#داستان
احترام به پدر
یکی از ارادتمندان امام خمینی قدس سره میگوید: یک بار که به محضر ایشان در جماران رسیدم. یکی از مسئولین مملکتی برای انجام کارهای جاری به خدمت امام رسید و پدر سالخورده اش نیز همراه او بود.
وقتی خواست به حضور امام برسد خود جلوتر از پدر حرکت میکرد. پس از تشرّف خدمت امام، پدرش را معرفی کرد. امام نگاهی به آن مسؤول کرد و فرمود: این آقا پدر شما هستند؟
عرض کرد: آری.
امام فرمود: پس چرا جلوی او راه افتادی و وارد شدی؟ [۲]
امام کاظم علیه السلام فرمود:
سَأَلَ رَجُلٌ رَسولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: ما حَقُّ الْوالِدِ عَلی وَلَدِهِ؟
قالَ: لا یسَمّیهِ بِاِسْمِهِ، وَ لایمْشی بَینَ یدَیهِ، وَ لایجْلِسَ قَبْلَهُ وَ لایسْتَسِبُّ لَهُ.
مردی از رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: او را به اسم صدا نزند، از جلوی او راه نرود، قبل از او ننشیند و کاری که سبب بدگوئی مردم به او شود انجام ندهد. [۱]
----------
[۲]: ۲. مجله پیام انقلاب، ص ۶۹.
[۱]: ۳. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۴۵.
http://eitaa.com/mtalbdine/
🌹ما را به دوستانتان معرفی کنید 🌹
🌹🌹به ما بپیوندید 🌹🌹
http://eitaa.com/mtalbdine/
#پندانه
📗روزی نامه ای از سوی شخصی به دست خواجه نصیرالدین طوسی که از علما و بزرگان اسلام است رسید
از جمله مطالبی که در آن نامه آمده بود این خطاب بسیار زشت بود: ای سگ و فرزند سگ. خواجه هم در جواب او گفت:
این که مرا سگ خوانده ای صحیح نیست؛ زیرا سگ با چهار دست و پا راه میرود و ناخنهای دراز دارد اما من راست قامت هستم و بر روی دو پا راه میروم، بدنم بدون مو است و ناخن هایم پهن است، سخن میگویم و میخندم و این ویژگیها غیر از صفاتی است که تو به من نسبت دادی و مربوط به سگ میشود و بقیه نامه او را با کمال متانت و بزرگواری و به دور از هرگونه سخن تند پاسخ داد. [۲]
👈👈امام علی علیه السلام فرمود:
عادَةُ الْکِرامِ حُسْنُ الصَّنیعَةِ.
معادت انسانهای بزرگوار نیک رفتاری است. [۳]
----------
[۲]: ۴. سفینةالبحار، ج ۱، ص ۴۲۲
[۳]: ۵. غررالحکم.
🌹🌹http://eitaa.com/mtalbdine/🌹🌹
🔶پندانه
یکی از همکلاسیهای نواب صفوی در مدرسه حکیم نظامی تهران میگوید: در بازگشت از مدرسه با یکی از همکلاسی هایم دعوا کردم، او سنگی پرتاب کرد و سر مرا شکست و گریه کنان به منزل رفتم.
پدرم تا چهره خون آلود مرا مشاهده کرد برآشفت و برای تنبیه آن بچّه به دنبال من به راه افتاد.
تا به او رسیدیم و او قیافه عصبانی پدرم را دید بر خود لرزید و در کناری پناه گرفت.
ناگهان سید مجتبی صفوی (همکلاس من) به جلو آمد و به پدرم گفت: ما با هم شوخی میکردیم و من سنگی پرتاب کردم و سر پسر شما شکست. اکنون برای هر گونه مجازاتی آماده ام.
من تعجب کردم. گفتم نواب نبود. این ضارب سر مرا شکست. امّا مجتبی با قیافه ای جدّی گفت: من بودم و برای هرگونه مجازاتی آماده ام.
