بسم الله الرحمن الرحیم
به مناسبت سالروز #جنگ_خندق
#امیرالمومنین_ع_مدح
#محمود_ژولیده
▶️
خوش آن زبان که شب و روز یاعلی گوید
به هر بهانه سخن گفت، با علی گوید
ز مصطفی که علی دوست تر نمیابیم
همیشه حضرت بدرالدجی علی گوید
نه در زمانِ شهادت، که بعدِ جان دادن
هنوز فاطمه، یا مرتضی علی گوید
نه از غدیرِ خُم، آری، ز صبح روز ازل
که تا قیامِ قیامت خدا علی گوید
به روزِ بدر و اُحد، روزِ خندق و خیبر
مَلَک مَلَک به فلَک، یک صدا علی گوید
به ذوالفقار قسم، در صف یمین و یسار
عجیب نیست که شیر خدا علی گوید
حسن به غزوه ی صفین و نهروان و جمل
حسین در همه ی کربلا علی گوید
□ □ □
ز جبرئیل بپرسید، خوب میداند
که فطرتِ بشر از ابتدا علی گوید
قسم به مادرِ سادات، مادرم میگفت:
که هفت پشتِ پدرهای ما علی گوید
همینکه دست به زانو گرفتم از طفلی
دل و زبانم از آن روزها علی گوید
سرم به سنگِ لحَد هم که میخورَد، آنروز
زبانم از سرِ خوف و رجا علی گوید
سئوالِ آن دو ملَک، هر چه بود، میگویم:
جواب های مرا، با شما علی گوید
خَموشم و به جوابِ سئوالِ "مَن رَبُّک"
نمیدهم نظری هیچ، تا علی گوید
شنیده ام که میایند، چارده معصوم
سلام میدهم و مصطفی علی گوید
چقدر امام حسن، سفره اش کریمانه است
به هر حسن حسنم، مجتبی علی گوید
اگر چه نوکرِ ناقابلم، ولی ارباب
همه حساب و کتابِ مرا علی گوید
هزار مرتبه رفتم، زیارتِ سلطان
هزار مرتبه جایش، رضا علی گوید
مدافعِ پسرِ فاطمه، اگر باشم
لبم به صحنه ی پیکار، یاعلی گوید
⏹
@matnmadah
بسم الله الرحمن الرحیم
به مناسبت سالروز #جنگ_خندق
#امیرالمومنین_ع_مدح
#قاسم_صرافان
▶️
اشک می بارید از چشمان سلمان مثل ابر
گفت من یک قطره ام پیش تو ای دریای صبر!
ای خوشا «اللهُ نور»ی که توئی پروانه اش
خوش به حالش که تو دنیا آمدی در خانه اش
همچنان از طرح آن روزم پشیمانم هنوز
آن همه خندق چرا کندیم؟ حیرانم هنوز
در سپاه ما مگر آن روز شیر حق نبود
حاجتی دیگر به حفر آن همه خندق نبود
خویش را در کام شیر انداخت او با پای خود
تا پرید این سو و جولان داد «عمرو عبدِوُد»
هی رجز میخوانَد و هی بی قراری می کنی
وای از آن ساعت که تو قصد شکاری می کنی
«لا فتی»! پیش آمدی «لا سیف» در دستان تو
گفت احمد: نه، ولی نه از هراسِ جانِ تو
گفت نه، تا دیگری با «عمرو» رو در رو شود
گفت نه، تا دست آن پر ادّعاها رو شود
دیدمت شیر جوان! تا آمدی غرّان ز رَه
گفتی: اِنّی فارِسٌ، سَمَّیتُ اُمّی حیدَرَه
عمرو! آن «هل من مبارز» شد صدای آخرت
خوب می بینم که می چرخد اجل دور سرت
گیرم از جنگاوران بر تو کسی غالب نبود
اسم آن ها که علی ابن ابی طالب نبود
در زمین با هر که جنگیدی تو بردی پهلوان!
