eitaa logo
مستوره | فاطمه مرادی
438 دنبال‌کننده
323 عکس
64 ویدیو
0 فایل
🔹کلمه‌های یک مادر سیاست‌خواندهٔ دست‌به‌قلم 🔹ارتباط با من: @fatememoradiam 🔹صفحهٔ من در اینستاگرام: @fatememoradiam 🔹کانال من در تلگرام: https://t.me/mastuream
مشاهده در ایتا
دانلود
Ranj.mp3
زمان: حجم: 918.8K
«خدا اینقدر می‌زنه تا "منِ‌ت" بیفته...» 🎼 برشی از مجموعهٔ «چرا رنج می‌بریم» ــــــــــــــــــــــــــــ
این روزها عجیب‌ترین روزهای عمرم را می‌گذرانم. آنقدر چک‌لیست دارم که اگر یکی‌شان گم یا حذف شوند تا ساعت‌ها گریه می‌کنم و خودم را می‌زنم. از صبح که چشم باز می‌کنم تا شب دارم می‌دوم و لحظه‌ای برای از دست دادن ندارم. دوستش دارم؟ خیلی. تجربه‌ی خوب و جالبی است. اما یک‌وقت‌هایی وسط چیدن محتوا، حضور در جلسات، برنامه‌ریزی‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت، و این حجمِ تلاش‌های کاری، خیال می‌کنم زنی‌ام ته یکی از روستاهای ایران. زنی که خروس‌خوان پا توی دمپایی‌های پلاستیکی می‌کند، «سبحان‌الله‌» ها را ته‌حلقی ردیف می‌کند و بعد در حالی که دندانهایش روی هم می‌خورد، می‌رود پی دوشیدن شیر گاوها. غذا دادن به مرغ و خروس و اردکها. پی دم کردن چای تلخ و تازه‌دم شمال ایران. خیال می‌کنم. تمام همین تک‌سکانس‌های‌ ذکر تا چای صبحانه را. اما باقیِ روز آن زن مال من نیست. نه وقتش را دارم و نه شرایط زندگی کردنش را. برای همین، می‌چسبم به همین خیال‌ها. این فیلم‌های روستایی را تماشا می‌کنم تا برگردم به زمین. تا پاهایم دوباره برود روی خاک نمناک و باران‌خورده‌ی یک روستا. تا انگشت‌هایم از سردی یخ بزند و تیر بکشد. آن‌قدر در رؤیا راه می‌روم و نقش یک کدبانوی روستایی را بازی می‌کنم تا بالأخره بزنم روی زانویم و زیر لب بگویم: «کیف‌ داد. برگرد که خیلی کار داری...» .
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. درود بر فرشتگانى كه دانه‌های «برف» و تگرگ را همراهی می‌کنند و آنهایی که همراه قطره‌های باران فرود می‌آیند. صحیفه سجادیه، دعای سوم .
عصاره و جان کلام این سه گفتگو می‌شه امید، تلاش و بیرون اومدن از خاکستری که قوی‌ترت کرده. خیلی دوستشون داشتم. خانم مینو محرز در برنامه سپنج. آقای پرستویی و دکتر مکری هم در برنامه اکنون. .
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 🎬 یه سال از سر عصبانیت زیاد به دوستم گفتم من دیگه صدم رو واسه هیچ کاری نمی‌ذارم. ایشون هم برگشت گفتی: «قپی نیا گلی! ما که نباید سرمون پیش خودمون پایین باشه... باید صدمون رو بذاریم بدون اینکه به نتیجه‌ش فکر کنیم.» این دو دقیقه گفتگوی مهران مدیری، عین جملات دوستم فاطمه‌ست. گوش بدید. .
. توصیهٔ مهم رهبر انقلاب: یک توصیه‌ی مهمّ من به همه‌ی کسانی که توانایی سخن گفتن با مردم را دارند و رسانه در اختیارشان است ــ چه در فضای ‌مجازی، چه در مطبوعات، چه در صدا و سیما ــ امیدآفرینی است. دشمن سعی میکند جوانهای ما را ناامید کند؛ ما باید متقابلاً ‌امیدآفرینی کنیم. مسائل امیدزا در کشور کم نیست... همه موظّفند امیدآفرینی کنند؛ این را جدّی بگیرید‌.‌‌ امیدآفرینی، خودفریبی ‌نیست. بعضی‌ها خیال میکنند امیدآفرینی پنهان کردن ضعفها است، خودفریبی است؛ نه، ضعفها هم باید بیان بشود، اشکالی ‌ندارد؛ امّا در کنار بیان ضعفها بایستی امیدآفرینی هم بشود، آینده و افق روشن در مقابل چشم قرار بگیرد و نشان داده بشود. وضع ‌ما بحمدالله وضع خوبی است. ما امروز باید این آیه‌ی شریفه را در نظر بگیریم: «وَ لا تَهِنوا»، سست نشوید، «وَ لا تَحزَنوا»، ‌اندوهگین نشوید، «وَ اَنتُمُ الاَعلَون»، شما برترین هستید، «اِن کُنتُم مُؤمِنین»؛ ایمان شما موجب علوّ شما است، موجب برتری شما ‌است. رهبر انقلاب، ‌۱۴۰۲/۰۱/۰۱ .
