#اشعار_شهادت_و_مصائب_اهل_بیت
#شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س
مرثیه حضرت زهرا (س) -( جز سوختن این چوب تقدیری ندارد )
@emam8com
از در نمی گویم که تقصیری ندارد
جز سوختن این چوب تقدیری ندارد
در بشکند نجار از نو می تراشد
دل بشکند انگار تعمیری ندارد
گاهی لگد آنقدر محکم می شود که
در تا شروع روضه تاخیری ندارد
قانون در، پهلوی مادر، قدّ حیدر
غیر از شکستن فعل تعبیری ندارد
جنگ است و در مرز میان خیر و شر است
اما علی اینبار شمشیری ندارد
باید کسی خود را سپر می کرد و زهرا
جز آیه ی بازوش تفسیری ندارد
دشمن اگر یاغی است پس باید ادب کرد
دیوانه را وقتی که زنجیری ندارد
از کربلا شش ماهه ای اینجاست، دشمن
جز میخ در زهدان خود تیری ندارد
شاعر ندارد واژه ای این درد را و
این پرده را نقاش تصویری ندارد
شاعر: #محسن_ناصحی
این مطلب در سایت :
https://emam8.com/article/35001/
کاملترین و بروزترین اپلیکیشن شعر و سبک مداحی را از اینجا دانلود کنید 👇👇👇
http://em8.ir/dl
گر تو خواهی که بیابی زجهان راه نجات
بر محمّد تو بگو از دل و از جان صلوات
هر چه خواهی تو طلب کن ز شهنشاه جهان
به علی حیدر صفدر شه خوبان صلوات
فاطمه بــاد شفیع خـواهِ تو اندر محشر
به قد سرو همان ماه درخشان صلوات
یــاد کــن از جگرِ پارۀ پُـر خون حَسن
به رُخ اَنور آن سرو خرامان صلوات
هـر کجا نوش کنی آب روان یـاد نما
به لَبِ خُشک حسین شاه شهیدان صلوات
گر تو بیمار نخواهی شوی اندر بر خلق
به علی ابن حسین عابد دانا صلوات
علـم باقـر بــرساند به تو از دین نبی
به همان باقر و آن علم فراوان صلوات
گر نشانی به خود از مذهب جعفر داری
به همان مذهب پاک از سرایمان صلوات
گـر به دل، هست تُرا آرزوی قبر رضا
به غریب الغربا شاه خراسان صلوات
نــور بارد ز سر گنبد پُـر نـور تَـقی
بِه همان گنبد پُر نور زرافشان صلوات
یاد بنمــا تـو از آن قامـت زیبای نَـقی
عسکری را تو بلعل لب خندان صلوات
گر تو هستی به جهان مُنتظر حُجت دین
بِه همان مهدی غائب، شه خوبان صلوات
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّدوعجل فرجهم
آمدی دریا شدی غرق خجالت شد سراب
دستهایت ماه را بیدار کرد از نازِ خواب
باز هم تا ناکجای عرش نورانی شد و
مهربان برداشت دستِ حق نقاب از آفتاب
آنچنان گسترده کردی ساحتِ تفسیر را
در دلت قران ورق خورد و شدی أُمّ ٱلکتاب
در مدینه بودی اما همزمان پیچیده بود
لحظهٔ میلاد تو در سامرا بویِ گلاب
سجدهٔ شکر زمین پاکی به بار آورده بود
آیه آیه می رسید از عسکری انگورِ ناب
عشقِ گندمگونِ عالم! یا أباٱلمهدی(عج) سلام
مجتبایِ ثانیِ حق! حضرت ِ عالیجناب
یازده بار است باران از نگاهم می چکد
کاش می دادی همین امشب سلامم را جواب
در خیالم باز هم پر می کشم تا مرقدت
مرحمت کن باز اسمم را بیاور در حساب
یک حسن(ع) کنج بقیع و یک حسن(ع) در سامرا
هر چه حاجت داشتم آوردم و شد مستجاب!
