردار_دلها
#ستاد_اربعین_دانشگاه_کاشان
@masir_kashanu
تو در راه امیرالمومنیــن خود را فدا کردی
تو با ایثـار جـان حق ولایـــت را ادا کـردی
تو بر حفظ علـی با طفل معصومت سپر گشتی
تو حتی بین دشمن چار کودک را رها کردی
تو زینـب داشتی ای بانوی خلقت چه پیش آمد
که چون نقش زمین گشتی کنیزت را صدا کردی
مدال روی بازویـت گواهـی می دهـد آری
که جان دادی طناب از دست حبـل الله وا کردی
تو از دور علـی ، روبه صفت ها را پراکنــدی
تو در یک شهـر دشمـن، یاریِ شیـر خـدا کردی
تو برگرداندی از مسجد امامت را سوی خانه
تو دختــر تربـیـت بهـر قیــام کـربـــلا کـردی
تو با نطق رسایت خطبه خواندی از علی گفتی
تو ما را با علــی تا صبح محشر آشنا کردی
ولایـت زنـده از نطـق رسـای توست یا زهـرا
غـدیـر دوم ما خطبـه های توسـت یا زهـــرا
🏴 شهادت جانسوز بانوی دو عالم حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیهما بر جمیع شیعیان حضرت علی علیه السلام تسلیت باد. 🏴
#ستاد_اربعین_دانشگاه_کاشان
@masir_kashanu
7.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚫ به وقت 4 صفر 1441
🔻چنین شبی بود که دختران کاروان مسیر آماده می شدند برای سفر ، سفر عشق ...
🔻چنین شبی بود که بین زمین و آسمان نمی دانستند چه در انتظارشان هست ،
🔻که کوله پشتی های خود را با وسواس و ذوق می چیدند ،
🔻که خادمین کاروان روضه ی دسته جمعی گرفتن برای رفتن ، برای جا نماندن ...
🔻که دل ها پر بود از شوق دیدار حرم ،
🔻که تلفن به دست حلالیت میطلبیدند ،
🔻که چشم ها میلی به بسته شدن نداشت ،
🔻که تا صبح پر از استرس گذشت ...
🔴 ولی امسال با آه و حسرت به کوله پشتی ها می نگرند ...
به کدامین گناه ، سهم ما شد دوری ؟
به کدامین گناه ، سهم ما شد جا ماندن ؟
🔷گرچه دوریم ، به یاد تو سخن می گوییم
بُعد منزل نبود در سفر روحانی ...
🔶کفران نعمت کردیم ... ببخش آقا🙏
#خاطره_بازی_اربعین98
#شب_قبل_حرکت_اربعین98
#ستاد_اربعین_دانشگاه_کاشان
@masir_kashanu
⚫️ به وقت 6 صفر 1441
🔻نمیدانستیم نماز را بخوانیم برویم ، نخوانیم برویم ...
🔻بین همین دو دلی ها اذان را دادند و نماز خوانده راهی شدیم :)
🔻هوای حوالی
5 صبح ، هوای طلوع صبحی پُر از امید بود ، امید اربعینی شدن
🔻ولی در این بین دل زائری بی قرار بود
" نکند بمانم آقا ؟ "
" نکند گره ام میل به کور شدن داشته باشد آقا ؟ "
🔻تمام زائران 2اتوبوس با یک اتوبوس ، سخت و پر از خنده راهی شدیم :)
🔴 بالاخره مرز مهران
🔻" زائرین گرامی خوش آمدید
زائرین گرامی صدقه فراموش نشود ..."
🔻گذرنامه ها به دست راهیه گیت ها شدیم
🔻گیت ایران رد شد
" زائرین کرب و بلا سفر بی خطر ، التماس دعا "
🔷 زائری که به مامور میگفت عکس خودم هست ولی ... آخر هم عکس خودش بود ولی ... :)
🔻بالاخره گیت عراق
الحمدلله که خلوت بود و نهایت صف ها 4-5نفر بود
🔻رد شدیم :
+فلانی؟فلانی کجاست؟رد شد؟
-آمدنی شدم نگران نباشید❤
🔻چشمان پر از ذوقش هیچگاه فراموشم نمی شود ...
🔻وقت صبحانه بعد مرز بود
🔻صبحانه ای که قرار بود مربایی چیزی باشد ولی تخم مرغ آب پز با زیره از آب در آمد :|
🚫 تخم مرغ آب پز در صورت نبود قطره آبی شاااید جذاب باشد ...
