♾➖نوحه
♾
عمو جان عمو جان
دعا کن برایم
روانم به میدان
که غوغا نمایم
♾
فدای تو گردم عموی غریبم
بده اذن میدان مرا ای حبیبم
منم درد و درمان توهستی طبیبم
منم حاجی خون
حرم شد منایم
♾
عطش لاله ها را به آتش کشانده
به لب های ششماهه ات جان رسانده
مـرا طاقت مانـدن اینـجا نـمانـده
نما حلّ مشکل
تو مشکل گشایم
♾
چرا آید از تو عمو بوی بابا
بود روی ماه تو چون روی بابا
کمک کن که پرپر زنم سوی بابا
به آهنگ غربت
می آید صدایم
♾
نگاهی به رخسار شیر جمل کن
بیا مشکلم جان زهرا تو حل کن
دهان مرا پر ز شهد عسل کن
بگو دشمنان را
گل مجتبایم
♾
اگر شد فدا در مسیر تو جانم
اگر لِه شود سینه و استخوانم
چکد اشک تنهایی از دیدگانم
مخور غم که با سر
کنارت می آیم
♾
به دادم برس ای مهِ عالم آرا
که از پشت زین گشته ام نقش صحرا
تنم گشته تکرار غم های زهرا
چه بهتر از اینکه
تو گیری عزایم
♾
امیررضا فرجوند ـ ۱۴۰۵
♾☫♾
سرخ است افق، خون تو پاشیده بر افلاک؟
یا پرچم صبح است همین پیرهن چاک...
دیدیم شبیخون زده بر شام پریشان
والصبح که جاری شده بر آن لب عطشان
ما را غم تو کشت و حیات ابدی داد
وآن مشت گره کرده که شد جرأت فریاد
لا گفتی و إلّا شدی ای قامت توحید!
ای خون تو جوشندهتر از چشمهی خورشید!
یادیست پر از زمزمه و خاطره یادت
محبوب شهیدانی و معشوق شهادت!
ای چشمهی بیتاب حیات، ای عطش سرخ!
دل بردهای از آب حیات، ای عطش سرخ!
عشاق تو - دلتنگترین لشکر عالم-
آواز «لثارات» برآرند دمادم
کِی تن به ستم میدهد و دست به اَعدا
نسلی که تو را دید و شنید از تو رجزها:
بیعت نکند مثل من و دست یزیدی
رفتی و چنین گفت شهیدی به شهیدی...
ای خون تو جوشندهتر از چشمهی خورشید
یورِش ببر اینک به شب خستهی تردید
ما پا به رکابیم پدر! تا برسد یار
ای رجعت تو نابترین لحظهی دیدار!...
✍️ محمد مهدی سیار