eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
92 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
اتمام حجت بست بر روی سر عمامه ی پیغمبر را رفت تا بلکه پشیمان بکند لشکر را من به مهمانیتان سوی شما آمده ام یادتان نیست نوشتید بیا آمده ام ننوشتید بیا کوه فراهم کردیم پشت تو لشکر انبوه فراهم کردیم ننوشتید زمینها همه حاصلخیزند باغهامان همه دور از نفس پاییزند ننوشتید که ما در دلمان غم داریم در فراوانی این فصل تو را کم داریم ننوشتید که هستیم تو را چشم به راه نامه نامه لک لبیک ابا عبدلله حرفهاتان همه از ریشه و بن باطل بود چشمه هاتان همگی از ده بالا گل بود باز در آینه کوفی صفتان رخ دادند آیه ها را همه با هلهله پاسخ دادند نیست از چهره ی آیینه کسی شرمنده که شکمها همه از مال حرام آکنده بی گمان در صدف خالیشان دری نیست بین این لشکر وامانده دگر حری نیست بی وفایی به رگ و ریشه ی آن مردم بود قیمت یوسف زهرا دو سه من گندم بود آی مردم پسر فاطمه یاری می خواست فقط از آن همه یک پاسخ آری می خواست چه بگویم به شما هست زبانم قاصر دشت لبریز شد از غربت حلم ناصر در سکوتی که همه ملک عدم را برداشت ناگهان کودک شش ماهه علم را برداشت همه دیدند که در دشت هماوردی نیست غیر آن کودک گهواره نشین مردی نیست چون ابالفضل به ابروی خودش چین انداخت خویش را از دل گهواره به پایین انداخت خویش را از دل گهواره می اندازد ماه تا نماند به زمین حرف ابا عبدلله آیه آیه رجز گریه تلاوت می کرد با همان گریه ی خود غسل شهادت می کرد گاه در معرکه آن کار دگر باید کرد گریه برنده تر از تیغ عمل خواهد کرد عمق این مرثیه را اشک و علم می دانند داستان را همه ی اهل حرم می دانند بعد عباس دگر آب سراب است سراب غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب مرغ در بین قفس این در و آن در میزد هی از این خیمه به آن خیمه زنی سر میزد آه بانو چه کسی حال تو را میفهمد علی از فرط عطش سوخت خدا میفهمد میرسد ناله ی آن مادر عاشورایی زیر لب زمزمه دارد پسرم لالایی کمی آرام که صحرا پر گرگ است علی و خدای من و تو نیز بزرگ است علی کودک من به سلامت سفرت آهسته میروی زیر عبای پدرت آهسته پسرم میروی آرام و پر از واهمه ام بیشتر دل نگران پسر فاطمه ام پسرم شادی این قوم فراهم نشود تاری از موی حسین بن علی کم نشود تیر حس کردی اگر سوی پدر می آید کار از دست تو از حلق تو بر می آید خطری بود اگر چاره خودت پیدات کن قد بکش حنجره ات را سپر بابا کن خطری بود اگر چاره خودت پیدات کن قد بکش حنجره ات را سپر بابا کن
💠 ای وای هنوز تو خیمه سهم آبمون کمه ای وای هنوز علیِّ اصغرم رو دستمه ای وای الان عمو میاد با آب از علقمه واویلا علی الرّباب 💠 اصغر فدای خشکیِ رو حنجرت بخواب افتاده از عطش رو شونه هام سرت بخواب ولله یه قطره شیر نداره مادرت بخواب واویلا علی الرّباب 💠 مادر بمیره بالا اومده تبت علی مادر بمیره واسه خشکی لبت علی داره میخونه روضه عمه زینبت علی واویلا علی الرّباب 💠 امیررضا فرجوند 💠☫☫
♾➖نوحه ♾ عمو جان عمو جان دعا کن برایم روانم به میدان که غوغا نمایمفدای تو گردم عموی غریبم بده اذن میدان مرا ای حبیبم منم درد و درمان توهستی طبیبم منم حاجی خون حرم شد منایم ♾ عطش لاله ها را به آتش کشانده به لب های ششماهه ات جان رسانده مـرا طاقت مانـدن اینـجا نـمانـده نما حلّ مشکل تو مشکل گشایم ♾ چرا آید از تو عمو بوی بابا بود روی ماه تو چون روی بابا کمک کن که پرپر زنم سوی بابا به آهنگ غربت می آید صدایم ♾ نگاهی به رخسار شیر جمل کن بیا مشکلم جان زهرا تو حل کن دهان مرا پر ز شهد عسل کن بگو دشمنان را گل مجتبایم ♾ اگر شد فدا در مسیر تو جانم اگر لِه شود سینه و استخوانم چکد اشک تنهایی از دیدگانم مخور غم که با سر کنارت می آیم ♾ به دادم برس ای مهِ عالم آرا که از پشت زین گشته ام نقش صحرا تنم گشته تکرار غم های زهرا چه بهتر از اینکه تو گیری عزایم ♾ امیررضا فرجوند ـ ۱۴۰۵ ♾☫♾
سرخ است افق، خون تو پاشیده بر افلاک؟ یا پرچم صبح است همین پیرهن چاک... دیدیم شبیخون زده بر شام پریشان والصبح که جاری شده بر آن لب عطشان ما را غم تو کشت و حیات ابدی داد وآن مشت گره کرده که شد جرأت فریاد لا گفتی و إلّا شدی ای قامت توحید! ای خون تو جوشنده‌تر از چشمه‌ی خورشید! یادی‌ست پر از زمزمه و خاطره یادت محبوب شهیدانی و معشوق شهادت! ای چشمه‌ی بی‌تاب حیات، ای عطش سرخ! دل برده‌ای از آب حیات، ای عطش سرخ! عشاق تو - دلتنگ‌ترین لشکر عالم- آواز «لثارات» برآرند دمادم کِی تن به ستم‌ می‌دهد و دست به اَعدا نسلی که تو را دید و شنید از تو رجزها: بیعت نکند مثل من و دست یزیدی رفتی و چنین گفت شهیدی به شهیدی... ای خون تو جوشنده‌تر از چشمه‌ی خورشید یورِش ببر اینک به شب خسته‌ی تردید ما پا به رکابیم پدر! تا برسد یار ای رجعت تو ناب‌ترین لحظه‌ی دیدار!... ✍️ محمد مهدی سیار