🔻سیب سفر را هم گرفتیم و راهی اتوبوس به مقصد کاظمین
🔻و هنوز برایم سوال است ، چه کسی به عراقی ها گواهینامه داده است :|
🔻کاظمین شاید آنجایی ست که برای ما ایرانی ها حس مشهد الرضا با گنبدهای دوقلو را دارد ...
🔻هر کس به راه دلش و درد و دل های تک نفره اش رفت و گوشه ای برای خود پیدا کرد ...
🔻بعد از عکسای دسته جمعی زمزمه ی فلافل در کاروان بلند شد و - نفری 5 بدید تا بخریم حاج آقا همه را خرسند کرد
+ ولی ما شنیده بودیم ناهار با کاروان است حاج آقا :)
🔻غروب بود که سامرا و ورودی مسیر امامین عسکریین بودیم
🔻سامرایی که بغض غربت سنگینش از ابتدای شهر و دیدن خرابی ها بد به گلو چنگ میزند ...
🔻خادمینی که نمی دانستند با وَن بروند ، نروند ، اصلا کجا بروند ؟! :|
🔷" سامرا همه ایرانی اند ، از زائر تا خادم "
🔶مبادا امام زمانمان غربتی حس بکنند مگر ایرانی ها مرده اند ...
🔻کنج کنج حرم هر کسی حاجتی و در و دلی داشت و میل رفتن ،نه ...
🔻خنک و خودمانی و راحت ،
- "نمی شود همینجا بمانیم ؟"
🔻ساعت 10 شب راهی نجف شدیم ...
#خاطره_بازی_اربعین98
#شب_دوم_حرکت_اربعین98
#ستاد_اربعین_دانشگاه_کاشان
@Masir_kashanu
5.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚫️ به وقت 5 صفر 1441
🔻قرار ما شد 7 صبح ...
🔻هر چند میگفتند راه ها بسته شده
🔻هر چند مسئولیتمان با خودمان بود
🔻ولی به عشق حسین علیه السلام ، کوله ها بر دوش ، راهیِ مسجد دانشگاه شدیم .
🔻یکی یکی زائرین از راه می رسیدند
🔻یکی یکی خانواده ها برای بدرقه ...
چشمانشان پُر بود از امید ( دخترم راهیِ کرب و بلا می شود )
چشمانشان پُر بود از حسرت ، پُر بود از غبطه
🔻و اما زائرینی که دل توی دلشان نبود و هر لحظه :
" خانم خادم پس کی راه میوفتیم ؟
خانم خادم کوله ام خوبه؟
خانم خادم ... "
🔻و خادمینی که اکثرا خود ،نه اربعین اولی ،که حتی کربلا اولی بودند ...
🔻گوش و چشم همه به مسئولین بود که پر بکشند از این دیار خاکی به سمت سرزمین عشق و عاشقی
🔻و بالاخره بعد از دعای ندبه و صبحانه راهی شدیم
🔻و چشمان جامانده ها تا آخر ما را دنبال می کرد
🏴 خیلی ها قرارشون اربعین 99 بود امّا ...
🔻نماز ظهر را در جایی کوچک بین راه اقامه کرده و در اتوبوس ناهار لذیذ و دلفریب که حتی شاااید در نجف حسرت نانش را میخوردیم یعنی " الویه " را نوش جان کرده ، با نوشابه های ... بگذریم الحمدلله حاج آقا به دادمان رسید :)
🔻شاید تنها روزی بود که کاروان در سکوت گذراند ...
🔻حوالی ساعت 12 شب به مهران رسیدیم و در موکب شب خود را صبح کرده به شوق گذشتن از مرز دلتنگی ...
🔴 و امسالمان شد آه و آه و آه
از این دلتنگی
از این دوری
از این جاماندن
🔸آنقدر ، در انتظارِ امضا ماندم
🔹تا عاقبتم این شد و تنها ماندم
🔸شد روضهی اربعینِ من مَکشوفه
🔹چون مثل رقیه دخترت جا ماندم
#خاطره_بازی_اربعین98
#شب_اول_حرکت_اربعین98
#ستاد_اربعین_دانشگاه_کاشان
@Masir_kashanu
⚫ به وقت 8 صفر 1441
🔻تور وادی السلام گردی مسیر از صبح تا کمی قبل از اذان ظهر طول کشید
🔻قبرستان پر رمز و راز و کیلومتری ک خدا نکند کسی راهش را گم کند ...
