هدایت شده از zohreh Massoumzadeh
بسماللهالرحمنالرحیم
زندگینامه حضرت رقیه(س)
قصه دوم
✅دو خواهر
رقیهکوچولو هر روز که میگذشت زیباتر و شیرینتر میشد.
گاهی در دامان مادر شیر میخورد و غانوغون۱ میکرد. اینطوری با مامان حرف میزد و میخواست به او بگوید خیلی خوشحال است.
مامان این را میفهمید و جواب رقیه را میداد.
- نوش جانت عزیزم!
وقتی سیر میشد به دور و بر اتاق نگاه میکرد و دستهایش راتکان میداد. انگار دلش برای بابا تنگ شده بود.
بابا حسین(ع) که میآمد، رقیه را در آغوش میگرفت، روی دست بالا میبرد، توی خانه تاب میداد، با او حرف میزد و حرفهای قشنگ و زیبا در دهانش میگذاشت.
رقیه حرفهای زیبای بابا و مامان را تکرار میکرد؛ بابا! ماما! بابا! ماما!
گاهی وقتها هم به اتاقی که سکینه و مامان رباب بودند نگاه میکرد و دست تکان داد.
با شنیدن صدای بابا و آبجیرقیه، سکینه از اتاق بیرون میآمد مثل کبوتری آغوش باز میکرد، رقیه را از باباحسین میگرفت و زیر سایه نخل خانه میبرد و گنجشکها را نشانش میداد.رقیه با دقت به صدای گنجشکها گوش میداد.
ادامه دارد...
(بخشی از کتاب منتشرشده عزیز بابا؛ رقیه)
۱.غان و غون . [غان ْ ن ُ ] (اِ صوت مرکب) حکایت صوت بچههای دوسه ماهه(دهخدا)
در این سن، کودک هر وقت شاد و راضی است به آرامی غانوغون میکند و صداهایی را از خود درمیآورد.
#حسینیه_کودک
#نشر_خوبیها
#حضرت_رقیه_س
#داستان
┈┅❀🔘❀┉┈
🆔️@Massoumzadeh
┈┅❀🔘❀┉┈
بسماللهالرحمنالرحیم
زندگینامه حضرت رقیه(س)
قصه سوم
✅ داداشکوچولو
چندوقتی بود که خورشیدخانم از خانه امامحسین(ع)خبر نداشت.از سکینه و رقیه خبر نداشت.نمیدانست که رقیهکوچولو سهساله شده است.
یک روز مثل هر روز خورشیدخانم از خواب بیدار شد، سر از بالش کوه بر داشت و خمیازه بلندی کشید.
چشمش را که باز کرد نگاهش به خانهها و شهرها افتاد.
با خودش گفت: باید امروز سری به خانه امامحسین(ع)بزنم، خبری بگیرم و ببینم آنجا چه خبر است.
وقتی به خانه نگاه کرد فرشته کوچکی را در اتاق مامانرباب دید.رقیه دم در اتاق مامانرباب ایستاده بود. فرشته کوچولو به رقیه نگاه میکرد.
-خوش به حالت رقیهجان! خدا امروز به تو یک دادش کوچولو میدهد.
ساعتی بعد صدای گریه کودکی از اتاق آمد.زنها به اتاق دویدند.رقیه خواست برود. اما خانمی که دم در ایستاده بود اجازه نداد.
رقیه کمی ناراحت شد اما بعدا مامان رباب او را صدا زد، بوسید و نینی کوچولویی را نشانش داد.رقیه با تعجب به آن نینی یک روزه نگاه کرد.
-این کیه؟
-داداشکوچولوی تو!
-داداشمو بده بغل بگیرم.
ادامه دارد...
(بخشی از کتاب منتشرشده عزیز بابا؛ رقیه)
#حسینیه_کودک
#نشر_خوبیها
#حضرت_رقیه_س
#داستان
┈┅❀🔘❀┉┈
🆔️@Massoumzadeh
┈┅❀🔘❀┉┈
31.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حُر...
کسی بود که راه را...
بر امام حسین و خانوادهاش بست!
و آنها را در دشتِ کربلا گیر انداخت.
او، یکی از فرماندهانِ لشگرِ دشمن بود...
اما یکی ویژگی عجیب داشت!
او...
برای خانوادهی پیامبر...
و بهخصوص دخترِ پیامبر...
حضرت زهرا(سلاماللهعلیها)...
احترام خاصّی قائل بود!
همین ویژگی به او کمک کرد...
در سختترین نبردِ عُمرش...
پیروز شود!
نبردِ بین خودش...
و خودش!
بعضیها...
شجاعتِ جنگیدن با دشمن را دارند؛
امّا حُر...
کسی بود که...
شجاعتِ جنگیدن با خودش...
و معذرتخواهی از اشتباهش را داشت!
📚 قهرمانان کربلا
📌حُر، مردی آزاده
#حسینیه_کودک
#نشر_خوبیها
#امام_حسین_علیه_السلام
#داستان_حر
┈┅❀🔘❀┉┈
🆔️@Massoumzadeh
┈┅❀🔘❀┉┈
هر روز با یک مسابقه در خدمت اعضا کانال هستم
مسابقه ی امروز
📣 و اما سوال مسابقه👇👇👇
✍ویژگی عجیب حر چه بود
و چرا حر شجاعت داشت❓
جواب مسابقه را به آیدی 👇
ارسال کنید
@Taninnn
┈❀🔘🕯🔘❀┈
🆔️@Massoumzadeh
┈❀🔘🕯🔘❀┈
🖤 محرم را برای کودکان بهیادماندنی کنید!
1️⃣ قسمت اول: اهمیت آشنایی کودک با مسائل دینی و الگوبرداری
بخشهای مختلف اولین قسمت را در تصاویر بالا دنبال کنید.
🍃
🍃🕯
🍃🍃🍃
┈❀🔘🕯🔘❀┈
🆔️@Massoumzadeh
┈❀🔘🕯🔘❀┈