eitaa logo
متروک
66 دنبال‌کننده
93 عکس
2 ویدیو
0 فایل
متروکه‌ترین فضاها،پر‌از ناگفته‌ترین قصه هاست...🗺️ کپی ؟ حلالت🎀 ❗محتوای چنل مخاطب خاصی نداره و صرفا وایب چنل عاشقانس❗
مشاهده در ایتا
دانلود
ساعت ۱۴:۰۰ قراره پارت دو رو بزاریم 🤍
پارت دوم : {وقتی نقاب می‌افتد} پرونده هارو گرفتم و رفتم به سمت اتاق تا وارد سیستم کنم . از اولین اسم شروع کردم ، که وقتی رسید به نفر هشتم یکم آشفته شدم که سریع گذشتم و اهمیت خاصی ندادم . دیگه کم کم نزدیک عصر بود و ناهار هم نخورده بودم و از حوزه زدم بیرون ، توی راه رو یه دفعه یادم آمد که پرونده های پایگاه ها رو برنداشتم . از پله ها رفتم بالا و رسیدم به در حوزه و زنگ در رو زدم ، هستی در رو باز کرد . «چی شد برگشتی ؟» «پرونده های پایگاه هارو برنداشتم» رفتم داخل و به سمت اتاق حرکت کردم و کلید در رو از داخل کیفم برداشتم ، در رو باز کردم و سریعاً پوشه روی میز رو برداشتم و از اتاق آمدم بیرون و در را قفل کردم . «خدافظ هستی » «خدافظ مراقب خودت باش » کلا از حوزه زدم بیرون و از داخل کوچه آمدم بیرون به سمت ایستگاه اتوبوس رفتم و نشستم و درجا اتوبوس آمد و رفتم و سوار شدم ، بعد اینکه کارت و زدم رفتم صندلی وسط نشستم و به بیرون خیره شدم ، آنقدر خسته بودم که سرم رو تکیه دادم به پنجره اما یاد امروز افتادم که چقدر برایم تعجب آور بود ، سعی کردم فکر نکنم . رسیدم به مقصدم و از اتوبوس پیاده شدم یکم پیاده روی کردم و رسیدم به کوچه خونمون ، کلید در را درآوردم باز کردم . رفتم داخل اول چادرم رو درآوردم سر جالباسی کردم ، پدرم هم خونه بود رفتم و بهش سلام کردم : «سلام بابا» «سلام دخترم» بعد رفتم داخل اتاقم و لباس راحتی پوشیدم و روسری هامو تا کردم ، از اتاقم زدم بیرون و با صدای بابام از داخل اتاقش مواجه شدم که می‌گفت : «قرار بود یک ماه دیگه بیان ولی پسره انداخته رفته عراق ، قطعا برای اینه که از سرش وا کنه از همون موقع نوجوونیش که دخترم رو دید حتی یه لحظه هم بهش درست نگاه نکرد» همچین چیزی شنیدم و سریعاً رفتم به سمت اتاقم ، در را بستم و روی تختم نشستم با خودم میگفتم : «از اول هم معلوم بود که بابام چی میگن و درمورد کی حرف میزنن » رفتم سمت کیفم پوشه رو برداشتم و گذاشتم روی تختم ، خواستم پوشه رو بردارم که چپه گرفتم و درش هم باز بود و برگه ها افتاد ، نشستم تا برگه ها را بردارم که در همین هین دیدم که پرونده های چند نفر از اعزام شده های عراق هم هست ...
نظرتون 🤍
بگذار عشق لانه کند کنج سینه‌ات...
هدایت شده از محبین
میگفت: بزرگترین مشکل تو ارتباطاتمون اینه که گوش نمیدیم که بفهمیم! گوش میدیم تا جواب بدیم... @ir_mohebin
00:00
تایم چیه خودم فداش...
شبتون خوش
بسم الله¹⁷
یه خیابونی هست طرفای پاسدارانِ تهران که اسم همه کوچه هاش، اسم عاشق و معشوقای معروفه(شیرین و فرهاد، وامق و عذرا، لیلی و مجنون...) و اتفاقا همشونم بن بسته، غیرمستقیم داره میگه شاید عاشقای واقعی هیچوقت تهش قرار نیست بهم برسن... 🆔@Tweetta
یاد تو حس قشنگی ست که در دل دارم چه تو باشی چه نباشی نگهش می دارم
متروک ؛ سن : ۱۲ سالته🍂 شهر : رشتی می‌خوری باشی🐻 ماه تولد : شهریوری‌ای؟🤎