دور دور ماست دیگر، ما یلان آسمان
قلب حق در سینه ی من در پس این جوشن ست
جنگ با «قهار» تکلیفش از اول روشن ست
آمدم تا جان بگیرم یا که از جان بگذرم
آمدم با ضربتی از جن و انسان بگذرم
روز خندق را همان روز الستم می کنی
خون فرقم را تو می ریزی و مستم می کنی
فرق من باز و سپر باز و دهان تیغ باز
با سه لب، لبیک میگویم در این راز و نیاز
باده مست و باده نوشان مست و ساقی مستِ مست
مست میچرخد به دورش عالمی ساغر به دست
پس «الا یا ایها الساقی ادر کاساً» عظیم
تیغ را برگیر، بسم الله رحمن الرحیم
برق هیبت در نگاهت چشم او را خیره کرد
ناگهان گردی به پا شد که هوا را تیره کرد
تا به راه انداختی آن گردباد حیدری
عمرو جای جنگ شد مبهوت آن جنگاوری
دم به دم چرخیدی و چرخاندی آن تیغ دو دم
هم چپ و هم راست بودی، پلک تا می زد به هم
در زمین با لرزهی گامت قیامت می کنی
«یا قسیم النار و الجنة»! چه قسمت می کنی؟
می زنی شمشیر هم چون آذرخشی مرگ بار
نه، نمی فهمد زبانی عمرو، الا ذوالفقار
تیغ با آن وزن در دستان تو مثل پرست
پر درآورده ست، حق دارد، به دست حیدرست
یک نفس بر عمرو می تازی و او درمانده است
تیغ هم مثل سپر در دست دیگر مانده است
هر چه دارد در دفاع از جان خود رو می کند
پیش تو شیر قدیمی کار آهو می کند
باورش می شد اگر رزم تو در بدر و اُحُد
پیش تیغت وا نمی ماند این چنین در کار خود
گفت با خود بی رقیبم چون که دیگر حمزه نیست
او نمی دانست سیف الله، بعد از این علی ست
باورش شد پنجه ها وقتی اسیر شیر بود
باورش شد قدرت بازویت امّا دیر بود
تیغ برّان بود، امّا تیغِ ایمان را زدی
پای او نه پایه های کفر و عصیان را زدی
نقشه ی اهل تکاثر باز نقشی شد بر آب
شَر به خاک افتاد و سر خم کرد پیش بوتراب
آمدی چون عید نو تا قفل زندان بشکنی
دیو مردم خوار را چنگال و دندان بشکنی
پای آن دیو سیه از روی زانو شد دو نیم
چیست پا، وقتی نیاید در صراط المستقیم؟
مثل بت آن کوه آهن بر زمین افتاده بود
کفر بر پای امیر المومنین افتاده بود
عمرو!، عُمرت غرورت از کفت بیرون کشید
عبدِ «وَد» بودی و عبد «رَب» تو را در خون کشید
خویش را بر باد با دستان خود دادی چرا؟
عمرو! ـ چشمت کورـ با حیدر در افتادی چرا؟
عرش هم تکبیر گفت از شور پیکارت علی!
عقل انگشتش به لب، وامانده در کارت علی!
