از گِلی دیگر مرا شاید پدید آوردهانددر کنار دیگران احساس غربت میکنم - سجاد سامانی
رفتهرفته وقت ما دارد به پایان میرسد
تا که عمری هست ناز یار را باید کشید
ـ علیاکبر لطیفیان
نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟
چو شادم میتوانی داشت، غمگینم چرا داری؟
- عراقی
گفته بودی دردِ دل کن گاه با همصحبتیکو رفیق رازداری؟ کو دل پر طاقتی؟ - فاضل نظری
هنوز میلِ تو بر قهرهای طولانیست؟بس است جانِ من! این شیوه نامسلمانیست - حسین دهلوی
که کیمیای سعادت، سکوت بود، سکوتچه زخمها که نخوردم من از زبانِ خودم -سجاد رشیدیپور
گفتمش کوته مکن گیسو که این عمر من استگفت کوته بهتر آن عمری که بر مو بسته است - حسین بیضایی
به هر موجی که میگفتم غمِ خویشسری میزد به سنگ و باز میگشت ـ فریدون مشیری
برنمیگردی ولی من همچنان در شعرهاهی ردیفش میکنم این واژهی برگرد را ـ پوریا محمدیکیا