مرضیه عاطفی سمنان
مولودی حضرت زینب س
شعر جُونِه جُونِه جُونِه زینب
جُونِه جُونِه جُونِه زینب
نَم نَم بارونِ زینب
درد عالَمَ فَقَط میدونِه زینب
سُفرَه نونَ علی روز و شُو وِلایه
هَر کَه اینجِه میرِیشَه دِلِش طِلایَه
جَادَه عِشق زینبش تا کَربَلایَه
شِبایِ سَردِ زمستونم بهارَه
قالی از بال فرشته سر دارَه
فاطِمَه بِرا عَلی دختر میارَه
****
نُو به نُو مَلائِکا مِیان صِداشون
شُو به شُو حسین حسین اَری لِواشون
اما اسم زینبَ بِری پَراشون
ریسینَه حُسِینَه آروم و قِرارِش
همَه زِندِه ایشَه لَبخَند بِه آرِش
قربون حسین بِرَم با این خُو آرِش
جُونِه جُونِه جُونِه زینب
نَم نَم بارونِ زینب
درد عالَمَ فَقَط میدونِه زینب
****
ذوالفَقارِ مَنطِقِ ابوتُرابَه
خُطبِه خوندَنِش هَمَه حِساب کِتابَه
یَزید از شُجاعَتِش خونَه خِرابَه
تَشَرِش سِتینَه عالَمَ مِجُنبوُند
کاخِ ظالِمَه بِری سَرِش مِرُمبوُند
تا ابد فرماندَیِ مِیدونَه زینب
بِرارونِش خِیلی اَن قِطار قِطارَن
سَر سِپُرده هاش هَمَه هِزار هِزارَن
سی دفاع از حَرَمِش سَر وِر مِیارَن
جُونِه جُونِه جُونِه زینب
نَم نَم بارونِ زینب
درد عالَمَ فَقَط میدونِه زینب
#سرود لری فوقالعاده زیبا
جونه جونه جونه زینب .....
#حضرت_زهرا #مدح_حضرت_زهرا
بویِ باران می دهد شعر و شعارم بیشتر
مَست می گـویم غزل امّا خـُمارم بیشتر
با شـما باشم در این دنـیا قـرارم بیشتر
می رسی فردایِ محشر تو به کارم بیشتر
دامنـَت باغِ اَقـاقی هاست تا روزِ ظـهور
بیـرقِ ما چـادرِ زهـراست تا روزِ ظـهور
آنقـَدَر زیـبایی و آنقـدْر زیـباآفـرین
می شوی کـُفوِ علی یارِ امیـرالمؤمنین
تار و پودِ چـادرت تفسیری از حبل المتین
اوّلین مـدحِ تو را گفتند در عـرشِ بَرین
بی گمان شأنِ نزولِ سوره یِ کـوثر تویی
جـانِ مادرها فـدایت بهترین مادر تویی
دخترِ احمد شدن کم نیست زهرا برتر است
حیدرِ حیدر شدن یک جرعه مدحِ کوثر است
او حسن را ساخته کرب و بلا را محور است
ذکـرِ یازهـرا برایِ زینـبیـون سنگر است
عشقِ حیدر... عشقِ این مادر... چه عشقی می شود؟!
او وساطت می کند عاشق دمشقی می شود
آنقَدَر زد نوکرت بر این در و آن در... نشد
این غلامِ خانه با عـبّاس همسـنگر نشد
سینـه اَم نذرِ حـریمِ کـوثرِ کـوثر نشد
خوب می دانم ندارد قولِ این مادر... نشد
سر نمی آید به کارم تا حرم آرام نیست
چند وقتی می شود که مادرم آرام نیست
چند وقتی می شود دلشوره دارد مادرم
می خورد بغضَش تَرَک هر بار می گوید حرم
بارها گـفته فـدایِ فاطـمیون... اکـبرم
من ولایی اَم حسینی اَم شهادت محورم
خونِ من نذرِ تولّایِ علی... وقفِ حسین
ندبه تنـها مـَرهمِ زخمِ حـریمِ زینـبیـن
🔸شاعر:
#حسین_ایمانی
______________________
🔹
#حضرت_زهرا #مدح_حضرت_زهرا
روی لب های جبرئیل امروز
صحبت از آیه های "کوثر" شد
هر چه بی معرفت در این شهر است
آخرش با سه آیه "ابتر" شد
چه کسی گفته بعدِ پیغمبر
خانه ی وحی بی ثمر باشد؟
دستِ زهراست ، نسلِ این بابا
چه نیازی است او پسر باشد؟!