در دلم توفان اسرار تو دامن می کشد
وای اگر گویم، ابوذر تیغ بر من می کشد
آن که پیش ضربتش اعمال ما فانی ست کیست؟
آن که می داند در این عالم که حیدر کیست، کیست؟
من کم آوردم، ببین لبریز شد دریای من
باز هم با چاه رازت را بگو مولای من
@matnmadah
بسم الله الرحمن الرحیم
به مناسبت سالروز #جنگ_خندق
#امیرالمومنین_ع_مدح
#قاسم_صرافان
▶️
خویش را در کام شیر انداخت او با پای خود
تا پرید این سو و جولان داد «عمرو عبدِوُد»
هی رجز میخوانَد و هی بی قراری می کنی
وای از آن ساعت که تو قصد شکاری می کنی
«لا فتی»! پیش آمدی «لا سیف» در دستان تو
گفت احمد: نه، ولی نه از هراسِ جانِ تو
گفت نه، تا دیگری با «عمرو» رو در رو شود
گفت نه، تا دست آن پر ادّعاها رو شود
دیدمت شیر جوان! تا آمدی غرّان ز رَه
گفتی: اِنّی فارِسٌ، سَمَّیتُ اُمّی حیدَرَه
گفتي آري اين منم حيدر امير المومنين
مي رسم چون عاشقان بي باك و مي لرزد زمين
عمرو! آن «هل من مبارز» شد صدای آخرت
خوب می بینم که می چرخد اجل دور سرت
گیرم از جنگاوران بر تو کسی غالب نبود
اسم آن ها که علی ابن ابی طالب نبود
در زمین با هر که جنگیدی تو بردی پهلوان!
دور دور ماست دیگر، ما یلان آسمان
قلب حق در سینهی من در پس این جوشن ست
جنگ با «قهار» تکلیفش از اول روشن ست
آمدم تا جان بگیرم یا که از جان بگذرم
آمدم با ضربتی از جن و انسان بگذرم
آمدم با ضربتي از جنس لا حول و لا
تا كه يار از ذوالفقارم بشنود قالو بلا
روز خندق را همان روز الستم می کنی
خون فرقم را تو می ریزی و مستم می کنی
فرق من باز و سپر باز و دهان تیغ باز
با سه لب، لبیک میگویم در این راز و نیاز
باده مست و باده نوشان مست و ساقی مستِ مست
مست میچرخد به دورش عالمی ساغر به دست
پس «الا یا ایها الساقی ادر کاساً» عظیم
تیغ را بردار، بسم الله رحمن الرحیم
در زمين با لرزه گامت قيامت مي كني
يا قسيم النار و الجنه چه قسمت مي كني
مي زني شمشير همچون آذرخشي مرگبار
نه نمي فهمد زباني امر الا ذوالفقار
تیغ با آن وزن در دستان تو مثل پرست
پر درآورده ست، حق دارد، به دست حیدرست
هر چه دارد در دفاع از جان خود رو می کند
پیش تو شیر قدیمی کار آهو می کند
باورش شد پنجه ها وقتی اسیر شیر بود
باورش شد قدرت بازویت امّا دیر بود
تیغ برّان بود، امّا تیغِ ایمان را زدی
پای او نه پایه های کفر و عصیان را زدی
خویش را بر باد با دستان خود دادی چرا؟
عمرو! ـ چشمت کورـ با حیدر در افتادی چرا؟
عرش هم تکبیر گفت از شور پیکارت علی!
عقل انگشتش به لب، وامانده در کارت علی!