🔻از شهید گرفته تا علامه و شیخ و پیامبر و ...
🔻خاک هایش یاد مرگ را زنده میکند
🔻مرگ از جنس فراموش شدن،نبودن ...
🔻ولی اگه ذوالفقاری باشی از آن سر دنیا برای زیارت مزارت راهی میشوند ...
⚫روز آخر در نجف
⚫روز آخر روبه روی ایوان طلای نجف
⚫روز وداع با پدر
🔻روز دختران صف های طولانی
🔻اکثرا راه و چاره و موکبی پیدا کرده بودند ولی ...
🔻ولی بودن بچه هایی که بغض کرده و میگفتن :
◾"ما دیگه توی صف نمیریم"
◾"مگه قرار نبود صف ها از پیاده روی شروع شود؟!"
◾"ما دیگه خواب صف هم میبینیم"
🔻طنز آن روزها " صف " بود ، صف غذا ، صف چایی
🔷فلانی چرا دیر آمدی ؟ در صف بودم
🔷فلانی کجاست ؟ صف غذا
🔷کی ؟ صف
🔷کجا ؟ صف
🔻آخر سر برایشان نان با پنیر 15 تومنی گرفتیم ( هنوز اوضاع لبنیات بهم نریخته بود)
🔻به ساعت نکشید که چیزی نماند ...
🔻البته که " تمامش کنید که کسی کوله اش جا ندارد"
🔴روز شیطنت های زائرین و خادمین و پیج کردن های سرکاری و شوخی با مسئولین
🔴دعوای الکی سر غذا و ماست و ...
🔴زائران با پوشش های بامزه (پاپیون)
🔴امر خیر های توی صف و توی صحن
🔶و بالاخره شب وداع با پدر رسید
❤طبقه ی بالای صحن حضرت زهرا
❤گنبد دقیقا روبه روی چشمانت
❤هر چه میگویی و تمامی ندارد
❤و چه گوش شنوایی پدر دارد
💭" کجا میخواهیم برویم ؟ کجا نجف میشود برایمان ؟
💭کجا امن تر از نجف ؟ کجا غریب تر از نجف ؟ "
🔻ساعت 2 یا شاید هم 5 صبح وقت رفتن بود
🔻مانده بودیم مسجد کوفه برویم یا نه ...
🔻کم کم باید زمزمه کرد :
❤پشت سر مرقد مولا ، رو به رو جاده و صحرا ...
#خاطره_بازی_اربعین98
#شب_چهارم_حرکت_اربعین98
#ستاد_اربعین_دانشگاه_کاشان
@Masir_kashanu
18.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚫️به وقت 7 صفر 1441
🔻ساعت حوالی 3-4 صبح بود که از زیر پل ثوره العشرین راهی حرم مولا شدیم ...
🔻هوا هوای زیر لب " بالاخره آمدم مولا " بود
هوای دیدار پدر ...
🔻+دوباره شروع شد ، گیت های نرسیده به حرم ، گشت 3 گانه ، الحمدلله ❤
🔻وارد شارع امام صادق شدیم
🔻اذان صبح بود
🔻کوله ها رو جمع و دسته دسته برای نماز صبح در بیرون و در جوار حرم رفتیم
🔻راهی صحن مادری شدیم
🔷صحن تبار سلمان ...
🔻پله پله پایین میرفتیم و نگاهمان به پرچم های قرمز "ما ترکناک یابن الحسن" بود
🔻زائرین گروه گروه گوشه ای پیدا کرده و خسته به خواب رفتن
🔻خوابی از جنس امنیت
🔶روز روز زیارت بود ، تازه پدر را پیدا کرده بودیم
🔻پیدا کردن غذا سخت و طولانی بود
🔴موکب ها کم ، صف ها طولانی
🔻باید از نماز اول وقت میزدی تا غذایی پیدا کنی
🔷"زود رفتن این دردسرها را هم دارد"
🔻سختی های آن دو روز نجف ، شیرین تر از عسل بود ...
🔻سرمای صحن و دیدن سهیم شدن پتوها
🔻برای یکدیگر در صف ایستادن ها
🔻پله های سرویس ها و نبود پریز برق جز در سرویس ها
🔻2ساعت صبر کردن برای یک ساندویچ تخم مرغ
🔻مزه های شیرین این سفر کم نبود
حافظه ها عاجز است از مرور تک تکشان
❤روز روز زائرین بود ، تنها برای خودشان
و فردا ...