قدمش روی چشمِ این دنیا
منّتش را کشند مادرها
جبرئیل است پشتِ در انگار
آمده دستبوسیِ زهرا
نفسِ باد ، تازه تر میشد
با نفس های دُختِ پیغمبر
روی دستانِ گرمِ بابا و...
خیره بر روی او شده حیدر
حوریه ، مرضیه ، و یا زهرا
چه لقب های محشری دارد
بخدا از تمامِ این خلقت
فاطمه ، باز برتری دارد...
روی او مثلِ برگِ گُل نازک ،
باد ، با احتیاط رد میشد...
خم به ابروی او میآمد ، زود
حالِ این خانواده بد میشد...
این همه احتیاط یعنی چه؟
روی زهرا ، خدا چه حسّاس است
دائما با پیمبرش میگفت:
«فاطمه ، مثلِ غنچه ی یاس است»
کور باشد نگاهِ هر کس که ،
تابِ دیدن ندارد این گل را
بشکند دستِ نحسِ هر کس که
قصدِ آزار دارد این گل را
سهمِ من هم دو جمله از روضه
باد، بَر روی یاسِ احمد خورد
وسطِ خانه، پشتِ در روزی...
در به پهلوی فاطمه، بد خورد
🔸شاعر:
#پوریا_باقری
___________________
رنج تـو رابه گنجِ فراوان نمیدهم
درد تـو رابه دارو و درمان نمیدهم
زخم تـو رابه مرهم و خاک تـو رابه مشک
خار ره تـو رابه گلستان نمیدهم
سنگ غم تـو شیشه قلب مرا شکست
این سنگ رابه گوهر غلطان نمیدهم
عمری بـه بزم روضه ات الفت گرفته ام
این روضه رابه روضه رضوان نمیدهم
مـن با محبت تـو دراین عالم آمدم
والله بی محبت تـو جان نمیدهم
مهر تـو رابه مهر و مه و آسمان دهم؟
هرگز! خداگواست بـه قرآن نمیدهم
یک قطره اشک در غم تـو هستی مـن اسـت
این قطره رابه بحر خروشان نمیدهم
از کودکی بـه بزم عزایت گریستم
این گریه رابه صد گل خندان نمیدهم
مـن گوشه گیر مجلس انس تـو بوده ام
این گوشه رابه عالم امکان نمیدهم
مـن چشم خود بـه اشک عزای تـو شسته ام
این چشم رابه چشمه حیوان نمیدهم
مـن خاک آستان حبیب تـو میثمم
این رتبه رابه افسر شاهان نمیدهم
شعر شماره 2
شعر درخصوص امام حسین (ع)
حسين را دوست ميدارم
من آن شب خیز بیدارم ، زجان مشتاق دیدارم
به نان او خریدارم ، حسین را دوست می دارم
حسین را دوست می دارم که او پرورده ي زهراست
حسین آزاده سردار کفن پوشان عاشوراست
جهان تشنه حسین سقا همه قطره حسین دریاست
حسین گل من ولی خارم ، حسین را دوست می دارم
حسین را دوست می دارم سر و جانم به قربانش
شب میلاد آمد فطرس و بگرفت دامانش
خدایش بر حسین بخشید چون بود از محبانش
بگفتا نوکر یارم حسین را دوست می دارم
مشرف گشت سلمان بر حضور حضرت زهرا
که ای خیر النسا در دل مرا رازیست پر معنا
ندانم از چه بی تاب است آخر این دل شیدا
به عشق او گرفتارم ، حسین را دوست می دارم
به سلمان فاطمه فرمود کای سردار ایرانی
تو را در دل بُوَد دردی ندارد هیچ درمانی
مرا هم اینچنین دردیست در اين سینه پنهانی