آن که پیش ضربتش اعمال ما فانی ست کیست؟
آن که می داند در این عالم که حیدر کیست، کیست؟
من کم آوردم، ببین لبریز شد دریای من
باز هم با چاه رازت را بگو مولای من
⏹
@matnmadah
بسم الله الرحمن الرحیم
به مناسبت سالروز #جنگ_خندق
#امیرالمومنین_ع_مدح
#امیر_عظیمی
▶️
خاک بودیم و یاعلی گفتیم
جان گرفتیم تا علی گفتیم
ما به ربی که روحمان بخشید
همگی یکصدا علی گفتیم
در قنوت نماز روز ازل
ربنا آتنا علی گفتیم
"یا علی" ذکر اعظم حق را
مصطفا گفت، ما علی گفتیم
روز خندق همین که جبراییل
نعره زد "لا فتی" علی گفتیم
این "علی" من "علی" ولی خداست
ذکر سبحان ربی الاعلی است
شیر پروردگار شد حیدر
شاه دلدل سوار شد حیدر
قدرت الله عرصه های نبرد
صاحب ذوالفقار شد حیدر
آن که "فی الفتنه" هست "عین الله"
چشم شیطان درآر شد حیدر
در شب توطئه علیه رسول
یاور جان نثار شد حیدر
مهر و قهر خداست این مولا
قاسم نور و نار شد حیدر
حک کن ای عرش، روی لوح بصر
ها علی بشر، فکیف بشر
روز محشر نوشته بر میزان
بغض او کفر، حب او ایمان
می درخشد چو ماه در محشر
مومن مرتضی علی عنوان
مژده دادند می رود به بهشت
شیعه ی او علی علی گویان
نغمه ی درب جنت است "علی"
لب حورا به اوست دُر افشان
در مقام مدیحه خوانی او
جبرییل است مرغ خوش الحان
حق خدا، حق علی و حق یاهو
وحده لا علی الا هو
شیعه باید علی نگر باشد
حیدری وار در خطر باشد
شیعه باید چو مالک و بوذر
دشمن هر چه فتنه گر باشد
شیعه باید سقیفه بازان را
مانع راه و دردسر باشد
شیعه باید شبیه فاطمه بر
رهبر خوشتن سپر باشد
شیعه باید که در دفاع ولی
خود حریف چهل نفر باشد
شیعه با رهبرش "وفا" دارد
ذکر "نفسی لک الفدا" دارد
نوکر مرتضی شدن خوب است
در وجودش فنا شدن خوب است
قنبرش بودن آرزوی همه است
فضه ی این سرا شدن خوب است
پشت درب غریبی حیدر
یار خیرالنسا شدن خوب است
ای گنه کار شرمسار اینجا
حر کرببلا شدن خوب است
پیکری داد زد ته گودال
پای دین سر جدا شدن خوب است
پیکری داد زد که... آه... نیا!
برو زینب ... به قتلگاه نیا!
⏹
@matnmadah
بسم الله الرحمن الرحیم
#حضرت_زهرا_س_هجوم_به_بیت_ولایت
به مناسبت سالروز #جنگ_خندق
#وحید_قاسمی
▶️
دستِ اسلام را چرا بستيد!؟
فاتح بدر و خندق است اين مرد
يادتان رفته درب خيبر را
با همين دستها شكست اين مرد
يادتان رفته در حنين و احد
ذوالفقار گرهگشايی داشت
يادتان رفته تا همين ديروز
در مدينه برو بيايی داشت
شرمتان باد! ناجوانمردان
نكشيدش چنين غريبانه
اسدالغالب است، میجنگد
پنجه در پنجه، مرد و مردانه
يادتان رفته از لبِ تيغش
جايِ خون، رأفت و كرم میريخت
يادتان رفته بیزره، تنها
لشگری را علی به هم میريخت
يادتان رفته ذوالفقارش را
ماجراهای فنِ دستش را
مَرحبُ و عَمروَد دو نيم شدند
يادتان رفته ضربِ شصتش را
يادتان رفته آن رشادتها
مرد ميدان غزوهها میشد
تا شماها فرار میكرديد
سپر جان مصطفی میشد
نبريدش چنين، يدالله است
كفر از او سيلی عيان خورده
ای عربهای بیحياء؛ اصلاّ
اسم حيدر به گوشتان خورده؟
نور توحيد را نمیبينيد!؟
كور دلهای باطنآلوده
وا كنيد اين طنابها را زود
او برای خودش كسی بوده
تيرهبختان ز فيض محروميد
در صف دشمن ولی هستيد
رفته از يادتان كه مديونِ
دست پُر پينهی علی هستيد
