🌷 عبرت از دنياى بى وفا 🌷
يكى از فرمانروايان خراسان ، سلطان محمود غزنوى را در عالم خواب ديد كه همه بدنش در قبر، پوسيده و ريخته شده ، ولى چشمانش همچنان سالم و در گردش است و نظاره مى كند. خواب خود را براى حكما و دانشمندان بيان كرد تا تعبير كنند، آنها از تعبير آن خواب فروماندند، ولى يك نفر پارساى تهيدست ، تعبير خواب او را دريافت و گفت : ((سلطان محمود هنوز نگران است كه ملكش در دست دگران است !))
بس نامور به زير زمين دفن كرده اند
كز هستيش به روى زمين يك نشان نماند
وان پير لاشه را كه نمودند زير خاك
خاكش چنان بخورد كزو استخوان نماند
زنده است نام فرخ نوشيروان به خير
گرچه بسى گذشت كه نوشيروان نماند
خيرى كن اى فلان و غنيمت شمار عمر
زان پيشتر كه بانگ بر آيد فلان نماند
🌹كمال مرد 🌹خصال ص 160
باسناد يرفعه الى امير المومنين (ع ) انه قال كمال الرجل بست خصال باصغريه و اكبريه و هيبتيه .
فاما اصغراه فقلبه و لسانه ان قاتل قاتل بجنان و ان تكلم تكلم ببيان و اما اكبراه فعقله و همته و اما هيبتاه فماله و جماله .
ترجمه :
صدوق (ره ) مرفوعا از حضرت امير المومنين (ع ) روايت ميكند كه آنحضرت فرمود كمال مرد بشش خصلت است بدو كوچك و دو بزرگ و دو هيبت .
و اما دو كوچك او پس دل و زبان است اگر جهاد كند جهاد نمايد بوسيله دل و اگر تكلم كند تكلم نمايد و بوسيله بيان . و اما دو بزرگ او پس عقل او و همت اوست . و اما دو هيبت او پس مال او وجمال اوست
🌺 🌴 ﷽ 🌴🌺
نماز کن فیکون روز پنجشنبه (برای برآورده شدن حاجاتتان حتما این نماز را امروز بخوانید)
🍀آقا سید محمد رضی رضوی رحمة الله علیه نوه مرحوم سید مرتضی کشمیری رحمة الله علیه از قول پدرش سید محمد رحمة الله علیه نقل می کند:
این نماز برای قضای حوایج و ادای دیون و سایر امور مجرّب است و پدرم (سید مرتضی رحمة الله علیه) به آن بسیار سفارش می کرد.
ایشان صبح هر پنجشنبه، دخترانش را صدا می زد و آن ها را به خواندن این نماز امر می کرد. همسر آیت الله کشمیری رحمة الله علیه نقل کرده است:
هر گاه رزق جدیدی به ما می رسید، سید می فرمود: این از برکات نماز پنجشنبه است.
کیفیت آن، بنابر نقل سید بن طاووس رحمة الله علیه در جمال الأسبوع این گونه است:👇👇👇👇
صبح تا غروب 4 رکعت نماز (2 نماز دو رکعتی)
✅ در رکعت اول بعد ازسوره حمد 11 مرتبه سوره توحید (قل هو الله ..)
✅ در رکعت دوم بعد از سوره حمد 21 مرتبه سوره توحید
📯و سپس سلام نماز
حالا دو رکعت بعدی را شروع کنید
✅ در رکعت اول بعد از سوره حمد 31 مرتبه سوره توحید
✅ در رکعت دوم پس از سوره حمد 41 مرتبه سوره توحید
سپس سلام نماز
⭕️ بعد از سلام نماز 51 مرتبه سوره توحید
و 51 مرتبه صلوات
بعد به سجده رفته 100 مرتبه یا الله گوید و حاجاتش را از خدا بخواهد
ان شا ء الله مستجاب شود
[بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۸۷، صفحه ۳۱۶]
🙏🌹التماس دعا داریم
🎋🥀🎋🥀🎋🥀🎋
🍃🌸با منتشر کردن در ثواب ان شریک باشید🍃🌸
عصر خلافت امام علي (ع) بود، قصابي را كه چاقوي خون آلود در دست داشت، در خرابه اي ديدند و در كنار او جنازه خون آلود شخصي افتاده بود؛ قرائن نشان مي داد كه كشنده او همين قصاب است، او را دستگير كرده و به حضور امام علي (ع) آوردند.
