حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم!
این روزها به تلخزبانی زبانزدم
تو با یقین به رفتن خود فکر میکنی
[من نیز بین ماندن و ماندن مرددم!]
حق داشتی گذر کنی از من، که سالهاست
یک ایستگاه خالی بی رفت و آمدم
از پا نشستم و نفسم یاریام نکرد
از خوش رفتم و نرسیدم به مقصدم
گفتم که عاشقت شدهام، دورتر شدی..
ای کاش لال بودم و حرفی نمیزدم!
- سجادسامانی
گفت:
خانه ها در غیاب ساکنانشان خواهند مرد؛
و سپس به قلبش اشاره کرد
- محمود درویش
عاشقان هم، همه خوابند در این موقع شب!
بیگمان یک دل ویران شده از عشق فقط بیدار است..