چاههای مدينه میدانند
كه كمر قصدِ كشتنش بستيد
آبروی تمام عالم را
ريسمان دور گردنش بستيد
حرمتش را نگه نمیداريد!؟
روي دوشش عبا بيندازيد
او غرورش شكسته نامردان
از سرش تيغ را بيندازيد
پا برهنه به مسجدش نبريد
او خودش خاكیِ خدايی هست
نيمی از كينه را نگه داريد
چون كه گودال كربلايی هست
كربلا باز فرصت خوبی است
عقدههاتان به كار میآيند
سرِ بر نيزه رفتن پسرش
همه با هم كنار میآيند
⏹
@matnmadah
بسم الله الرحمن الرحیم
به مناسبت سالروز #جنگ_خندق
#امیرالمومنین_ع_مدح
#مهدی_مردانی
▶️
"هل من مبارز" نعره دنیا را تکان می داد
در خندقی خود کنده شهر از ترس جان می داد
اینک سوار کفر زیر رقص شمشیرش
لبخند شیطان را به پیغمبر نشان می داد
«یک مرد آیا نیست؟» این را کفر می پرسید
آن روز ایمان مدینه امتحان می داد
هر کس قدم پس می کشید و با نگاه خود
بار امانت را به دوش دیگران می داد
با شانه خالی کردن مردان پوشالی
کم کم رجز ها مزه ی زخم زبان می داد
«رخصت به تیغم می دهی؟» این را علی پرسید
مردی که خاک پاش بوی آسمان می داد
فرمود نه بنشین علی جان تو جوان هستی
آری همیشه پاسخش را مهربان می داد
::
«هل من مبارز» نعره گویا از جگر می زد
فریاد او بر قامت شهری تبر می زد
او می خروشید و رجز می خواند و بر می گشت
او مثل موجی بود که بر صخره سر می زد
کم کم هوا حتی نفس را بند می آورد
نبض مدینه پشت خندق تند تر می زد
زنها میان خانه ها شیون به پا کردند
انگار تک تک خانه ها را نعره در می زد
فریاد بغض بچه های شهر را بلعید
ساکت که می شد، دیو فریادی دگر می زد
یک بار دیگر اذن میدان خواست از خورشید
لب های شیرین علی حرف از خطر می زد
فرمود: «نه» هر چند که قلب علی را دید
مثل عقابی در قفس که بال و پر می زد
::
«هل من مبارز» باز زانوی علی تا شد
این بار دیگر اذن میدان یک تمنا شد
فرمود پیغمبر:«علی جان! یا علی! برخیز.»
خندید(بند از دست های شیر حق وا شد)
شمع شهادت شعله ور بود و خدا می دید
پروانه در آتش بدون هیچ پروا شد
برقی زد آهن پاره شد بند دل دشمن
تا تیغه های ذولفقار از دور پیدا شد
تا انعکاس صورتش بر ذوالفقار افتاد
ابرو گره زد تیغ روی تیغ زیبا شد
مثل عقابی در نگاه عمرو می چرخید
فرصت برای تیز پروازی مهیا شد
اعجاز یعنی ضربه ی دست علی آن روز
دشمن اگر که رود، او مانند موسی شد
تا لافتی الّاعلی را آسمان می خواند
لاسیف الّاذولفقار این گونه معنا شد
در وصف این ضربت خدا حتی غزل دارد
آری علی با ضربتی عالی اعلا شد
⏹
@matnmadah
به مناسبت سالروز #جنگ_خندق
#امیرالمومنین_ع_مدح
دست خدا و «نفْس» پیمبر فقط علی است
شمشیر و شیر خالق اکبر فقط علی است
دست خدا که یک تنه در عرصۀ نبرد
بگرفت سر ز عَمْر دلاور فقط علی است
در فتح بدر و خیبر و در خندق و احد
بالله قسم امیر مظفّر فقط علی است
شاعر: #غلامرضا_سازگار
@Matnmadah
خانه ی سوخته ات
کوچه ها نیمه ی شب سوختنت را دیدند
ریسمان ها به سراپای تنت پیچیدند
در و دیوار به اشفتگی ات لرزیدند
یادگاران سقیفه به غمت خندیدند
اثر زهر کشنده بدنت راحت شد
روضه ات موی سفیدی ست که بی حرمت شد
پابرهنه عقب اسب چه بد درد سر است
اسب ها سرعتشان از قدمت بیشتر است
بسکه خوردی به زمین جان شما در خطر است
