از شاخه گردیده جدا
لاله ی یاسم لاله ی یاسم
از شاخه گردیده جدا
لاله ی یاسم. لاله ی یاسم
افتاده زیر دست و پا
دست عباسم دست عباسم
از شاخه گردیده جدا
لاله ی یاسم لاله ی یاسم
ای هر دو دستت دست من، ای همه هستم
تنها طرفدارم، چرا، رفتی از دستم
افتاده زیر دست و پا، دست عباسم
از شاخه گردیده جدا
لاله ی یاسم لاله ی یاسم
جان عزیزان پر ز اشک مشک تو خالی
طفلان همه چون طایر بی پر و بالی
افتاده زیر دست و پا، دست عباسم
از شاخه گردیده جدا
لاله ی یاسم لاله ی یاسم
گشته کنار علقمه، آه و واویلا
صاحب عزایت فاطمه، آه و واویلا
افتاده زیر دست و پا، دست عباسم
از شاخه گردیده جدا
لاله ی یاسم لاله ی یاسم
گشته بهپا در دل ما محشری تا بِکَند ریشهی هر کافری هر یک ما هست دو صد لشکری حیدریام حیدریام حیدری غیرت ما پشت غضب را شکست همّت ما هیبت شب را شکست در رگ ما هست تب خیبری حیدریام حیدریام حیدری وحدت ما راهی میدان شده سنگر هر شیعه خیابان شده هست بر این پیکر ما تا سری حیدریام حیدریام حیدری مفتخرم شیعهی ایرانیام حافظ میراث سلیمانیام هستی من نذر چنین کشوری حیدریام حیدریام حیدری نذر تو و خاک تو، این جان و تن ای وطنم، ای وطنم، ای وطن پای تو هستیم علی اکبری حیدریام حیدریام حیدری هر که بیاید به مصاف آشکار ریشهی او را بزند ذوالفقار نیست به جز شیر خدا یاوری حیدریام حیدریام حیدری هانسی گروهین بله سرداری وار شیعه لرین حیدر کرّاری وار نیست جز او در دو جهان سروری حیدریام حیدریام حیدری بار دگر دست خدا شد عیان رهبر ما خامنهای شد جوان ما همه قربان چنین رهبری حیدریام حیدریام حیدری نیست درون دل ما واهمه میرسد از ره پسر فاطمه نیست جز این در سر ما باوری حیدریام حیدریام حیدری #محمود_یوسفی
Hossein Fakhri ~ Music-Fa.ComHossein Fakhri - Khahare Man (320).mp3
زمان:
حجم:
11.3M
بنشین تا به تو گویم زینب غم دل با تو بگویم زینب!
بعد من قافله سالار تویی خواهر من…
دختر حیدر کرار تویی خواهر من…
خون ما جمله در این دشت روان خواهد شد
خولی و شمر به ما دشمن جان خواهد شد خواهر من!
خواهرم اکبر و عباس و علی اصغر من…
هدف نیزه و پیکان جفا خواهد شد خواهر من!
جمله یاران حسین در سفر کرب و بلا
سر به کف جان به ره دین خدا خواهد شد خواهر من…
خواهرم خون شهیدان به بیایان بلا!
نهر جوشنده و پر شور و نوا خواهد شد خواهر من
چون که با دجله و با نهر فرات آمیزد…
خواهرم خوب نگر تا که چه ها خواهد شد خواهر من!
موج طوفنده و غران چو هزاران شمشیر…
بی امان بر سر عدوان خدا خواهد شد خواهر من!
چون که خون شهدا چشم عدو را بندد
بزم طاغوت به یک لحظه عزا خواهد شد خواهر من…
بعد من خواهر من باز نما قصه ما…
چو زبانت سپر آل عبا خواهد شد خواهر من!
چون که بر نی سر پر خون حسینت بینی
خواهرم صبر نما ظلم فنا خواهد شد خواهر من
اهل بیتم همه در سوگ پدر می گریند…
ام کلثوم در آن دم به نوا خواهد شد خواهر من!
گر تو را مضطر و نالان و پریشان بینند…
شاد و خندان دو لب دشمن ما خواهد شد خواهر من
لشگر خصم شما را به اسیری گیرند…
شام غم مسکن و ماوای شما خواهد شد خواهر من!