پدرم در برابر آن صراحت و خضوع، با تعجّب به خانه برگشت. پس از آن از سید مجتبی نواب پرسیدم: تو که سنگ به من نزدی، پس چرا این قدر پافشاری کردی که من زده ام؟
سید مجتبی در پاسخ گفت: درست است که ضارب کار بدی کرد و به ناحق سر تو را شکست ولی من او را میشناسم. او یتیم است و پدرش از دنیا رفته است. من نتوانستم حالت خشم پدرت را نسبت به آن یتیم تحمل کنم، خواستم به این وسیله تا اندازه ای از درد یتیمی او بکاهم! [۱]
👈👈پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
اِنَّ فِی الْجَنَّةِ داراً یقالُ لَها دارُ الْفَرَحِ لایدْخُلُها اِلاَّ مَنْ فَرَّحَ یتامی الْمُؤمِنینَ.
در بهشت خانه ای است که به آن خانه شادی گویند و وارد آن نمی شود مگر کسی که یتیمان مؤمنان را شاد کند. [۱]
----------
[۱]: ۶. شهدای روحانیت، ج ۱، ص ۲۰۶.
[۱]: ۷. کنز، خ ۶۰۰۸.
🌹مارا در نشر معارف دینی یاری کنید🌹
http://eitaa.com/mtalbdine/
#فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها
🌹نشر فضلیت دینی عین ثواب است🌹
🔶قصه
#محبت
📗تقسیم گل ها
وقتی امام خمینی قدس سره در نوفل لوشاتو به سر میبرد در شب تولد حضرت مسیح علیه السلام پیامی برای مسیحیان جهان دادند که خبرگزاریها پخش کردند و در کنار آن دستور دادند تا هدایایی مثل گز، آجیل و شیرینی که از ایران آورده بودند را بین مردم نوفل لوشاتو تقسیم کنند.
هدایا تقسیم بندی شد و همراه یک شاخه گل به هر خانواده ای دادند. این کار برای غربیها که اثری از این عاطفهها و محبتها نمی دیدند بسیار تازگی داشت، و در حیرت فرو رفته بودند که چگونه یک رهبر مسلمان غیر مسیحی برای مسیح علیه السلام پیام میدهد و یارانش به این گستردگی در شب تولد آن حضرت، به منازل مسیحیها شیرینی و گل تقسیم میکنند
.
یکی از خانمهایی که به درب منزل آمده بود تا هدیه امام را دریافت کند چنان هیجان زده شده بود که اشک از چشمانش فرو میریخت.
به دنبال این حرکت اخلاقی امام بود که یکی از افراد آنجا به نمایندگی از سایر اهل محل درخواست ملاقات با امام کرد. امام هم بی درنگ وقت دادند و روز بعد پانزده نفر از اهالی محل با شاخههای گل به محضر امام آمدند. امام به مترجم فرمودند که احوال آنها را بپرسد و ببیند که آیا نیاز
و یا کار خاصی دارند که آنها پاسخ دادند ما کاری نداریم فقط آمدیم خدمت امام برسیم، او را از نزدیک ببینیم و این شاخههای گل را به عنوان هدیه آوردیم. امام هم با تبسم شاخههای گل را یکی یکی از دست آنها گرفتند و در میان ظرفی که در کنار او بود قرار دادند و آنها هم خیلی خوشحال از حضور امام مرخص شدند. [۱]
👈👈امام صادق علیه السلام فرمود:
ثَلاثَةٌ تُورِثُ الْمَحَبَّةَ: الدّینُ و التَّواضُعُ وَ الْبَذْلُ.
سه چیز سبب محبّت میگردد: دین، تواضع و بخشش. [۲]
----------
[۱]: ۱۰. سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی، ج ۱، ص ۵۰.
[۲]: ۱۱. تحف العقول.
#تلاوت روزانه
🌹ما را در نشر معارف قرآنی یاری کنید🌹