صورت ملتهبت از عرق سرد،تر است
بر سر شانه غم تلخ علی می بردی
بی امامه وسط کوچه زمین می خوردی
پیکرت اب شد از زهر ولی بی سر...نه
خانه ات سوخت ولی کودک تو معجر...نه
خواهرت بعد تو در هجمه ی یک لشکر...نه
عقب قافله جا مانده ز تو دختر؟...نه
خانه ی سوخته ات پنجره ی کرببلاست
روضه ات جلوه ای از خاطره ی کرببلاست
حسن کردی
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
مدح و مصیبت امام صادق علیه السلام
سیدی مدح توگویم که توممدوح خــدائی
ششمین حجت حق نجل رسول دوسرائی
صادقالوعدی ومصداق صداقت همه جائی
مخزن علم خــدا مشعــل انــوار هـدائی
گوهـر پنج یـم نور و یم شش دُرِ نابی
همدم پنج رسـل همسخن چارکتابی
علم چون سایه به هرعصر به دنبال توآید
حلـم پیش گـل لبخنـد تـو آغـوش گشاید
روی نادیــدهات از چشـم همـه دل برباید
که توانـد کـه تـو را غیر خـدا مـدح نماید
مگر ازچشمۀ عرفان دهن خویش بشویم
تـاتوانـم سخـن از جابـــر حیــان تـو گویم
دانش خلـق بـوَد قطـرهای از بحر کمالت
حسن غیب ازلی جلوهگر از مهر جمالت
عرشیان یکسره زانو زده درپیش جلالت
ملک و جن و بشر را عطش جام وصالت
همه گوشند که گیرند تجــلاّ ز کــلامت
همه مشتاق سخن ازلب جانبخش هشامت
مؤمن طاق تو برطاق سپهراست ستاره
بوبصیــر تـو بصیـرت بـه بشـر داده هماره
چشـم هــارون درت لالـه برآرد ز شراره
دو درخشان دُرِناب توهشام است و زراره
مکتب دهر دگر مثل تو استاد ندارد
تـا که شاگرد همانند ابوحمزه بیارد
توئی استــاد و اساتیـد جهـان آینـهدارت
بوده شاگرد در ایراد سخـن چـار هـزارت
تالب خویش گشائی همه بیصبر وقرارت
باغبـانی و نکویـان همه گلهـای بهـارت
جلوهگردرفلک،علم سـه خورشیــد منیـرت
«شیخ طوسیِ»توو«مجلسی»و«خواجه نصیر»ت
«شیخ انصاری»یک شاخهگل ازباغ کمالت
زهی از«شیخ مفید»تو و آن بحــر زلالت
«کافیِ»«شیخ کلینی»ست فروغی زجلالت
«مرتضی»و«رضی»استاداصولندو رجالت
«ابن طاوس»تو در مکتب توحیـد درخشد
تـاقیـامت بـه دل و دیـدۀ مــا نـور ببخشد
نهضت کرب و بـلا داد بر از علم کلامت
بلکه اعجـاز حسینبنعلی کرد قیامت
جوشش خون امام شهدا داشت پیامت
تا صف حشر ز خون شهدا باد سلامت
تا ابد مشعل توحید تو خاموش نگردد
انقـلاب تـو و جـد تـو فرامــوش نگردد
چه ستمها که ز منصـور ستمکار کشیدی
جگرت سوخت ازآن زخم زبانهاکه شنیدی
سوختی، دم نزدی، داغ بنی فاطمه دیدی
دل شب، پــای پیــاده ز پـیِ خصم دویدی
ریخت درخانهءتوخصم ستمگربه چه جرمی؟
شعلـۀ آتش وبیـتاللهِ اکبـربه چه جرمی؟
گریههاعقده شدای یوسف زهرا به گلویت
دشمنـان شــرم نکردنــد نکردنــد ز رویـت
همــه دیدنـدغبــار غـم و انـدوه بـه مویت
قاتلت تیــغ کشیــد از ره بیـداد بـه سویت
عاقبت دست عدو زهرجفاریخت به کامت
بضعـۀ پـاک نبــی بـر جگـر پـاره سلامت
دوست دارم که نهم چهره به خاک حرم تو
سوزم و شمعصفت اشـکفشانم ز غم تو
چه شـودای بـه فدای تـو و لطف و کرم تو
که دم مرگ بـوَد بـر سـر چشمم قدم تو
چه شودای به دل«میثم» دلسوخته داغت
که بسوزم به سرتربت بیشمع و چراغت؟
غلامرضا_سازگار
🍃🍃🍃🍃🍃🍃
فرزند ابراهیم خلیل
آقا تورا چون حیدر کرار بردند
در پیش چشم بچه های زار بردند
تو آنهمه شاگرد داری پس کجایند!