این زمان نوبت شمشیر زبان می آید…
تیز و بران چو خون شهدا خواهد شد خواهر من
نوای: حسین فخری
اتمام حجت
بست بر روی سر عمامه ی پیغمبر را
رفت تا بلکه پشیمان بکند لشکر را
من به مهمانیتان سوی شما آمده ام
یادتان نیست نوشتید بیا آمده ام
ننوشتید بیا کوه فراهم کردیم
پشت تو لشکر انبوه فراهم کردیم
ننوشتید زمینها همه حاصلخیزند
باغهامان همه دور از نفس پاییزند
ننوشتید که ما در دلمان غم داریم
در فراوانی این فصل تو را کم داریم
ننوشتید که هستیم تو را چشم به راه
نامه نامه لک لبیک ابا عبدلله
حرفهاتان همه از ریشه و بن باطل بود
چشمه هاتان همگی از ده بالا گل بود
باز در آینه کوفی صفتان رخ دادند
آیه ها را همه با هلهله پاسخ دادند
نیست از چهره ی آیینه کسی شرمنده
که شکمها همه از مال حرام آکنده
بی گمان در صدف خالیشان دری نیست
بین این لشکر وامانده دگر حری نیست
بی وفایی به رگ و ریشه ی آن مردم بود
قیمت یوسف زهرا دو سه من گندم بود
آی مردم پسر فاطمه یاری می خواست
فقط از آن همه یک پاسخ آری می خواست
چه بگویم به شما هست زبانم قاصر
دشت لبریز شد از غربت حلم ناصر
در سکوتی که همه ملک عدم را برداشت
ناگهان کودک شش ماهه علم را برداشت
همه دیدند که در دشت هماوردی نیست
غیر آن کودک گهواره نشین مردی نیست
چون ابالفضل به ابروی خودش چین انداخت
خویش را از دل گهواره به پایین انداخت
خویش را از دل گهواره می اندازد ماه
تا نماند به زمین حرف ابا عبدلله
آیه آیه رجز گریه تلاوت می کرد
با همان گریه ی خود غسل شهادت می کرد
گاه در معرکه آن کار دگر باید کرد
گریه برنده تر از تیغ عمل خواهد کرد
عمق این مرثیه را اشک و علم می دانند
داستان را همه ی اهل حرم می دانند
بعد عباس دگر آب سراب است سراب
غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب
مرغ در بین قفس این در و آن در میزد
هی از این خیمه به آن خیمه زنی سر میزد
آه بانو چه کسی حال تو را میفهمد
علی از فرط عطش سوخت خدا میفهمد
میرسد ناله ی آن مادر عاشورایی
زیر لب زمزمه دارد پسرم لالایی
کمی آرام که صحرا پر گرگ است علی
و خدای من و تو نیز بزرگ است علی
کودک من به سلامت سفرت آهسته
میروی زیر عبای پدرت آهسته
پسرم میروی آرام و پر از واهمه ام
بیشتر دل نگران پسر فاطمه ام
پسرم شادی این قوم فراهم نشود
تاری از موی حسین بن علی کم نشود
تیر حس کردی اگر سوی پدر می آید
کار از دست تو از حلق تو بر می آید
خطری بود اگر چاره خودت پیدات کن
قد بکش حنجره ات را سپر بابا کن
خطری بود اگر چاره خودت پیدات کن
قد بکش حنجره ات را سپر بابا کن
💠
ای وای هنوز تو خیمه سهم آبمون کمه
ای وای هنوز علیِّ اصغرم رو دستمه
ای وای الان عمو میاد با آب از علقمه
واویلا علی الرّباب
💠
اصغر فدای خشکیِ رو حنجرت بخواب
افتاده از عطش رو شونه هام سرت بخواب
ولله یه قطره شیر نداره مادرت بخواب
واویلا علی الرّباب
💠
مادر بمیره بالا اومده تبت علی
مادر بمیره واسه خشکی لبت علی
داره میخونه روضه عمه زینبت علی
واویلا علی الرّباب
💠
امیررضا فرجوند
💠☫☫
♾➖نوحه
♾
عمو جان عمو جان
دعا کن برایم
روانم به میدان
که غوغا نمایم
♾
فدای تو گردم عموی غریبم
بده اذن میدان مرا ای حبیبم
منم درد و درمان توهستی طبیبم
منم حاجی خون
حرم شد منایم
♾
عطش لاله ها را به آتش کشانده
به لب های ششماهه ات جان رسانده
مـرا طاقت مانـدن اینـجا نـمانـده
نما حلّ مشکل
تو مشکل گشایم
♾
چرا آید از تو عمو بوی بابا
بود روی ماه تو چون روی بابا
کمک کن که پرپر زنم سوی بابا
به آهنگ غربت
می آید صدایم
♾
نگاهی به رخسار شیر جمل کن
بیا مشکلم جان زهرا تو حل کن
دهان مرا پر ز شهد عسل کن
بگو دشمنان را
گل مجتبایم
♾
اگر شد فدا در مسیر تو جانم
اگر لِه شود سینه و استخوانم
چکد اشک تنهایی از دیدگانم
مخور غم که با سر
کنارت می آیم
♾
به دادم برس ای مهِ عالم آرا
که از پشت زین گشته ام نقش صحرا
تنم گشته تکرار غم های زهرا
چه بهتر از اینکه
تو گیری عزایم
♾
امیررضا فرجوند ـ ۱۴۰۵
♾☫♾
سرخ است افق، خون تو پاشیده بر افلاک؟
یا پرچم صبح است همین پیرهن چاک...
دیدیم شبیخون زده بر شام پریشان
والصبح که جاری شده بر آن لب عطشان
ما را غم تو کشت و حیات ابدی داد
وآن مشت گره کرده که شد جرأت فریاد
لا گفتی و إلّا شدی ای قامت توحید!
ای خون تو جوشندهتر از چشمهی خورشید!
یادیست پر از زمزمه و خاطره یادت
محبوب شهیدانی و معشوق شهادت!
ای چشمهی بیتاب حیات، ای عطش سرخ!
دل بردهای از آب حیات، ای عطش سرخ!
عشاق تو - دلتنگترین لشکر عالم-
آواز «لثارات» برآرند دمادم
کِی تن به ستم میدهد و دست به اَعدا
نسلی که تو را دید و شنید از تو رجزها:
بیعت نکند مثل من و دست یزیدی
رفتی و چنین گفت شهیدی به شهیدی...
ای خون تو جوشندهتر از چشمهی خورشید
یورِش ببر اینک به شب خستهی تردید
ما پا به رکابیم پدر! تا برسد یار
ای رجعت تو نابترین لحظهی دیدار!...
✍️ محمد مهدی سیار