امام علي (ع) به قصاب گفت: در مورد كشته شدن آن مرد، چه نظر داري ؟ قصاب گفت: من او را كشته ام.
امام بر اساس ظاهر جريان ، و اقرار قصاب ، دستور داد تا قصاب را ببرند و به عنوان قصاص، اعدام كنند. در اين حال كه ماءمورين، او را به قتلگاه مي بردند، قاتل حقيقي با شتاب به دنبال مأمورين دويد و به آنها گفت: عجله نكنيد و اين قصاب را به حضور امام علي (ع) بازگردانيد. ماءمورين او را به حضور علي (ع) باز گرداندند، قاتل حقيقي به حضور علي (ع) آمد و گفت : اي امير مؤمنان! سوگند به خدا، قاتل آن شخص اين قصاب نيست، بلكه او را من كشته ام.
امام به قصاب فرمود: چه موجب شد كه تو اعتراف نمودي من او را كشته ام ؟ قصاب گفت: من در يك بن بستي قرار گرفتم كه غير از اين چاره اي نداشتم، زيرا افرادي مانند اين مأمورين، مرا كنار جنازه بخون آغشته با چاقوي خون آلود بدست ديدند، همه چيز بيانگر آن بود كه من او را كشته ام، از كتك خوردن ترسيدم و اقرار نمودم كه من كشته ام، ولي حقيقت اين است كه من گوسفندي را نزديك آن خرابه كشتم، سپس ادرار بر من فشار آورد، در همان حال كه چاقوي خون آلود در دستم بود، به آن خرابه براي تخلّي رفتم، جنازه بخون آغشته آن مقتول را در آنجا ديدم، در حالي كه دهشت زده شده بودم، برخاستم، در همين هنگام اين گروه به سر رسيدند و مرا به عنوان قاتل دستگير نمودند. اميرمؤمنان علي (ع) فرمود: اين قصاب و اين شخص كه خود را قاتل معرفي مي كند را به حضور امام حسن (ع) ببريد تا او قضاوت نمايد.
مأمورين آنها را نزد امام حسن (ع) آوردند و جريان را به عرض رساندند. امام حسن (ع) فرمود: به امير مؤمنان علي (ع) عرض كنيد، اگر اين مرد قاتل ، آن شخص را كشته است، در عوض جان قصاب را حفظ نموده است، آنگاه هم قاتل و هم آن قصاب را آزاد نمود، و ديه مقتول را از بيت المال به ورثه او عطا فرمود. به اين ترتيب، ارفاق و تشويق اسلام شامل حال آن قاتل شد كه مردانگي كرد و موجب نجات يك نفر بي گناه گرديد، و با اين كار جوانمردانه اش، تا حدود زيادي گناه خود را جبران نمود.
در كتاب كيفر كردار جلد دوّم خواندم :
رابعه عدويه مى گويد: دوستى داشتم كه جوان بسيار زيبا و قشنگ و دلفريبى بود بر اثر جوانى و زيبائى ، جوانان و دوستان بذه كارش او را به طرف گناه كشاندند و او كم كم هرزه و بى بند و بار و شيّاد و لات شد.
بيشتر كارش به دنبال خانم رفتن و تور كردن دختران معصوم بود و عجيب فرد هرزه و گناهكارى شده بود كه همه از دستش ناراحت بودند.
يك روز كه به ديدن او به خانه اش رفتم ، يك وقت ديدم او در سجّاده عبادتش ايستاده نماز مى خواند و غرق در زهد و تقوى و ورع و عبادت و نماز و طاعت است ، عجب نماز با حال و با خشوع و خضوع و گريان و نالان بود.