خدا می داند اسرارم حسین را دوست می دارم
غرض سلمان و زهرا بر حضور مرتضا رفتند
محبان مشکل خود را برآن مشکل گشا گفتند
به جای چاره جویی از علی این نکته بشنفتند
منی که فخر ابرارم حسین را دوست می دارم
کلید حل این مشکل به دست مصطفا باشد
سه عاشق آمدند آنجا که طاها را سرا باشد
رسول الله فرمود عشق من بیش از شما باشد
حسینٌ مِنی اذکارم حسین را دوست می دارم
**
چو حل این معما بر پیمبر نیز مشکل شد
به لب نیکو پیامی جبرئیل از عرش نازل شد
بشارت یا رسول الله حدیث عشق کامل شد
قسم بر چرخ دوارم حسین را دوست می دارم
(ولی الله کلامی زنجانی)
هزار مرتبه گر سر برند از بدنم
خدا نیاورد آن دم کـه از تـو دل بکنم
بـه نوک نیزه مجسم کنم جمالت را
بـه چوب محمل زینب جبین دل شکنم
تمام عمر سخن از تـو گفته ام چـه شود؟
کـه وقت مرگ بود نامت آخرین سخنم
گریستم بـه تـو، یک عمر و از تـو میخواهم
در آخرین نفسم باز بر تـو گریه کنم
در آشیانه تن با تـو بوده ام مانوس
مباد بی تـو از این آشیانهِ پر بزنم
سری کـه خاک تـو نبود بـه دورش اندازم
دلی کـه بر تـو نسوزد در آتشش فکنم
بـه خاک کربلا سجدهِ کرده ام عمری
کـه بوی تربت پاک تـو خیزد از کفنم
کریم تر ز کریمان روزگار تویی
گناه کارتر از هر گناهکار منم
بـه چشم مـن نگهی کن کـه وقت جان دادن
تـو را نگه کنم و جان برآید از بدنم
ز سرشکستگی میثم از گنه فریاد
مگر بـه سنگ شـما خانواده سر شکنم
صبح زود است و رها از همه غم ها شده زهرا
و آماده ی رفتن شده است ام ابیها
بنشینید , ببینید
که این آخر روزی , نشسته است کمی نان , بپزد بهر یتیمان
شده است دست به زانو , به این سو و به آن سو , زده جارو همه ی خانه ی خود را
و عوض کرده لباس های حسین و حسنش را , گل پر محنش را ,
و می داد به زینب کفنش را , همان پیروهنش را , که با زحمت بسیار به اتمام رسانده
صدا کرده کنون دختر خود را , همان زینب کبری , همان زینت بابا , همان ثانی زهرا , خدا ختم به خیرش کند این قصه ی اورا
عزیزم , امیدم , ببین دختر من , دلبر من
مادر تو بار سفر بسته و حالا اگر اینجا بنشسته , بدان امر مهمی است
بدان مادر تو , مادر غمزده ی خونجگر پرپر تو آخر راه است , بدان مارد تو رفتنی است لیک
تو می مانی و بابا , تو می مانی و غم های علی شیر خدا , حضرت مولا
تو می مانی و حیدر , تو ای مونس مادر , تو ای دختر مضظر ,
حواست به علی باشد هرگز نکنی گریه کنارش , که بس باشد و بابای تو را آن دل زارش
که از دست بداده همه دارو ندارش , همه باغ و بهارش , و سعی کن که نیفتد گذارش ,به آن کوچه ای که ماردت افتاد .
