ای دل! صبــور باش که غمهای ما از اوسـت...
گر دوست اوست، هرچه به ما میرسد نکوست
#فاضل_نظری
.متروکه های ذهنم.
_
شب قدر است و قدر شب قدر تو میدانی
به قدر من ننگر،
قدر خویش اعطا کن.
کاش کسی بود که به اینها میگفت من را از درون وجدانم ذره ذره دارد نابود میکند. نیازی به طعنههای گاه و بی گاهتان نیست!
تو مرا یاد کنی یا نکنی،
باورت گر بشود یا نشود،
حرفی نیست،
اما
نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست.
.متروکه های ذهنم.
ما زخمهای یکدیگر را بوسیدیم
و امید به بهبود داشتیم؛
چه شد که زخمی عمیقتر
برای یکدیگر شدیم.!
روزی میرسد که بی خبران، با خبرند.
اهل بدان، اهل دلن.
بی وفایان، با وفایند.
غریبه میشه آشنا.
درد و خوشی به اتمام میرسد.
این غم روزی به پایان میرسد.
شادی مهمان دگری میشود.
این جسم کمی آسوده خاطر میشود
درد به اتمام میرسد. آرامش کمی مهمان این خانه میشود.
تخت نرم به سنگ سخت چه اسان تعویض میشود.
خانه ی جدید شب اول بهانه گیر میشود.
عذر او بجاست انگاری!.
این است رسم زندگی، مسئله این است که بعد من چه میماند به عنوان یادگاری!.
غم یا خوشی.
آه یا دعا!
نمیدانم چه میشود. امید ندارم که خوب شود.
مگر چه کرده ام که چنان شود!
آرزویم این است که بعد من خوشی به ماند به جای من!.
_✍. کپی؟ به هیچ عنوان!