از حالش متعجّب و حيران شدم ! با خود گفتم آن حال گناه و معصيت و بذه كارى چه بود؟! و اين حال عبادت و طاعت و گريه و ناله و زهد و تقوى چيست ؟ چطور شده كه عتبة بن علام عوض شده ؟!
صبر كردم تا نمازش را تمام كرد، بعد گفتم : ابن علام خودتى ؟! تو آن كسى نبودى كه همه اش در هوى و هوس و زن بازى و عيش و نوش و غرق در معاصى و گناه و خلاف و عشق و شراب بودى چطور شده به طرف خدا آمدى ؟ با خدا آشتى كردى ؟ و چگونه از گناهان خودت برگشتى ؟!
عتبه گفت : اگر يادت باشد من در اوائل جوانيم خيلى معصيت كار بودم و به خانم ها خيلى علاقه داشتم و در اين كار حريص بودم ، همانطور كه مى دانى بيش از هزار زن در بصره گرفتار چنگال عشق من بودند و من هم در اين كار اسراف زيادى داشتم .
يك روز كه از خانه بيرون آمدم ناگهان چشمم به خانمى افتاد كه جز چشمهايش چيزى پيدا نبود و حجاب كاملى داشت ، شيطان مرا وسوسه كرد و گويا از قلبم آتشى بر افروخته شد، دنبالش رفتم كه با او حرف بزنم به من راه نمى داد و هرچه با او صحبت مى كردم اعتنايى به من نمى كرد، نزديكش رفتم ، گفتم : واى بر تو مرا نمى شناسى ؟! من عتبه هستم كه اكثر زنهاى بصره عاشق و دلباخته من هستند ... با تو حرف مى زنم ، به من بى اعتنائى مى كنى ؟! گفت از من چه مى خواهى ؟ گفتم مرا مهمانى كن .
گفت : اى مرد من كه در حجاب و پرده كاملم تو چطور مرا دوست دارى و نسبت به من اظهار علاقه مى كنى ؟
گفتم : من همان دو چشمهاى قشنگ و زيباى تو را دوست دارم كه مرا فريب داده .
گفت : راست گفتى من از آنها غافل بودم . اگر از من دست بر نمى دارى بيا تا حاجت تو را برآورده كنم .
سپس به راه افتاد تا به منزلش رسيد من هم دنبال او رفتم . داخل خانه شد من هم داخل شدم وقتى كه وارد منزلش شدم ديدم چيزى از قبيل اسباب واثاثيه در منزلش نيست . گفتم : مگر در خانه اسباب و اثاثيه ندارى ؟
گفت : اسباب و اثاثيه اين خانه را انتقال داده ايم گفتم كجا؟ گفت مگر قرآن نخوانده اى كه خداوند مى فرمايد:
تِلْكِ الدّار الا خِرَةُ تَجْعَلُها لِلَّذينَ لايُريدُونَ عُلُوّا فِى الاَْرْضِ وَلا فَسادا وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ .
اين سراى (دائمى و با عظمت ) آخرت را فقط به افرادى اختصاص (داده و) مى دهيم كه در نظر ندارند در زمين برترى جوئى و فساد نمايند و عاقبت نيك و شايسته و خوب براى افراد با تقوا و پرهيزگار خواهد بود.
بله ما هرچه داشتيم براى آخرت جاويد فرستاديم دنياى باقى ماندنى نيست . اكنون اى مرد بيا و از خدا بترس و از اين كار درگذر حذر كن از اينكه بهشت هميشگى را به دنياى فانى بفروشى و حوران را به زنان .
گفتم : از اين پرهيزگارى درگذر و حاجت مرا روا كن .
خيلى مرا نصيحت كرد ديد فايده اى ندارد گفت : حال كه از اين كار نمى گذرى آيا ناگزيرم و ناچارم نياز تو را برآورم ؟!