تو می مانی بغض حسن و چشم پر از اشک و ستاره , همان چشم که بسیار , شده خیره به دیوار , به دیوار و در و کوچه و مسمار
عزیز دل من آه
تو می مانی و آن تشنه لب خانه ی ما , پسر کوچک کاشانه ی ما , آه
تو می مانی و غم های حسینم
برسان هر شب بی مادریش آب به لبهای حسینم
مادری کن پسرم را و اگر رفت حسین کرببلا همره او باش
در آن وادی غم بار , در آن عرصه ی خون بار , در آنجا که حسین بی کس و بی یار , گرفتار گرفتار , میان همه اغیار , همه کافر و اشرار
تویی تو فقط ای زینب من یار و مددکار
تو هم مادر و هم خواهر و هم دلبر و هم لشگر اویی
در آن موقع که شد عازم میدان
اگر آب نداری , به اشک پشت سرش آب , به بالای سرش آیه ی قرآن , به زیر گلویش بوسه بکاری , نگذاری
نگذاری برود تا به تن او کنی این پیرهن بافته ام را
تو در بالای آن تل , حسینت هم به مقتل , نگه کن به گودال , شده بی پر و بی بال , به زیر چکمه ی پست ترینی , تنش آه چه پامال , تنش آه شده چال , تنش پخش به صحرا … سرش بر روی نی ها …. خدا یا خدایا
و آنگاه صدا می رسد از عرش, زنی ناله کان , مویه کنان , موی کنان , دل نگران , ناله زد ای وای
بنی قتلوک , بنی قتلوک بنی قتلوک …..
یاسر مسافر
فرمانده عشاق ، دل آگاه حسین است / بیراهه مرو ! ساده ترین راه حسین است
از مردم گمراه جهان راه مجویید / نزدیک ترین راه به الله حسین است
.
.
دو بیتی های در رثای امام حسین
.
تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست ؟ / در جوابم اینچنین گفت و گریست
لیلی و مجنون فقط افسانه اند / عشق در دست حسین بن علیست
.
.
.
برادری به تعداد نیست به وفاداری است ! یوسف یازده برادر داشت و حسین تنها عباس را
.
.
عاشق اگر شدم ، اثر چشمهای توست / اصلا تمام ، زیر سر چشمهای توست
دلهای سنگ را به نگاهی طلا کنی / این کیمیا گری هنر چشمهای توست
دو بیتی های در رثای امام حسین
.
.
من غم و مهر حسین با شیر از مادر گرفتم / روز اول کآمدم دستور تا آخر گرفتم
بر مشام جان زدم یک قطره از عطر حسین / سبقت از عود و گلاب و نافه و عنبر گرفتم
.
.
ضریح تو داره عطر گل یاس / نوازش های دستت میشه احساس
کی میدونه ؟ آقا پر میشه شاید / شبا سقا خونه ات با مشک عباس
.
دو بیتی های در رثای امام حسین
.
جانت بـه کویر تفته ، دریا بخشید / هفتاد و دو گل به متن صحرا بخشید
با جلوه ی کربلای عاشورایی / خون تو به رنگ سرخ ، معنا بخشید
.
.
چشمان زمین دوباره تر خواهد شد / ماه از سر شب بدون سر خواهد شد
تاریخ دوباره بر خودش می لرزد / شق القمری بزرگتر خواهد شد
.
.
تـا هست جهان ، شـور محرم باقیست / این جلوه ی جان در همه عالم باقیست
از ناله ی نینوای یاران حسین / همواره به لب ، زمزمه ی غم باقیست
#امام_حسن #مدح_امام_حسن
میل اگر داشت فدای حرمش خواهمشد
و یکی از شهدای حرمش خواهمشد
گرد و خاکم ولی از لطف کریمانهٔ او
خادم صحن و سرای حرمش خواهمشد
هر زمان حال و هوای حرمش را بچِشم
شاعر حال و هوای حرمش خواهم شد
شاید آن روز دل سنگ بدردم بخورد
گوشهای سنگ بنای حرمش خواهم شد
حرمش را که بسازند بهحج خواهمرفت
بعد از آن وقف برای حرمش خواهمشد
مثل مشهد که مناجات سحر میخوانند
هر سحر سوز دعای حرمش خواهمشد
🔸شاعر:
#امیرعلی_شریفی
________