آقا چه شد آنشب تورا بی یار بردند؟
این اولین باری نبود اینطور رفتید
آقا شمارا اینچنین بسیار بردند
وقتی شما فرزند ابراهیم هستی
قطعاً شمارا ازمیان نار بردند
آنشب میان کوچه ها باگریه گفتی...
که عمه جان را هم سربازار بردند
یاد رقیه کردی آنجاکه شمارا
پای برهنه از میان خار بردند
این ظاهر درهم خودش می گوید آقا
حتما شمارا از سر اجبار بردند
سخت است اما آخرش تابوتتان را
آقاهزاران شیعه در انظار بردند
مهدی_نظری
#شعر_صلواتی
بارها گفت محمد که علی جان من است
هم به جان علی و هم به محمد صلوات
نشود ناطقه ای لال به هنگام ممات
ان زبانی که فرستد به محمد صلوات
صلوات هدیه کردم به روان روح پاکش
که خدا مرا ببخشد به جلالت محمد
شده ای اگر ملبس ، به لباس دین و دانش
سربندگی فرود آر به اطاعت محمد
تو که بنده خدایی ،، تو که طالب شفایی
زه چه رو کناره گیری ، ز طبابت محمد
تو که عاقبت بمیری ،، تو که در لحد اسیری
زه چه رو کناره گیری ،، ز اطاعت محمد
@matnmadah
❁﷽❁ ❣️✨✨✨✨
✨⭐️🍃
✨🍂🌺
✨
🔷 السَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ.. 🔷
من از چشم تو افتادم غمی بالاتر از این هست؟
رهایم کردی آزادم غمی بالاتر از این هست؟
گذشتم از تو و اما شکستم پای هر عشقی
که دل بر غیر تو دادم غمی بالاتر از این هست؟
دلی که از غمت ویران شده آبادِ آباد است
من از غیر غمت شادم غمی بالاتر از این هست؟
تو درس عاشقی را یاد من دادی ولی حالا
شده بیگانه استادم غمی بالاتر از این هست؟
تو شیرین تر ز شیرینی کجا من مثل فرهادم
کجا پیچیده فریادم غمی بالاتر از این هست؟
مرا از آتش دوزخ نترسان که نمی ترسم
من از چشم تو افتادم غمی بالاتر از این هست؟
سجاد احمدیان
#مناجات فراق امام زمان علیه السلام
🌴
#اشعار_شهادت_و_مصائب_اهل_بیت
#شهادت_امام_جعفر_صادق
شهادت امام جعفر صادق ع -(مزارت مهبطِ افلاکیان است تجلیگاهِ قلبِ عاشقان است)
#السلام_علیک_یا_صادق_آل_محمد_ص
سلام ای مصحفِ توحیدِ سرمد
سلام ای صادقِ آلِ محمد (ص)
سلام ای آنکه نورِ راستینی
به جانها قبله ی اهل یقینی
لسانِ حکمتت موجی خروشان
زلالِ چشمه ات جاری و جوشان
لبت مملوِ تسبیحِ خداوند
دلت با مهرِ شیعه خورد پیوند
طنینِ عشقِ تو پیچیده در جان
به اوجِ عزت آمد عقل و عرفان
تویی پایه گذارِ مکتبِ عشق
شکوه و اقتدارِ مکتبِ عشق