گفتم آرى .
ديدم رفت در اُتاق ديگر و مرا به آن حال گذاشت . مشاهده كردم پيرزنى در آن اتاق نشسته است . آن دختر صدا زد برايم آب بياوريد تا وضو بسازم آب آوردند و وضو گرفت و تا نصف شب نماز خواند من همين طول در فكر بودم كه اين جا كجاست اينها كى هستند و چرا تا حال طول كشيد كه ناگهان فرياد آن دختر را شنيدم كه گفت يك مقدار پنبه و طبقى برايم بياوريد سپس آن پيرزن برايش برد.
بعد از چند دقيقه ناگهان ديدم پيرزن فريادى زد و گفت :
اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُون وَلاحَوْلَ وَلاقوة اِلاّ بِاللّهِ الْعَلىِّ العَظيم .
من وحشت زده پريدم ديدم آن دختر جفت چشمهايش را با كارد بيرون آورده و روى پنبه و داخل طبق گذاشت . وقتى آن پيرزن آن طبق را به سوى من آورد ديدم چشمها با پيه آن هنوز در حركت بود.
پيرزن كه ناراحت و رنگ از صورتش پريده بود گفت : آنچه را كه عاشق بودى و دوست داشتى بگير (لا بارك اللّه لك فيها) خدا برايت در آنها مبارك نكند ما را تو حيران كردى خدا ترا حيران كند. طبق را جلوى من گذاشت ، من وحشت كرده بودم نمى توانستم حرف بزنم آب دهانم خشك شده بود اين چكارى بود كه آن دختر انجام داد.
پير زن با حالت گريه گفت ماده نفر زن بوديم كه در خانه اعتكاف كرده بوديم و بيرون نمى رفتيم و خريد خانه را اين دختر مى كرد و براى ما چيزى مى آوررد ولى تو ما را حيران و سرگردان و ناراحت و افسرد
ه كردى خوب شد؟! اين چشمهائى كه تو به آنها علاقه مند شده بودى . بگير؟!
همينكه سخن پيرزن را شنيدم از فرط ناراحتى بيهوش شدم وقتى كه به هوش آمدم آن شب را به فكر فرو رفتم و بر گذشته هايم تاءسّف خوردم گفتم : واى به حال من يك عمر دارم گناه مى كنم هيچ ناراحت نبودم ولى اين دختر با اين كار مرا ادب كرد به منزل رفتم و تا چهل روز در خانه مريض شدم ، رفتار و كردار و كارِ آن دختر عجيب در من اثر كرده بود و اين سبب شد كه من از كار خودم پشيمان و نادم گردم و توبه نمودم .
يارب به در تو روسياه آمده ام
بردرگه تو به اشك و آه آمده ام
اذنم بده ، راهم بده اى خالق من
افكنده سر و غرق گناه آمده ام
عمرم به گناه و معصيت شد سپرى
با بار گنه حضور شاه آمده ام
گم كرده ره و منزل پرخوف و خطر
طى كرده بسوى شاهراه آمده ام
يارب تو كريمى و رحيمى و عطوف
با عذر و اشتباه آمده ام
غفار توئى ، صمد توئى ، بنده منم
محتاجم و با حال تباه آمده ام
با بيم و اميد و حالت استغفار
با چشم تر و نامه سياه آمده ام
يارب تو بده برات آزادى من
در مانده منم بهر پناه آمده ام
من معترفم به جرم و عصيان و گناه
در بارگهت چو پرّ كاه آمده ام
درياى كرم توئى و من ذرّه خاك
با لطف تو اينگونه براه آمده ام
دست من افتاده نالان تو بگير
چون يوسفم و زقعر چاه آمده ام
يارب به محمّد و علىّ و زهرا
پهلوى شكسته را گواه آمده ام
حق حسن و حسين و اولاد حسين
نوميد مكن كه روسياه آمده ام
بر نامه اعمال محبت نظرى
بر عمر گذشته عذر خواه آمده ام
#پندانه
🔷چهار نفر, با هم دوست بودند, عرب, ترك, رومي و ايراني, مردي به آنها يك دينار پول داد..