📚 یادداشت‌های بغداد، مناسب برای این روزها
مستوره | فاطمه مرادی
. این روزها وقتی برای نوشتن ندارم. عمدهٔ زمان و انرژیم داره صرف راهی می‌شه که حاضرم بخاطرش جون بدم. اما حالا که نمی‌تونم اینجا چیزی بنویسم، دعوتتون می‌کنم تا دوباره این یادداشت رو که وسط جنگ دوازده‌روزه نوشتم بخونید، شاید نوری تابوند. 🌱 .
بسم الله الرحمن الرحیم چراغ خدا را دست بگیر! مصطفی پرسیده بود که ظهور نزدیک است؟ حاج‌آقا خوشوقت هم جواب داده بود: «تا شما توی نطنز چیکار کنید.» متعجب ادامه داده بود که یعنی ظهور ربط دارد به اینکه ما آنجا چه‌کار می‌کنیم؟ حاج‌آقا لبخند زده بود: «آره بالاخره ربط داره. شما برید نطنز کار کنید. یک ثانیه هم کوتاه نیاید. با چراغ خدا برید سرکار و با چراغ خدا هم برگردید.» حالا ما هم شبیه مصطفی احمدی‌روشن شده‌ایم. حالا که از دام کرختی زندگی روزمره نجات پیدا کرده‌ایم و فهمیده‌ایم که او خیال نبوده‌ است. ما دوازده روز او را لمس کردیم، صدای تهاجمش را شنیدیم و رد چنگهای تیزش بر تن ششصد و چند زندگی را به نظاره نشستیم. اکنون یقین داریم که او هست. می‌دانیم که آن همه فریاد آقاخمینی که «اسرائیل غده‌ی سرطانی‌ است» یعنی چه! می‌دانیم آن شب‌ها و روزهایی که حسن طهرانی‌مقدم، مسعود علیمحمدی، مجید شهریاری، داریوش رضایی‌نژاد و ده‌ها دانشمند و سرباز بی‌ادعا در راه دانش موشکی_هسته‌ای خواب به چشمشان نیامد، یعنی چه! ما حالا باور کرده‌ایم که جنگ فقط برای دوران پدر و مادرهایمان نبوده و نیست. دشمن را دیگر در فاصله‌های دور نمی‌بینیم. او را با چشمِ خود دیده‌ایم؛ با گوشت و خون لمس کرده‌ایم. و حالا خوب می‌دانیم که آن جمله‌ی معروف، آنکه می‌گفت: «دنیا، دنیای مذاکره است، نه موشک‌های قاره‌پیما و بمب‌های هسته‌ای»، سرابی بیش نیست. اکنون وقت آن است که به ایمان‌مان رسیدگی کنیم. تقوایمان را عمیق‌تر کنیم. ریشه‌های اعتقادی‌مان را محکم‌تر کنیم. قرآن را نه فقط برای ثواب، که برای فهم بخوانیم. عمیق‌تر. دقیق‌تر. و زندگی حسینی را، نه در سخنرانی‌ها، که در عمل و رفتار خود تمرین کنیم. وقت آن است که تلاش‌مان بیشتر از استراحتمان باشد. که پایداری‌مان بر رفاه‌مان بچربد. مثل همان سربازانی که باور دارند هر جای این سرزمین که ایستاده‌اند، همان‌جا مرکز عالم است. چون باور، جغرافیا نمی‌شناسد. اکنون زمان آن است که فرزندان‌مان را در مسیر ضد امپریالیسم تربیت کنیم. برایشان بنویسیم، بسازیم، روایت کنیم. بذر آگاهی بکاریم، با کلمه، با تصویر، با حقیقت. باید جدی‌تر از گذشته درس بخوانیم. مهارت‌های لازم را بیاموزیم. آستین‌ها را بالا بزنیم و خودمان باشیم، نه مصرف‌کننده‌ی دست‌رنج دیگران. وقت آن رسیده ایرانی بخریم، ایرانی بسازیم، و از تولیدکننده‌ی ایرانی با جان و دل حمایت کنیم. و مهم‌تر از همه، دل‌های‌مان را از کینه‌توزی خالی کنیم. دست‌های هم را محکم بگیریم. کنار هم بایستیم. متحد، آگاه، مقاوم. و اگر قرار است کاری کنیم، باید آن‌چنان با یقین و توکل قدم برداریم که انگار جان و عقل و استخوان‌مان را به خدا سپرده‌ایم. و بالاخره باید باور کنیم جنگ، مدت‌هاست که آغاز شده. میدان روشن است، راه معلوم. فقط مانده یک چیز: این‌که چراغ خدا را دست بگیریم و تا آخرین نفس مبارزه کنیم. https://eitaa.com/masture .