حضورت جلوه ی تفسیرِ روشن
نگاهت عطرِ نابِ باغ و گلشن
طلوعِ صبحِ زیبای جهانی
مباهاتِ تمامِ شیعیانی
دو چشمانت زلالِ نور و دانش
تو دستانت پُر از شوقِ نوازش
تمامِ علم سیراب از کلامت
بلند آوازهی شیعه به نامت
طلوعِ فجرِ تو چه صادقانه است
سراسر دلربا و عاشقانه است
تو در باغِ ولایت ریشه داری
زلالِ نور در اندیشه داری
مزارت مهبطِ افلاکیان است
تجلیگاهِ قلبِ عاشقان است
شعاعِ پُر فروغت تا به خورشید
حدیثِ ماندگارت باغِ توحید
دریغا که تویی از عشق محروم
تمامِ عمرِ خود مظلومِ مظلوم
فراخِ سینهات سرشار از نور
به چشمانِ جهالت لیک محصور
اگر چه عشقِ دریا جاودان است
گلستانِ دلت امّا خزان است
طلوعت سبز ای والفجرِ صادق
کلامت نور ای قرآنِ ناطق
تو کوهِ با وقاری تا همیشه
به دلها ماندگاری تا همیشه
صمیمانه تو را می خوانیم ای نور
به پای عشقِ تو میمانیم ای نور
زمین از داغِ تو گشته سیه پوش
بقیع در ناله های سرد و خاموش
کبوتر ها مقیمِ خانه ی تو
تو شمعی و دلم پروانه ی تو
مدینه ای دیارِ زخمِ دیرین
شرارِ شعله های آتشِ کین
تمامِ کوچه هایت بوی دود است
به بستر مادری رویش کبود است
اگر چه در میانِ خون نشسته است
ولی قبرِ تو را با اشک شسته است
بگو آن ماهِ خفته زیرِ گِل را
به آتش می کشد داغِ تو دل را
#هستی_محرابی
شاعر: #هستی_محرابی
🍃🌺 نذر رأفتِ بی انتها؛
#حضرت_علی_بن_موسی_الرضا_علیه_السلام
🍃🌺
سلام عشق قدیمی؛ سلام، ضامنِ آهو
سلام یار دلم، با مرام! ضامن آهو
اسیر پنجۂ صیّاد نفْسم آقاجان
شده ست ذکر لبانم مدام؛ ضامن آهو
بر این دو پایِ شکسته، بر این تنِ خسته
نگاه با کرَمت مستدام، ضامن آهو
به دست پنجره فولاد خود مرا بسپار
به زائرت برسان التیام، ضامن آهو
ببخش اگر تبِ دنیا فراری ام داده
از آن زیارتِ والا مقام، ضامن آهو
خدا کند که دوباره مرا بیندازی-
کنار بابِ جوادت به دام، ضامن آهو
خدا کند که نگاهی کنی...صدا بزنی
غلام ِ خانۂ خود را به نام، ضامن آهو
چراغ خانۂ قبرم تویی امام-رضا(ع)
شوَد به شوق تو عمرم تمام، ضامن آهو
میایی و به هوایت دوباره میگویم:
سلام قبلۂ هشتم! سلام؛ ضامن آهو!
#ألسلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا
#أیهاالرئوف_إشفع_لناعندالله
#مرضیه_عاطفی
#صلوات 👉
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7