ايراني گفت: «انگور» بخريم و بخوريم. عرب گفت: نه! من «عنب» ميخواهم, ترك گفت: بهتر است «اُزوُم» بخريم. رومي گفت: دعوا نكنيد! استافيل ميخريم, آنها به توافق نرسيدند. هر چند همة آنها يك ميوه، يعني انگور ميخواستند.
🔷از ناداني مشت بر هم ميزدند. زيرا راز و معناي نامها را نميدانستند. هر كدام به زبان خود انگور ميخواست. اگر يك مرد داناي زباندان آنجا بود, آنها را آشتي ميداد و ميگفت من با اين يك دينار خواستة همه ي شما را ميخرم، يك دينار هر چهار خواستة شما را بر آورده ميكند. شما دل به من بسپاريد، خاموش باشيد. سخن شما موجب نزاع و دعوا است، چون معناي نامها را ميدانم اختلاف شماها در نام است و در صورت, معنا و حقيقت يك چيز است.
چقدر شبیه خیلی ها ست .......
پیداشدن کارت شارژ ایرانسل توی جیب مرد متاهلی که خط همراه اول داره،
مثل کشف ۱۰کیلو تریاکه توی ماشین یه قاچاقچی …….
حکمش اعدامه… اعدام!
سلام👋
به کانال خوب ما خوش آمدید 😉
کانال برای همه مردم😃
کسانی که توی فن سخنرانی های استاد نیستند😔
با کانال ما یه استاد وارد در سخنرانی میشوند
کافی فقط روی لینک بزنی وبه کانال ما بیای
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
👉 eitaa.com/mtalbdine👈
👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
به دو جانمونی یه دفعه🏃♂🏃♂🏃♂🤩🤩
زمان تلاوت : هر روز بعد از نماز عصر
اثر و پاداش : دو فرشته مأمور ، نامه اعمال
زشت را پاره می کنند
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرمایند :
هر کس بعد از نماز عصر هر روز ، روزی یک بار بگوید :
« أَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذی لا إِلـهَ إِلاّ هُو الْحَیُّ
الْقَیُّومُ ، الرَّحْمنُ الرَّحیمُ ، ذُوالجَلالِ
وَ الإِکْرامِ ، وَ أَسْأَلُهُ اَنْ یَتُوبُ عَلَیَّ
تَوْبَةً عَبد ذَلیل خاضِع فَقیر بائِس
مِسْکین ( مُسْتَکین ) مُسْتَجیر لایَمْلِکُ
لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لاضَرّاً وَ لا مَوْتاً وَ لا حَیاةً
وَ لانُشُوراً » .
« از خداوند ، طلب آمرزش می کنم ، خدائی که معبودی جز او نیست ، زنده ای ازلی و ابدی ، بخشنده و مهربان ، صاحب جلالت و جوانمردی است . و از او می خواهم که توبه مرا بپذیرد ، بسان ( پذیرش ) توبه بنده خواری که فروتن و تهیدست ، نیازمند و درمانده ، و حقیر و پناهنده گشته ، و مالک هیچ سود و زیان ، مرگ و حیات و دوباره زنده شدنی نیست » .
خداوند به دو ملک مأمور او دستور می دهد که نامه کردار زشت او را ، هر چه هست ، پاره کنند . (1)
منابع:
1 . مستدرک الوسائل ، ج 5 ، ص 120
🖤🖤
❤️❤️
🖤🖤
💔💔
تیرهای بد حجابی های امروز
هم سه شبعه دار
شبعه اول:🖤گناه خودمان
شعبه دوم:🖤به گناه انداختن
دیگران
شعبه سوم:🖤💔به سمت قلب امام زمان💔
پس حجابت را رعایت کن
✅کانال صاحب الزمان(عج)👇🏻
🌐 rubika.ir/sahebazaman_ir