گناه؛
مثل همون آبنباتهایِ خارجکیِ خوش رنگ و لعابِ پشت ویترینِ مغازهیِ مش کاظمِ.
مغازه که نه!
یه آهنگ محلی پر سر و صدا برای پخش داشت تا یکی دوتا از پیرمردهای همسن و سال مشکاظم رو سرگرم کنه
ولی من همیشه دوست داشتم یکی از او آبنباتهای بزرگِ روکش گلگلیِ رنگی پنگی رو امتحان کنم