#خاطره_بازی_اربعین98
#شب_سوم_حرکت_اربعین98
#ستاد_اربعین_دانشگاه_کاشان
@Masir_kashanu
⚫ به وقت 8 صفر 1441
🔻تور وادی السلام گردی مسیر از صبح تا کمی قبل از اذان ظهر طول کشید
🔻قبرستان پر رمز و راز و کیلومتری ک خدا نکند کسی راهش را گم کند ...
🔻از شهید گرفته تا علامه و شیخ و پیامبر و ...
🔻خاک هایش یاد مرگ را زنده میکند
🔻مرگ از جنس فراموش شدن،نبودن ...
🔻ولی اگه ذوالفقاری باشی از آن سر دنیا برای زیارت مزارت راهی میشوند ...
⚫روز آخر در نجف
⚫روز آخر روبه روی ایوان طلای نجف
⚫روز وداع با پدر
🔻روز دختران صف های طولانی
🔻اکثرا راه و چاره و موکبی پیدا کرده بودند ولی ...
🔻ولی بودن بچه هایی که بغض کرده و میگفتن :
◾"ما دیگه توی صف نمیریم"
◾"مگه قرار نبود صف ها از پیاده روی شروع شود؟!"
◾"ما دیگه خواب صف هم میبینیم"
🔻طنز آن روزها " صف " بود ، صف غذا ، صف چایی
🔷فلانی چرا دیر آمدی ؟ در صف بودم
🔷فلانی کجاست ؟ صف غذا
🔷کی ؟ صف
🔷کجا ؟ صف
🔻آخر سر برایشان نان با پنیر 15 تومنی گرفتیم ( هنوز اوضاع لبنیات بهم نریخته بود)
🔻به ساعت نکشید که چیزی نماند ...
🔻البته که " تمامش کنید که کسی کوله اش جا ندارد"
🔴روز شیطنت های زائرین و خادمین و پیج کردن های سرکاری و شوخی با مسئولین
🔴دعوای الکی سر غذا و ماست و ...
🔴زائران با پوشش های بامزه (پاپیون)
🔴امر خیر های توی صف و توی صحن
🔶و بالاخره شب وداع با پدر رسید
❤طبقه ی بالای صحن حضرت زهرا
❤گنبد دقیقا روبه روی چشمانت
❤هر چه میگویی و تمامی ندارد
❤و چه گوش شنوایی پدر دارد
💭" کجا میخواهیم برویم ؟ کجا نجف میشود برایمان ؟
💭کجا امن تر از نجف ؟ کجا غریب تر از نجف ؟ "
🔻ساعت 2 یا شاید هم 5 صبح وقت رفتن بود
🔻مانده بودیم مسجد کوفه برویم یا نه ...
🔻کم کم باید زمزمه کرد :
❤پشت سر مرقد مولا ، رو به رو جاده و صحرا ...
#خاطره_بازی_اربعین98
#شب_چهارم_حرکت_اربعین98
#ستاد_اربعین_دانشگاه_کاشان
@Masir_kashanu
7.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚫ به وقت 9 صفر 1441
🔻بعد از نماز صبح وقت رفتن بود ... "خداحافظ نجف جان"
🔻شروع شد
🔻دیر و زود شدن ها
🔻انتخاب بین رفتن و نرفتن ها
🔻معطلی ها
🔻خوشی های دسته جمعی
🔻موکب های بهشتی
🔻خادمین حسینی
🔻ساعت 7 شب خوابیدن و 11 شب بیدار شدنها
🔻پیاده روی های شبونه
🔻3تا 3تا شربت خوردنها
🔻پس کی میرسیم ها
🔻استراحت کنیم ها
🔻زود بریم دیگه ها
و ...
.
◾کسانی بین عمود ها چشم می گرداندند
◾شاید دنبال نگرفتنی هایی از جنس ایمان و معرفت ... بودند
❤" چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی ست آن بینی "
🔴چند قدم عقب تر
-به چه فکر میکنی ؟
+فلسفه ی پیاده رفتن
هنوز نه عمودی هست و نه شماره ای
❤گام لرزان نمی خواهیم ..." ثبت اقدامنا علی دینک "❤
.
#خاطره_بازی_اربعین98
#شب_پنجم_حرکت_اربعین98
#ستاد_اربعین_دانشگاه_کاشان
@Masir_kashanu